امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

بِسمِ اللهِ وَ باللهِ.

رسولُ اللّه ِصلى الله عليه و آله : إنّ لِرَبِّكُم في أيّامِ دَهرِكُم نَفَحاتٍ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ أن يُصِيبَكُم نَفحَةٌ مِنها فلا تَشقَونَ بَعدَها أبدا.

حديثِ رسولَ خدا صلى الله عليه و آله : همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسيم هايى مى وزد، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد، باشد كه نسيمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نيفتيد. ایام،ایام نفحات است،حال که خداوند تبارک وتعالی فرصتی برا استشمام نفحات را در اختیار ما نهاده مبادا از آن بی بهره بمانیم. تازه کن ایمان نی از گفتِ زبان ، ای هوا را تازه کرده در نهان. ملک وملکوت در این شبها خود را به انسان کامل حجت الهی عرضه میکنند؛پس سزاوار نیست ما خود را به ایشان تحویل ندهیم تا جان ما را احیاء کند. ای عزیز اوست که گوهره وجودی مارا میشناسد وبه وزانش، خویش را مقید به حفظ اعتماد و ارادت من وشما میداند.

مگر ندیدی حسین برای سعادت خلق چگونه خود را قربانی کرد؟ هر یک از موجودات الهی، عبودیّتی خاص به خود دارند و خداوند را به اسمایی خاص می خوانند وبدان، غایت عبودیتمان بقدر ارادت به صاحبان عصمت است.

 

🌷عضو در کانال دارالسلام 🌷 👇🏻👇🏻👇🏻

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

نظرات (0) کلیک ها: 185

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

سعادت انسانی به چیست؟
إن السعادة ربمایظنّ بها....«دراینجا برتکثیردلالت می کند،نه تقلیل. بسیاری از دنیازده هاگمان می کنندکه سعادت،رسیدن به درجات حسی است،درحالی که نیل به درجات حسی کمال آدمی نیست.«إنّه الفوزبالدرجات الحسیّة»-أعاذناالله منها-«قدرخودبشناس ومشمرسرسری».
همۀ احوال واقوال وحرکات وآرا وهمه شؤون زندگی مابه طورمطلق،ملکوت دارد.دیدنی های ماملکوت دارد:(بِیَدِه مَلَکُوتُ کَلِّ شیءٍ)(یس/آیۀ هشتادوسه)،اگرنداشته باشد،مانمی توانیم ببینیم؛امکان ندارددیدن وشنیدن وقوت وقدرت موجودباشد،بدون آنکه وابسته به اصل خویش،یعنی ملکوت باشد.پس ملکوتِ احوال واقوال واطوارتان رامواظب باشید تا ان شاء الله تعالی به مقام عندیّت برسیدو(عِندَرَبِّهِم یُرزَقُونَ) (آل عمران/آیۀ صدوشصت ونه)بشوید.بله،آن رزق انسانی، رزق معنوی،رزق علم،رزق قرب إلی الله،رزق ولایت ورزق نورومعرفت است.پس آن مقام عندیّت راحفظ بفرماییدوملکوتتان راپاس بدارید،ماازحوزه،ازدرس وبحث وازقال الله وقال الصادق وقال الباقر(صلوات الله علیهم)این را می خواهیم.
والوصول إلی الریاسات الخیالیة... .وچه خیالاتی که به یک اعتبارقائم است وبازوال آن ازبین می رود.

چون که گلّه بازگرددازورود               پس فتدآن بزکه پیشاهنگ بود

گاهی به یک عقرب گرد،اوضاع برمی گرددو پیش آهنگ،پس آهنگ می شود.(یکی ازاساتیدماکه خداونددرجاتش رامتعالی گردانددردرس به عنوان نصیحت، داستان شخصی رامطرح کرد،فرمود:وقتی او واردمجلس شد،اورادربالای مجلس نشاندند،خانۀ مزبوردو درداشت،آن در که بسته بودبالامحسوب می شد،ودر ورودی که باز بود پایین شمرده می شد،هرگاه کسی واردمی شد وی رادربالانشسته می دید،رندی در باز را بست،ودربسته رایازکرد،واین شخص به همین سادگی به قسمت پایین اتاق افتاد،پس آدم بایددرچه رتبه ای باشدکه به این اموراعتباری دل خوش کند).


گوهرمعرفت آموزکه باخودببری               که نصیب دگران است نصاب زروسیم


بگذارد گران دراین خیالات غوطه خورندوبلولند.حیف است برای انسانی که حقیقت عالم،غایت قصوای اوست خودش رابه غیراوبفروشد.
أنّ السعادت العاجلیة...،(إنَّ هؤُلاءِیُحِبُّونَ العاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَراءَهُم یَوماًثَقِیلاً)(انسان/آیۀبیست وهفت)این سعادت عاجل اگردوام داشته باشد،که نوعاًهم دوام ندارد.
به فرض اگرهم دوام داشته باشدطالب گور است،بعدکه دیگرنیست.عناوین این نشأه،که بعدهامی مانند،تویی تو وحقیقت توست که باعلم وعمل ساخته شده است،بقیه اگردوام داشته باشند طالب گورندوعاجلند.
ضمیر«یری»در«لمایری»به«لمن تحقّق»برمی گردد.لمایری کلاًمن متعاطیها.هرکس که آن لذات حسی را اخذکردوگرفت منهمکاًفیهاانهماک فرورفتن درچیزاست؛یعنی فرورفتن درلذات حسی،«یری؛می بیند»که انقطعت السکینات الإلهیة عن حوالیه.سکینه،احساس آرامش وسکون قلب است:(هُوَالَّذِی أَنزَلَ السَّکِنَةَ فِی قُلُوبِ المُؤمِنِینَ)(فتح/آیۀ چهار)؛سکینه وآرامش ووقارواطمینان:(یاایَّتُهاالنَّفسُ المُطمَئِنَّةُ)(فجر/بیست وهفت).اینهاروزیِ هر بی سروپایی نمی شود.آری،روزی آنانی که منهمک درلذّات حسی بودند،نمی شود.
وامتنعت المعارف الربّوبیّة عن الحلول فیه.علم خیلی تمنّع داردومنیع وخویشتن دارورفیع القدراست.چنین نیست که درهرخرابه ای یا هر ویرانه ای واردشود،کاخ ربوبی ولانۀ اصیل می خواهد.«وَالعِلمُ نُورٌیَقذِفُهُ اللهُ فی قَلبِ مَن یَشاءُ».الآن آخوندمی فرمایدبه اصطلاح والفاظ حفظ کردن نیست.چه بسااشخاصی حافظ هستند،اماآن نورعلم راندارند،همان طورکه خواجه دراشارات،نمط سوم فرموده بود:خیلی اهل صنایع وحِرَف وعلوم بودندواهل قلم ازنظم و نثرندوبرتألیف وتنظیم الفاظ تواناهستند،اما(مَن لَم یَجعَلِ اللهُ لَهُ نُوراًفَمالَهُ مِن نُورٍ)(نور/آیۀ چهل).

منبع،شرح فارسی اَلاَسفارُالاَربَعَةِ صدرالمتألهین شیرازی.جلداول آیة الله حسن حسن زاده آملی.

 

 

🌷عضو در کانال دارالسلام 🌷 👇🏻👇🏻👇🏻

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

 meshkat.jpg - 69.61 kB

نظرات (0) کلیک ها: 215

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

ملاحظه اولیاء الله به سطح فهم مخاطب
و این سنّت حسنه قرآنی است که با افراد مختلف در سطوح مختلف به قدر فهم و قدرت و قوت ادراکی آنها سخن می گوید و معرف را ارائه می دهد. که در روایات اهل بیت علیه السلام هم رعایت شده. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: ما انبیاء الهی مأموریم که با هر یک از آحاد مردم اجتماع به قدر عقل و درایت او ، حرف بزنیم. در خصوص مباحث توحیدی هم با بینات مختلف در سطح عموم مردم مراعات اضعف مخاطبین و مستمعین را می فرمودند: «الحمد لله الدّالّ علی وجوده بخلقه.نهج البلاغه خطبه152» (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت. الغاشیه/88/17) پس از این آثار پی به آن مؤثر بردن است.

همّت بلند در فهم کلام اولیاء الله
و گاهی با خواص از اصحاب که در حقشان می فرمودند: عطایای (سخنان ناب و بلند و رفیع) ما را مطایای (افراد مستعد و برجسته) ما حمل می کنند به گونه دیگری سخن می گفتند به همین خاطر به ما یاد دادند که بگوئیم «محتمل لعلمکم. زیارت جامعه کبیرة» یعنی درصدد حمل علوم ما باشید، چه این که «العلماء ورثة الانبیاء» یعنی در صورتی که در زمینه علم و دانش ارتقاء یابیم، مخاطب به سخنان خاص ایشان خواهیم شد. چنانکه جناب «کمیل»- ره – اهلیت آن را یافت که دعای حضرت خضر «نبی علیه السلام یعنی دعایی که بعدها به اسم دعای کمیل شهرت یافت به وی القاء شد چنانکه در «اقبال الاعمال» سید بن طاووس- ره – آمده است.
بنابراین در نهانخانه خلوت و سرّ خود با معشوق حقیقی طور دیگر سخن گفتند: «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادرما انت... . دعای ابوحمزه ثمالی.».
«فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربّی صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی فراقک وهبنی صبرت علی حرّ نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک...الخ»
این یافتن و حشر با آن حقیقت غیر از این است که من شمع دست بگیرم و در میان آفتاب تابان بگردم که آفتاب کجاست.
سئل علی بن الحسین علیهما السلام عن التوحید فقال: «انّ الله تعالی علم انّه یکون فی آخرالزمان أقوام متعمّقون فانزل الله تعالی: ( قل هو الله احد، الله الصمد) و الآیات من سورة حدید الی قوله (و هو علیم بذات الصدور) فمن رام وراء ذالک فقد هلک.
پوشیده نماند که این گونه نکان بلند در توحید را در صحف ادعیه و مناجات های آن بزرگواران بیشتر از احادیث می یابی. در نکاتم آورده ام که لطائف و اسراری که در ادعیه استفاده می شود، در روایات دیده نمی شود. علتش این است که در روایات با مردم محاورت داشتند و به کنه عقل خودشان با آنها سخن نگفتند بلکه به قدر عقول آنان با آنان تکلّم می کردند. فی الکافی عن الصادق علیه السلام: ما کلّم رسول الله صلی الله علیه و آله «العباد بکنه عقله قطّ» و قال رسول الله صلی الله علیه و آله «انا معاشر الانبیاء أمرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم» (ماده عقل سفینة البحار) امّا با خداوند به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند و در حقیقت ادعیه منقوله از آن بزرگان مفالات علمی بسیار بلند آن وسائط فیض الهی است.
منبع: دروس شرح اشارات و تنبیهات این سینا نمط چهارم حضرت علامه حسن زاده آملی.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 361

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

إذن الله: 
 گفتیم که انسان کامل، ولی الله است و متّصف به تمامی اسمای حسنای الهی است، بلکه او عین تمامی اسما و صفات الهی است. ولایت در حقیقت روح آدم است که اگر کسی به مقام شامخ توحید راه یابد، به مقام ولایت می رسد. ولایت، مسّ حقایق اسمای حق متعال و پیاده شدن آنها در متن جان انسان کامل است.
 انسان کامل به هر مقداری که به اسمای حسنای الهی متّصف گردید، به همان مقدار ولیّ حق خواهد بود. اگر متّصف به اسم شریف «مُحیی» شده، ولیّ الله است در زنده کردن؛ و اگر متّصف به اسم شریف «حکیم» شد، ولیّ الله است در حکمت؛ و اگر متّصف به اسم شریف «رب» گردید، ولیّ الله است در ربوبیّت و پرورش تمامی خلایق، و هکذا.
 منتها، ولیّ الله تمامی این کمالات را به إذن الله خواهد داشت، همانند این که حق –سبحانه و تعالی- از روح خود یعنی جناب عیسی علیه السلام چنین نقل می فرماید: (أَنِّی أَخلُقُ مِن الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیراً بِإِذنِ اللهِ. آل عمران/50) که حضرت روح الله به مردم فرمودند: «من [از طرف خدا معجزه ای آورده ام، و آن این است که] از گِل، مجسّمه ی فرعی ساخته و بر آن، نفس قدسی بدمم تا به امر خدا مرغی گردد.»
 تنها فرق میان نفخ روح انسان کامل با نفخ حق متعال در آیه ی (وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی. حجر/30) همان به إذن الله است که عارف در نفخ روح، مطیع امر الهی است و به إذن حق تصرّف در مادّه ی کاینات می کند، اما حق متعال در نفخ روح کلمات نظام هستی، نیازمند به إذن دیگری نیست؛ به تعبیری، این بالذات است و آن بالعرض. و گفتیم که مراد از إذن الله همان تشابه ذاتی، صفاتی و افعالی انسان کامل به حقیقت حق متعال است.
 حکیم قاآنی چه زیبا سروده است:
 مدح این نه حد ممکنست بل ممتنع                     همچنان که حدّ واجب، باطن و بی جاستی
 آن ولیّ حق وصیّ ممکن مطلق بود                   گفته بعضی حاش لله واجب یکتاستی
 فرقه ای گویند آن نبود خدا بی شک ولیک           خالق اشیا به اذن خالق اشیاستی
 گر بود ممکن صفات در وی عجیب                 ور بود واجب چرا ممکن بدان گویاستی
 گر بود واجب چرا در عالم امکان بود               ور بود ممکن چرا بی مثل و بی همتاستی
 واجب و در عالم امکان معاذ الله غلط               ممکن و در عالم واجب چه نا زیباستی
 ممکن واجب نما و واجب ممکن نما                کس ندیده گوش نشنیده عجب غوغاستی
 حیرتی دارد خِرد در کُنه ذاتش کی رسد           حس کجا واقف ز قعر و عمق این دریاستی
منبع، شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه ابوالفضائل علّامه حسن زاده آملی
 شارح: استاد داود صمدی آملی      

  مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

     

 

نظرات (0) کلیک ها: 404

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

ادلۀ قرآن در بحث شیطان، همه محکوم شیطانند:

یقینا همه در محکمۀ شیطان محکومیم ، چون شیطان ادله اقامه می کند در مقابل دلیل، دلیل حجت است، شیطان هم با برهان حرف می زند نه بی برهان. آنچنان دلایل شیطان را قران نقل کرده محکم و مُتقَن است ، هیچ کس حرف بزن نیست همه محکوم شیطان می شوند.

 حالا محکوم شدید، دَرَش را می بندد می گوید دیگر هیچ کس را راه نمی دهم خودم تنها می شوم. بعد خودش هم که تنها شد به خدا می گوید؛ خدا توخودت می دانی خمیرۀ من چی بود؟

لطیفه، لطیفه، لطیفه، شیطان از چی خلق شده؟ می گوید؛ آقا ممنون تو، خمیرۀ من از آتش است، من همان آتشم.

 آه آه!! همه گیر کردیم. جنابعالی کی هستی؟ خمیرۀ تو از خاک است، خاک با آتش می خورد؟ نه. شیطان از چی ساخته شده؟ از آتش. ایشان آمده همۀ ما را رهزنی کرده، روز قیامت هم، تمام جمع می شویم ، ما می خواهیم شیطان را پیدا کنیم! چشم. خدا هم فرصت می دهد تا شیطان را پیدا کنیی. اولاً تا پیدایش بِکُنی خیلی طول می کشد، چون خیلی سرش شلوغ است. بعد در آخر همه را از دَم محکوم کرده دَرِشَم می بندد.

 کجا زندگی می کند؟ غیر از جهنم جایی هم دارد؟ جهنم مگر چیه؟ آتش است . شیطان می فرماید تازه من به اصل خودم برگشتم، منم آتشم، جهنم مگر چیه؟ آتش است. شیطان می گوید، تازه من به اصل خودم برگشتم منم آتش هستم، خیلی لذت هم از آتش می برم.

 چیکار می خواهید بکنید؟ حواستان را جمع کنید لطیفۀ قرآن خیلی سنگین است.

جناب شیطان سرآخر برمی گردد به آتشش می گوید، آقا، جنابعالی از آب و خاک و هوا خلق شدی، خوب تو مشکل داری، آب با آتش نمی خورد ، هوا و خاک  با آتش نمی سازد، بنده از همان اول به خدا گفتم ( إِنِّی خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ) من که از اول از آتش بودم وسطم از آتش بودم الآنم از آتشم. دُرُست.

  این لطیفه یک مقدار جلوتر برود، بدن تو آب ندارد؟ خاک ندارد؟ حرارت ندارد؟ آتش ندارد؟ فردای قیامت به جنابعالی می گویند آقا شما آب که داشتی، خاک که داشتی، هوا هم که داشتی، چرا حرف این سه تا را گوش نکردی فقط حرف این یکی آتش را گوش کردی؟ حال که حرف آتش را گوش کردی، بفرما ، تو هم مالِ آتشی. حال این آب و خاک و هوا می خواهند با آتش بسازند گرفتار می شوند مرتب می گویند سوختیم. برای اینکه نمی توانی بسازی. اما شیطان با آتش سازش میکند شیطان با آتش خوب سازش می کند،برایش مشکلی هم نیست .

 بعد خدا هم به شیطان فرمود من برای تو یک عذاب دردناکی را در پیش گرفتم آن چطور؟ این زمان را بگذار تا وقت دیگر.

خدا قربان این قرآن تو اینها چه اسراری است؟اینها را چه جور به صورت الفاظ،  عبارات، کلمات!! الان نمی گوئیم اینمقدار حرفی که زدیم چیزی فهمیدیم، نخیر. کسی بتواند بحث شیطان را خوب حل کند که شیطان یعنی چی؟ که کسی در نظام هستی به وجود بیاید ضدِ خدا! ضدِ من و شما! چرا؟ بعد می بینی عجیب خدا فرمود (لولا شیطان لبأس تکلیف).

 آقا در الهی نامه می فرماید، الهی شکرت که شیطان دادی. خوب اگر شیطان نمی دادی ما نه عاقل بودیم، نه نماز خوان، نه روزه بگیر، نه اهل اشک، آه و ناله، روزه ماه رمضان، این لذتها را از کجا داری الان می کِشی؟ چه شبهائی داری، چه لذتهائی می بری، سحر پا می شوی، صبح تا غروب روزه می گیری، می گوئی بَه بَه.

 به پادشاهان بگوئید همه بیایند ببینم، آقای پادشاه کذایی قَدَر قدرتِ فلان، که تمام یک مملکت در اختیار تو است، تو لذت می بری ببینم بَه بَهِ تو بَه بَه است؟ یا آن سجده ای که من می روم و می گویم «آه آه آه»؟ ببینم این لذتش بیشتر یا لذت تو؟ این لذت راکی به تو داده است؟ این لذت روزه را کی به تو داده؟ این لذت نماز را کی داد؟ که می آیی در پیشگاه حقیقت نظام هستی می ایستی و می گویی « الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین»، کی این را به تو داده؟ همین شیطان کرده.

 اگر ایشان نبود این لذت کجا گیرت می آمد؟ تکلیف که نداشتی، بهشت و جهنم هم که نبود، این لذت نازنین را باید کجا گیر می آوردی؟ که آدم کَمرَش را خم کند، سبحانَ! آخ آخ! این لذتها را ما نَچِشیدیم. خدا شاهده اگر آدم این لذت را بِچِشَد، مگر نماز را وِل می کند، مگر رکوع را وِل می کند، می شود اویس قَرَن.

 امشب تا به صبح رکوع ( سبحان ربي العظيم و بحمده) فردا شب تا به صبح در سجده (سبحان ربی الاعلی و بحمده) و چقدر لذت می برد.

 اویس قَرَن می گوید؛ پادشاهان، نمرودها، شدادها، معاویه ها، شمرها، عمرها، جمع بشوید ببینم، تو لذت بُردی، یا من؟ شما به حقیقت رسیدید یا من؟

 این خدمت را کی به من کرده؟ جناب شیطان کرده. بیچاره خودش را آتشی بار آورده، متن ذاتش را آتش ساخته، خودش را جهنم قرار داده، تا من بشوم بهشت.  ممنون جناب شیطان، همه در روز قیامت از شیطان تشکر می کنند، ممنون تو که  متنت جهنم شده  که تویِ متن جهنم ما را بهشتی ساختی. ما اونسوئی شدیم . با تازیانه ات به ما زدی ما را به سوی ملکوت عالم رها کرده ای گفتی، بیا برو به سوی بالا، تو اینجائی نیستی.

 که خودش یک فرمایش شیرینی دارد (خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ) من با طین او جنگ دارم نه با روح او، نه با آن نفخت فیه من روحی، من دستم به آنجا نمی رسد، من همینجا با بدن او، با خوردن او، با خواب او، با غذای او، با اینها جنگ دارم، که یک مقداری ایشان حواسش را جمع کند من دستم به آنجا نمی رسد آنجا برود دیگر تمام شده.

منبع، فرمایشات استاد داود صمدی آملی شرح بسم الله الرحمن الرحیم ترک 21

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat


 

نظرات (0) کلیک ها: 387