امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

اسم اعظمِ حق، جناب انسان است:
اسم اعظم چیست؟ اسم اعظم برگشتش به خود انسان است. انسان اگر انسان بشود، نفسش به کمال برسد، قوّتش به فعلیّت منتهی بشود ،اسمی بزرگتر از او نیست. حقیقتش این است که اسم اعظم حق ،جناب انسان است .و این اسم وجودی، اسم عینی و تکوینی ،یعنی موجودات خارجی. حرف لفظ نه، انسان، آدم، الف و دال و میم نه، الف و نون و سین نه. لفظِ مثلاً رحمان و رحیم نه، آن سِرَّش آن معنایش. البته لفظ حاکی از معناست، لفظ شاهد است، لفظ قِشر است.، یک مرحلۀ نازل و نمودار و سایۀ اصل است. لفظ مثل این است که مرغ در هوا پرواز می کند ما شَبَه او را روی زمین می بینیم. این شبه روی زمین لفظ است، آنی که اصل است آن مرغی است که حیات دارد، آن مرغی است که در طیران است ،آن مرغی است که در حد وجودیش ادراک و شعور دارد، و عمده آن مرغ است نه این سایه که لفظ است. و اگر انسان خودش را به معنا برساند واقعیت را دریابد خویشتن را بشناسد ،و آن نهال وجودش  آسیب نرسد، اگر آب حیات به او برسد آن بزرگترین اسم الهی خواهد بود.
منبع، فرمایشات استاد داود صمدی آملی

مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 737

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

نجوای امیرالمؤمنین با جناب خاتم الانبیاء در وصف شهادت بی بی فاطمه:
یا رسوالله این دختری که الان دارد در جوار تو نازل می شود، به همین زودی به تو متصل می شود. بعد حضرت علی علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله، از فراق دختر تو دیگر صبرِ من خیلی کم شده، آخه زن دلگرمی  شوهر است، آن هم به خصوص مردی که در این مظلومیت بعد از پیغمبر بیافتد، خیلی مشکل است، خوب فاطمه دلگرمی امیرالمؤمنین است پشتوانۀ آقا است.

آقا فرمود؛ یا رسول الله صبرِ من کم شده، دیگه بی طاقت شدم، دیگه طاقتِ من از دست رفته، خیلی رقیق شدم، دیگه تابِ چیزی را ندارم .

 ای قربان ادب علی، یک احترامی به پیغمبر کرد، این جمله را که گفت (یا رسول الله با رفتنِ دخترت صبرِ من کم شد)، برای اینکه مبادا به پیغمبر جسارت بشود که مصیبت زهری را از مصیبت پیغمبر بالاتر بگیرد سریع برگشت به ادب، عرض کرد، یا رسول الله؛ اینی که گفتم صبر من کم شد، مبادا جسارت بشود من می خواهم بگویم مصیبت فاطمه از مصیبت تو بزرگتر است، نخیر، من وقتی باز به مصیبت تو نگاه می کنم می بینم هر مصیبتی پیش من کوچک است، یعنی باز دارد خودش را به پیغمبر دلداری می دهد. فاطمه از دستِ من رفت خیلی بی تاب شدم، اما چون مصیبت تو از همه مصیبت سنگین تر است، ما در زیارت پیغمبر می خوانیم مصیبت تو اعظم مصیبت است، حتی از مصیبت امام حسین هم بالاتر است.

 اینه که مبادا به پیغمبر جسارت شود عرض کرد؛ یا رسول الله؛ درست است که صبرِ مرا مصیبت فاطمه برده اما مصیبت تو سنگین تر است که در مقابل او هر مصیبتی کوچک است. برای اینکه من وقتی به یاد آن روز می افتم، شما تنها در درون منزل افتاده بودی همه تو را رهایت کردند من تو را به سینه ام چسباندم جانِ مبارک تو روی سینۀ من از بدنت دَر رفته، وقتی آنجا را به یاد می آورم الان این مصیبت سبک می شود.

 آی قربان آقا خودش دارد مصیبت می خواند، بعد عرض کرد «انا لا الله و انا الیه راجعون». مدینه غمها دارد مدینه دِل را می سوزاند.

 عرض کرد یا رسول الله امانتت برگشته و این فاطمه ای که در رَهن من بود دیگه اخذ شده، تحویلت دادم. یا رسول الله ودیعۀ تو آمد، البته تو خوشحال می شوی چون امانتت را گرفتی، اما چه کنم دیگه غمِ من دائمی است، غم من دائمی است، شبِ من همیشه با بیداری همراه است، دیگه خوابم نمی برد، من هر شب به یاد تو می افتم، آن مظلومیتهای آن روز مدینه، یا رسول الله بیست و سه سال با تو بودند رهایت کردند. بعضی ها نوشتند جنازۀ جناب رسول الله را سه روز در منزل جا گذاشتند.

 یا رسول الله؛ غمِ علی دیگه دائمی است و شبِ من با بیداری همراه است، دیگه خوابم نمی گیرد. تا کی؟ تا من هم بیایم همانجا پیش شما بیارَمَم، یعنی تا مرگ علی برسد دیگه شب خواب ندارد.

 برای همین است که شب نوزدهم وقتی جناب حضرت علی علیه السلام  در خانۀ دخترش ام کلثوم افطار دعوت شد، دخترش می گوید، شب دیدم آقام درآمده هِی آسمان را نگاه می کند می گوید، ستاره های آسمان شما شبی بود علی را خواب دیده باشید؟

حالا برمی گردیم به آن جملۀ که با دعای ندبه هماهنگ است، آنجا به امیرالمؤمنین عرض کردیم؛ امت خواستند رَحِمِ تو را قطع کنند، اینجا هم امیرالمؤمنین به پیغمبر می فرماید، یا رسول الله؛ فاطمه وقتی الان آمد پیش تو، همین الان به زودی به تو خبر می دهد که امتِ تو اصلا دست به دستِ هم دادند پشت به پشتِ هم دادند بر اینکه فاطمه را هضم کنند، این چه نقشه ای است .

بعد نه اینکه فاطمه تا اینجا بود اسراری را که درد داشت به علی نمی گفت، حضرت برای اینکه به حضرت رسول الله خطاب کند بگوید، آقاجان فاطمه دهن بسته است به این راحتی حرف نمی زند، فرمود: یا رسول الله؛ وقتی فاطمه آمد از ایشان سؤال کن، از او حال را بپرس به تو بگوید وگرنه حرف نمی زند، چون همینجور که نمی خواست دلِ مرا به درد بیاورد نمی خواهد دلِ تو را به درد بیاورد.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

   لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 581

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

اتقان عایَم

عالم یک مجموعه ی بی انتهای به هم پیوسته است که اگر بخواهیم یک ذره را از جایگاه اصلی خود برداریم، زوال کل عالم لازم می آید، و این چنین حقیقتی معلوم انسان قرار می گیرد و آدمی به تشریح آن می پردازد. پس هرگز اختلافی در تشریح هر یک از اجزای این عالم بی معنی خواهد بود، به طوری که یکی در بخش زمین شناسیِ آن، به تشریح می پردازد و دیگری در هواشناسی و زیست شناسی و مهندسی و غیره و غیره و غیره، هر یکی عهده دار شناخت بخشی از حقایق این عالم است و بی معنا است که بگوییم این افراد در شناخت اسرار و حقایق این عالم با یکدیگر به جنگ و نزاع برخاسته اند و این حقیقت آنجا خودش را بیشتر نشان می دهد که می بینیم یک انسان بین تمامی علوم جمع نموده و خود به تنهایی تمام علوم و فنون گوناگون را دارا شده، و به اصطلاح به سِمَت«علامه» ملبس گشته است. پس هرگونه نزاع و اختلافی در حقیقت علم منتفی است و صاحبان علوم حقیقی هرگز با هم جنگ و دعوایی ندارند، و لذا صاحبان عصمت و مبلّغین وحی الهی را در یک اتحاد تام مشاهده می کنی که اگر همه شان در یک عصر جمع شوند هیچ اختلافی ندارند.
معلوم انسان نیز که اجزای پیکر نامتناهی این عالم است در غایت اتقان و استحکام آفریده شده است که خداوند در قرآن کریم فرمود:(ماتَرَی فی خَلقِ الرَّحمنِ مِن تفاوتٍ فارجِعِ البَصَرَ هَل تَری مِن فُطُورٍ.ملک/چهار) اگر تمامی دانشمندان اولین و آخرین نظام هستی جمع شوند نمی توانند بافت یک موجود کوچک از موجودات نظام عالم را عوض کرده و طرح جدید و بهتری برای آن ارائه نمایند. نه تنها از انجام چنین کاری ناتوانند بلکه در رسیدن به تمامی اسرار خلقت و آفرینش آن نیز راجل اند، لذا اگر ملیاردها به توان میلیاردها سال نوری از تکامل علمی بشر سپری شود باز می بینید روز به روز کتابها و رسائل و مقالات جدید پیرامون بدن انسان و حیوان و اجزای خاک و هوا و دیگر موجودات نظام هستی ارائه می شود و بشر هرجا از جهت علمی قویتر می شود عجز و ناتوانیش برای رسیدن به عمق اسرار و رموز عالم بیشتر می گردد و بدان اذعان و اعتراف بیشتری می نماید.
مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

  لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

نظرات (0) کلیک ها: 245

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

پاسبان حرم دل باش!
با سلام و دعا مصحف کریم را گشودیم.سوره یوسف از زبان حضرت یعقوب«ع»آمده است:ولاتیأسوامن روح الله(سوره یوسف آیه هشتاد و هفت:از رحمت خداوند مأیوس نشوید).اهم مطالب درطلیعه امر دو چیز است:یکی توحید و دیگری معرفت نفس که تواند مظهر اتم وی گردد.
توحید حقیقی:
اما توحید این که سالک با قدم معرفت بجائی رسد که جمع بین تفرقه و جمع کند،و تنزیه و تشبیه نماید.همان طور که کشاف حقایق امام بحق ناطق،حضرت صادق«ع»فرموده است:الجمع بلاتفرقة زندقة،والتفرقة بدون الجمع تعطیل،والجمع بینهما توحید(جمع بدون تفرقه زندقه است وتفرقه بدون جمع تعطیل است وجمع بین آن دو«تفرقه و جمع»توحیداست).و این توحیدحقیقی اسلامی است و کلام وحی بدان ناطق است که هوالأول والآخر و الظاهر والباطن(سوره حدیدآیه پنجاه وهفت:اوست اول و آخر،ظاهر و باطن).و در بیان آن تمثیلی اکتفاء می کنیم-خاک برفرق من وتمثیل من-
نفس و شؤون و منشئات آن-توضیح وتعریف «تشبیه وتنزیه»:
در عالم رویا آنچه که مشاهده می گردندهمه ازمنشئات نفس اند پس قائم به بنفس واز شئوون وی اند،و چون نفس مجرد،حی ومدرک اند ودر واقع یک حقیقت بنام نفس است که بصور کثیره در آمده است.خود با اینکه نفس نیست بلکه،هر چه صور بیشتر باشددلالت برقوت و وحدت نفس می کنند.و نفس بر جمیع این صور کثیره قاهر است و همه آنها مقهور وی،پس نفس هر یک ازآنها است که جزشؤون نفس نیستند،و هیچیک آنها نیست که نفس در حد هیچ یک محدود نیست.پس نفس را باهر یک ازاین منشئآتش جمع کردی و نیز از هر یک تفرقه نمودی! و نیز نفس را فقط مجرد ندانستی که از کثرت تنزیهش کنی،و او را در هیچ صورتی از صور کثرت مقید نکرده ای  تا قائل به تشبیه بوده باشی بلکه او را از این تنزیه و تشبیه،تنزیه نمودی.کثرت غیرمتناهی نظام هستی شؤون ذاتیه حق تعالی اند و:من عرف نفسه فقدعرف ربه.(هرکه خود را شناخت،پروردگارش راشناخت).
کلمه طیب و عمل صالح درکلام ملاصدرا:
.اما معرفت نفس اینکه خداوند سبحان فرمود:الیه یصعدلکم الطیب والعمل الصالح یرفعه(فاطر/سی و پنج:«کلام پاکیزه به سوی او بالا می رود و عمل صالح آن را ارتقاء می دهد».تفسیراصیل آن چنانست که جناب صدرالمتألهین درآخرمرحله چهارم حکمت متعالیه که معروف به أسفاراست فرموده است:«کلمۀ طیب»روح مؤمن است،و«عمل صالح»معارف عقلیه که او را ارتقاء می دهند و بدانجا می کشانند.این تفسیر بر این اساس قویم است که علم و عمل دو گوهر انسان سازند.
رسیدن به لقاء الله،کمال مطلوب انسان-کلام بابا افضل کاشانی دربارۀ جهان،انسان وخداوند:
انسان،کاری مهمتر ازخودسازی ندارد و ساختن هر چیز را، مایه ای به حسب آن چیزلازم است.مثلاً دیوار سنگ و گل باید!و انسان را علم و عمل!انسان تابه لقاء الله نرسیده است به کمال مطلوب اش نائل نشده است و«لقاء الله»بمعنی اتصاف انسان به اوصاف الهی و تخلق او به خلاق ربوبی است.باباافضل کاشانی راکلامی کامل دراین باب است که:عالَم درختی است که بار و ثمره او مردم است ومردم درختی است که بار و ثمره وی خِرَداست وخرددرختی است که ثمرۀ اولقای خدای تعالی است.
مراقبت وحضور:
درتوحیدبایدمراقبت راتقویت کرد.مراقبت تخم سعادت است که درمزرع دل کاشته می شودوسائرآداب واعمال،پروراندن آنست.مراقبت،کشیک نفس کشیدن وهمواره درحضوربودن است.حدیث نفس«مزاحم»با«مراقبت»است این سخن دل نشین امام صادق علیه السلام رابایدبردل نشاند:«القلب حرم الله فلاتسکن فی حرم الله غیرالله.(قلب انسان حرم خداونداست پس درحرم خدا،غیرخدای را،جای نده).حافظ به این حدیث دراین بیت نظردارد:پاسبان حرم دل شده ام شب هم شب           تادراین پرده جزاندیشه اونگذرارم.
«بدن»سواری راهواراست:
ناگفته نماندکه «بدن»توشکاروسواری راهواراست،مبادابااوچنان کنیم که نه بکارشکارآیدونه تواندسواررابجائی برساند.ره چنان روکه رهروان رفتند.کسی به ماگفت که شب وروز رابایکدانه خرما بسربریم.درحداعتدال بدن نیازبه تعیّش دارد«کلواواشربوولاتسرفو»(اعراف/هفت«بخوریدوبیاشامیدولی اسراف نکنید»).انسان کامل آن کسی است که حق هرصاحب حقی رااداء می کند.
دستورالعمل انسان قرآن است:
ازاین کمترین دستورالعمل خواسته اید،آقای من صدای دهلی راازدورشنیده اید،وازنزدیک هم به انبارکاه برخوردمی کنید.مع الوصف عدم امتثال رارواندانستم.بعرض می رسانیم که دستورالعمل انسان،قرآن است که«ان القرآن یهدی للتی هی اقوم»(اسراء/هفده).داعی تنهادستوری که الان می تواندبه حضورجنابعالی عرض کنداین است که «مراقبت»راحفظ  بفرمائید یعنی درهمه حال مواظب خودبوده باشیدکه درنزدحقیقت همه موجودات بسرمی برید.
تأثیرهمنشینی ومصاحبت:
می دانیدکه همنشینی مؤثراست،مصاحبت اثردارد،نفس انسانی خوپذیراست.کسانی که درمصاحبت باملکوت عالم بسر می برندکم کم ملکوتی می شوند.آن سعادتمندی که چنین معاشرت ومصاحبت رابراستی درنهانخانه سرّوذات خودبا«الله نورالسموات والارض»بدست آورده است مترنم به این ترانه است:گربشکافند سراپای من              جزاونیابنددراعضای من.
این چنین کس پیوسته درذکروفکروعشق وشوق وسوزوگداز ورازونیازاست وبقول خواجه حافظ:
مرامگوی که خاموش باش ودم درکش             که مرغ رانتوان گفتن درچمن خاموش.
مراقب وحاضرراهیچ کاری ازحضوربازنمی دارد:
چنین کسی راهیچ کاری ازحضوربازنمی دارد«رجال لاتلهیهم تجارة ولابیع عن ذکرالله».(نور/بیت وچهار.مردانی که کسب وتجارت آن راازیادخدایازنمی دارد).ازامام صادق علیه السلام است که:«العارف شخصه مع الخلق وقلبه مع الله تعالی».
هرگزوجودحاضروغائب شنیده ای              من درمیان جمع ودلم جای دیگراست
آقای من،همچنانکه طلب مجهول مطلق محال است،خطاب به مجهول مطلق نیزچنین است،هریک ازماشأنی وازدریای بیکران«حقیقت دارهستی»می باشیم وازاین جدول بااودرارتباطیم البته.
ارتباطی بی تکیّف،بی قیاس          هست رب الناس راباجان ناس
وازاین کانال اوراخطاب می کنیم.غرضم ازاین نکته این است که هرچه عائدما می شودازکانال وجودی خودمان است این خیال رهزن مانشودکه ازخارج چیزی عائدما می گردد.
کتوم باش وسِرّپوش:
اگردرحالات مراقبت تام،تمثلاتی پیش آیدخوش آمدمکتوم بدارکه سالک،«کتوم»است،ازعارف سَرمی رودوسِرّنمی رود.بعرض برسانم:خوش باش که عاقبت بخیراست ترا.
إکثارذکر«یاحیُّ یاقیّوم»موجب احیاءعقل می شود:
آقای من درنزداولیاء الله مجرب است که إکثارذکرشریف«یاحیّ یاقیوم یامن لاله لاانت»موجب حیات عقل می شود.وقتی راباخدایت خلوت کن که بدن استراحت کرده باشدوازخستگی به درآمده باشدودرحال امتلاء واشتهاء(یعنی به وقت سیری وگرسنگی)نباشددرآن حال باکمال حضورومراقبت وأدب مع الله،خداوندسبحان رابدان ذکرشریف می خوانی،عددندارد.اختیارمدت باخودجنابعالی است مثلاً درحدودبیست دقیقه یابیشتروبهتراینکه کمترازیک اربعین نباشد،(یعنی درگفتن این ذکررعایت تعدادمشخص لازم نیست بلکه به هرمقداربتوان،ولی بهتراست که چهل روز،درهرروزحدودبیست دقیقه گفته شود!)بیشترش چه بهتر.
مداومت برقرائت قرآن وطهارت:
قرائت قرآن مجیددرشب وروز ترک نشودهرچندبه قدرپنجاه آیه بوده باشد.طهارت راحفظ کنیدحتی باطهارت بخوابید.آقای من بایدباتأنی ورفق ومدارابه راه بودنه باسرعت واظطراب.(یعنی بایدبه طوری عمل کردکه نه توأم باعجله باشدونه برنفس وبدن سخت گرفته شودبلکه بایدرعایت اعتدال رانمودوموجبات نفرت وانزجارنفس ازعبادات رافراهم نیاورد).جساره عرض می کنم که هیچ چیزازخداجزخدامخواه که چون که صدآمدنودهم پیش مااست.ازتوحرکت ازخدابرکت،نامه هادریافت خواهی نمود.این عطیه فریده است که بحضورآن حبیب الله تقدیم داشتم.

والسلام.قم-حسن حسن زاده آملی.ده شهرالله المبارک1/4/1362=1403.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

 لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 730

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

احتیاج فقیر به غنی و اشتیاق غنی به فقیر:

در معرفت فکری چه بسا فقیری برای فهم و دانایی ظاهری به سمت فقیری دیگر برود تا فقر و نداری او را بفهمد و یا غنی به سمت غنی برود تا بی نیازی و غنای او را ادراک کند و از این طریق به معرفت فکری برسد اما در معرفت شهودی فقیر ناگزیر از طلب غنی و غنی مشتاق به طلب فقیر است چرا که در معرفت شهودی سخن از طلب حقیقی در میان است و هرگز میان دو فقیر و یا میان دو غنی طلب حقیقی نخواهد بود، اگر چنین است پس علم به معنای واقعی خود جز معرفت شهودی و دارایی نیست. پس هم علم حق به خلق و هم علم خلق به حق، شهودی است منتها طلب خلق از حضرت حق برای دارا شدن و گرفتن حقایق است و حرکت حق به جانب خلق برای افاضه نمودن و عطا کردن که در غزل کشف محمدی فرمود:

تشنه به سوی آب و خود تشنه تشنه است آب             خدا گدا گدا کند گدا خدا خدا کند

و این هر دو طلب در کریمه ی (یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُإِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ.فاطر/شانزده) هویدا و مستور است چرا که طلب خلق مر حق را با کلمه فقیر، آشکار و طلب حق مر خلق را با کلمه ی غنی مستور است و جز ذکی و لبیب به مشاهده ی این هر دو طلب نائل نشود.

حرکت حق به جانب حق و به تعبیر دیگر طلب حق مر خلق را به دو گونه ی قرب نافله و قرب فریضه می باشد. در قرب فریضه، حق خود را تنزل نمی دهد بلکه از همان افق اعلا، ندای «تعالوا» سر می دهد و به همگان خطاب می کند که بالا بیایید اما در قرب نافله ف چون حق، خلق را عاجز از بالا رفتن می بیند خود تنزل می کند تا خلق به فیض وجودی وی مستفیض شوند. از این دو قسم آنکه از ناحیه قرب فریضه حاصل می شود شریف تر بوده و ارزش و احترام علم بیشتر حفظ می شود چرا که خلق اجازه ی تنزل به حضرت حق را نداده و می گوید شأن شما اجل از آن است که برای بالا رفتن من فرود آیید بلکه در جای خود بنشینید تا من به سوی شما بیایم و این لطیفه نیز به نوعی در کریمه ی (یَا أَیَّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ) مستور است، زیرا در این آیه ی شریفه تقدم بیان فقر ما سوی الله و تأخر ذکر غنا و بی نیازی الله، مشیر بدان معنی است که شما منتظر نباشید تا در مقام قرب نافله خدا تنزل کند و بعد به سوی او بروید بلکه از فقر و طلب ذاتی خود استفاده نمایید و در مقام قرب فریضه خود به بارگاه حضرتش تقرب نمایید، اگر چه هر طلبی از جانب خلق مسبوق به طلبی از جانب حق است و این آیه بدان حقیقت نیز اشاره دارد اما لطیفه ی دیگر مستفاد از این آیه، ادب مع الله است که باید عبد در مقام قرب فریضه قرار گرفته و قبل از تنزّل حق، خود به جانب حضرت حق رهسپار شود. در قوس نزول این خداست که تنزل می کند و خلق را ظهور می دهد، اما در قوس صعود این خلق است که ارتقاء یافته و به خلق می رسد( إِنَّا لِللهِ و إِنّا إِلَیهِ راجِعُون).

«إنّا لله» بیان قوس نزول و «إنّا الیه راجعون» بیان قوس صعود است. و در قوس صعود خلق ناگزیر از طلب و حرکت به جانب حق است، این است که فرموده اند: بحث علم و عالم و معلوم در قوس صعود و در مقام قرب فریضه مطرح می شود نه قوس نزول و در مقام قرب نافله پس در این معنی خوب تفکر نما.

منبع،شرح رساله رابطه علم و دین حضرت علّامه ابوالفضائل حسن حسن زاده آملی.

شارح: حضرت استاد داود صمدی آملی.

مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

 لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat



نظرات (0) کلیک ها: 619