امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

إذن الله: 
 گفتیم که انسان کامل، ولی الله است و متّصف به تمامی اسمای حسنای الهی است، بلکه او عین تمامی اسما و صفات الهی است. ولایت در حقیقت روح آدم است که اگر کسی به مقام شامخ توحید راه یابد، به مقام ولایت می رسد. ولایت، مسّ حقایق اسمای حق متعال و پیاده شدن آنها در متن جان انسان کامل است.
 انسان کامل به هر مقداری که به اسمای حسنای الهی متّصف گردید، به همان مقدار ولیّ حق خواهد بود. اگر متّصف به اسم شریف «مُحیی» شده، ولیّ الله است در زنده کردن؛ و اگر متّصف به اسم شریف «حکیم» شد، ولیّ الله است در حکمت؛ و اگر متّصف به اسم شریف «رب» گردید، ولیّ الله است در ربوبیّت و پرورش تمامی خلایق، و هکذا.
 منتها، ولیّ الله تمامی این کمالات را به إذن الله خواهد داشت، همانند این که حق –سبحانه و تعالی- از روح خود یعنی جناب عیسی علیه السلام چنین نقل می فرماید: (أَنِّی أَخلُقُ مِن الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیراً بِإِذنِ اللهِ. آل عمران/50) که حضرت روح الله به مردم فرمودند: «من [از طرف خدا معجزه ای آورده ام، و آن این است که] از گِل، مجسّمه ی فرعی ساخته و بر آن، نفس قدسی بدمم تا به امر خدا مرغی گردد.»
 تنها فرق میان نفخ روح انسان کامل با نفخ حق متعال در آیه ی (وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی. حجر/30) همان به إذن الله است که عارف در نفخ روح، مطیع امر الهی است و به إذن حق تصرّف در مادّه ی کاینات می کند، اما حق متعال در نفخ روح کلمات نظام هستی، نیازمند به إذن دیگری نیست؛ به تعبیری، این بالذات است و آن بالعرض. و گفتیم که مراد از إذن الله همان تشابه ذاتی، صفاتی و افعالی انسان کامل به حقیقت حق متعال است.
 حکیم قاآنی چه زیبا سروده است:
 مدح این نه حد ممکنست بل ممتنع                     همچنان که حدّ واجب، باطن و بی جاستی
 آن ولیّ حق وصیّ ممکن مطلق بود                   گفته بعضی حاش لله واجب یکتاستی
 فرقه ای گویند آن نبود خدا بی شک ولیک           خالق اشیا به اذن خالق اشیاستی
 گر بود ممکن صفات در وی عجیب                 ور بود واجب چرا ممکن بدان گویاستی
 گر بود واجب چرا در عالم امکان بود               ور بود ممکن چرا بی مثل و بی همتاستی
 واجب و در عالم امکان معاذ الله غلط               ممکن و در عالم واجب چه نا زیباستی
 ممکن واجب نما و واجب ممکن نما                کس ندیده گوش نشنیده عجب غوغاستی
 حیرتی دارد خِرد در کُنه ذاتش کی رسد           حس کجا واقف ز قعر و عمق این دریاستی
منبع، شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه ابوالفضائل علّامه حسن زاده آملی
 شارح: استاد داود صمدی آملی      

  مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

     

 

نظرات (0) کلیک ها: 606

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

ادلۀ قرآن در بحث شیطان، همه محکوم شیطانند:

یقینا همه در محکمۀ شیطان محکومیم ، چون شیطان ادله اقامه می کند در مقابل دلیل، دلیل حجت است، شیطان هم با برهان حرف می زند نه بی برهان. آنچنان دلایل شیطان را قران نقل کرده محکم و مُتقَن است ، هیچ کس حرف بزن نیست همه محکوم شیطان می شوند.

 حالا محکوم شدید، دَرَش را می بندد می گوید دیگر هیچ کس را راه نمی دهم خودم تنها می شوم. بعد خودش هم که تنها شد به خدا می گوید؛ خدا توخودت می دانی خمیرۀ من چی بود؟

لطیفه، لطیفه، لطیفه، شیطان از چی خلق شده؟ می گوید؛ آقا ممنون تو، خمیرۀ من از آتش است، من همان آتشم.

 آه آه!! همه گیر کردیم. جنابعالی کی هستی؟ خمیرۀ تو از خاک است، خاک با آتش می خورد؟ نه. شیطان از چی ساخته شده؟ از آتش. ایشان آمده همۀ ما را رهزنی کرده، روز قیامت هم، تمام جمع می شویم ، ما می خواهیم شیطان را پیدا کنیم! چشم. خدا هم فرصت می دهد تا شیطان را پیدا کنیی. اولاً تا پیدایش بِکُنی خیلی طول می کشد، چون خیلی سرش شلوغ است. بعد در آخر همه را از دَم محکوم کرده دَرِشَم می بندد.

 کجا زندگی می کند؟ غیر از جهنم جایی هم دارد؟ جهنم مگر چیه؟ آتش است . شیطان می فرماید تازه من به اصل خودم برگشتم، منم آتشم، جهنم مگر چیه؟ آتش است. شیطان می گوید، تازه من به اصل خودم برگشتم منم آتش هستم، خیلی لذت هم از آتش می برم.

 چیکار می خواهید بکنید؟ حواستان را جمع کنید لطیفۀ قرآن خیلی سنگین است.

جناب شیطان سرآخر برمی گردد به آتشش می گوید، آقا، جنابعالی از آب و خاک و هوا خلق شدی، خوب تو مشکل داری، آب با آتش نمی خورد ، هوا و خاک  با آتش نمی سازد، بنده از همان اول به خدا گفتم ( إِنِّی خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ) من که از اول از آتش بودم وسطم از آتش بودم الآنم از آتشم. دُرُست.

  این لطیفه یک مقدار جلوتر برود، بدن تو آب ندارد؟ خاک ندارد؟ حرارت ندارد؟ آتش ندارد؟ فردای قیامت به جنابعالی می گویند آقا شما آب که داشتی، خاک که داشتی، هوا هم که داشتی، چرا حرف این سه تا را گوش نکردی فقط حرف این یکی آتش را گوش کردی؟ حال که حرف آتش را گوش کردی، بفرما ، تو هم مالِ آتشی. حال این آب و خاک و هوا می خواهند با آتش بسازند گرفتار می شوند مرتب می گویند سوختیم. برای اینکه نمی توانی بسازی. اما شیطان با آتش سازش میکند شیطان با آتش خوب سازش می کند،برایش مشکلی هم نیست .

 بعد خدا هم به شیطان فرمود من برای تو یک عذاب دردناکی را در پیش گرفتم آن چطور؟ این زمان را بگذار تا وقت دیگر.

خدا قربان این قرآن تو اینها چه اسراری است؟اینها را چه جور به صورت الفاظ،  عبارات، کلمات!! الان نمی گوئیم اینمقدار حرفی که زدیم چیزی فهمیدیم، نخیر. کسی بتواند بحث شیطان را خوب حل کند که شیطان یعنی چی؟ که کسی در نظام هستی به وجود بیاید ضدِ خدا! ضدِ من و شما! چرا؟ بعد می بینی عجیب خدا فرمود (لولا شیطان لبأس تکلیف).

 آقا در الهی نامه می فرماید، الهی شکرت که شیطان دادی. خوب اگر شیطان نمی دادی ما نه عاقل بودیم، نه نماز خوان، نه روزه بگیر، نه اهل اشک، آه و ناله، روزه ماه رمضان، این لذتها را از کجا داری الان می کِشی؟ چه شبهائی داری، چه لذتهائی می بری، سحر پا می شوی، صبح تا غروب روزه می گیری، می گوئی بَه بَه.

 به پادشاهان بگوئید همه بیایند ببینم، آقای پادشاه کذایی قَدَر قدرتِ فلان، که تمام یک مملکت در اختیار تو است، تو لذت می بری ببینم بَه بَهِ تو بَه بَه است؟ یا آن سجده ای که من می روم و می گویم «آه آه آه»؟ ببینم این لذتش بیشتر یا لذت تو؟ این لذت راکی به تو داده است؟ این لذت روزه را کی به تو داده؟ این لذت نماز را کی داد؟ که می آیی در پیشگاه حقیقت نظام هستی می ایستی و می گویی « الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین»، کی این را به تو داده؟ همین شیطان کرده.

 اگر ایشان نبود این لذت کجا گیرت می آمد؟ تکلیف که نداشتی، بهشت و جهنم هم که نبود، این لذت نازنین را باید کجا گیر می آوردی؟ که آدم کَمرَش را خم کند، سبحانَ! آخ آخ! این لذتها را ما نَچِشیدیم. خدا شاهده اگر آدم این لذت را بِچِشَد، مگر نماز را وِل می کند، مگر رکوع را وِل می کند، می شود اویس قَرَن.

 امشب تا به صبح رکوع ( سبحان ربي العظيم و بحمده) فردا شب تا به صبح در سجده (سبحان ربی الاعلی و بحمده) و چقدر لذت می برد.

 اویس قَرَن می گوید؛ پادشاهان، نمرودها، شدادها، معاویه ها، شمرها، عمرها، جمع بشوید ببینم، تو لذت بُردی، یا من؟ شما به حقیقت رسیدید یا من؟

 این خدمت را کی به من کرده؟ جناب شیطان کرده. بیچاره خودش را آتشی بار آورده، متن ذاتش را آتش ساخته، خودش را جهنم قرار داده، تا من بشوم بهشت.  ممنون جناب شیطان، همه در روز قیامت از شیطان تشکر می کنند، ممنون تو که  متنت جهنم شده  که تویِ متن جهنم ما را بهشتی ساختی. ما اونسوئی شدیم . با تازیانه ات به ما زدی ما را به سوی ملکوت عالم رها کرده ای گفتی، بیا برو به سوی بالا، تو اینجائی نیستی.

 که خودش یک فرمایش شیرینی دارد (خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ) من با طین او جنگ دارم نه با روح او، نه با آن نفخت فیه من روحی، من دستم به آنجا نمی رسد، من همینجا با بدن او، با خوردن او، با خواب او، با غذای او، با اینها جنگ دارم، که یک مقداری ایشان حواسش را جمع کند من دستم به آنجا نمی رسد آنجا برود دیگر تمام شده.

منبع، فرمایشات استاد داود صمدی آملی شرح بسم الله الرحمن الرحیم ترک 21

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat


 

نظرات (0) کلیک ها: 536

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

 ندای تعالوا: 
 برای اینکه،برای همیشه انسان از غفلت به دَر بیاید و خدای ناکرده شکار نشئه طبیعت نشود، نیاز به اندرز و موعظه ها و پندهای انسان ساز دارد. اسلام و قرآن به وفق درجات وجودی نفس ناطقه انسانی در هر مرتبه ای دستوراتی را، برنامه هائی را، حقایق و معانی را برای جانهای گوناگون در نظر گرفت. هرکس به هر مقدار ظرفیت و قابلیت برای پذیرش فیض قرآن و روایات اهل بیت علیه السلام را دارد، به همان مقدار از فیض وجودی حق متعال بر آنها القاء می کنند. نه بیش از مقدار می دهند، که چون قابلیتش به آن اندازه زیاد نیست آن زیاده از مقدار حرام و ضایع می شود به هدر می رود چه اینکه دوست ندارد در حق حقایق و معارفی که به جانها القاء می شود به بیش از ظرفیت داده شود که آن هم ظلم است. به کمتر از ظرفیت هم نمی دهند چون برای  اینکه در حق آن قابل به آن مقداری که ظرفیت اوست اگر ندهند ظلم می شود لذا هیچ کس در عالم محروم نیست سفرۀ حق متعال چه در رزق مادی و چه در رزق معنوی برای همه پهن است نظام هستی اش برای همه یکسان است که هر کسی به فراخور ظرفیتش و به مقدار جدول وجودیش که سرّ اوست و به تعبیر اهل معرفت رب اوست حقیقت اوست به همان مقدار از عالم بهره بگیرد که هر اندازه ظرفیت او هم بیشتر شد قطعاً فیض هم بر او بیش می شود لذا قرآن به پیغمبرش امر فرمود مردم را به وفق مراتبشان آنهائی که اهل حکمتند با حکمت به سوی ربّت رهنمون کن. و نکتۀ مهم در این آیه هم زیر سر سلیم ربک است مردم را به سوی رب خودت بخوان منتهی وقتی می خوانی قطعاً مردم مراتبی دارند یک عده جانها و قابلیتهای بالائی دارند می توانند روی سفرۀ حکمت بنشینند که حکمت علم به حقایق اشیاء است آنها قابلیت آن را دارند که بتوانند از این روزی الهی بهره مند بشوند. عده ای در این ظرفیت قوی نیستند حالا چه عاملی این ظرفیت را در آنها تضعیف کرد بحث دیگری است. برای آنها با مواعظ حسنه و پندها و اندرزها و گفتن مسائل تاریخ پندگیری از سرنوشت گذشتگان برایشان بگو که البته اینها هم برای کسانی که اهل حکمتند مانعیت ندارد از استفاده مواعظ حسنه چون اهل حکمت مواعظ حسنه را هم می شنوند او را هم در غالب حکمت می فهمند. مثل اینکه کسی مسائل خطابی منطقی را هم در کنار مسائل سنگین برهانی آن ادراک می کند. آن که قدرت فهم حکمت عالم را دارد قطعاً توفیق فهم مواعظ عالم را هم پندها و نصایح آن را هم خواهد داشت اما کسانی که اهل حکمتند اهل جدل نیستند اهل دعوا نیستند عده ای در اجتماع هستند که طبعشان حالا یا از نطفه یا از مربی یا از معاشر یا از اجتماع به هر دلیلی که این عوامل به او روی آورد یا از درون یا از بیرون یک طبع جنجالی در فهم مطالب دارد دائماً در دایره اشکالات و تشکیکات به سر می برد. اشکال می کند تا از سؤال و اشکالات جوابی بگیرد تا شاید از راه جواب بتواند خودش را بسازد اینها کسانی هستند که اهل جدالند اهل دعوایند می خواهند پنجۀ علمی بدهند بیایند دعوای فکری و علمی کنند از ناحیۀ این دعواهای فکری و علمی شاید بخواهند چیزی به دست بیاورند اینها هم دو گروه هستند یک گروهشان کسانی اند که اهل جدلند در جدل راه احسن را در پیش می گیرند بهترین راه جدال را می خواهند طی کنند آنها اگر در صدد فهمند از ناحیۀ جدل به پیغمبر امر کرد با اینها جدال احسن کن تو هم با اینها از راه جدل وارد شو منتهی جدلی که با آنها می کنی جدل احسن باشد دعوائی باشد دعوای نیکو. راه جدالی باشد که راه جدال زیبا باشد عاقل پسند باشد وقتی به کسانی که در دایره جدال به سر می برند یا فهم و عقل وقتی جدالت را به آنها عرضه می کنی بگویند بسیار دعوای خوبی است اینجوری دعوا خوب است که اگر جدال جدال احسن دعوا دعوای احسن شد قطعاً منافع آن دعوا هم به طرفین جدل برمی گردد چه کسی که مدعی است و چه کسی که مدعاست. حکمت افق اعلاست مواعظ حسنه وسط است جدال احسن خوب است اما مرتبه نازله است آنهائی که به دنبال حکمتند افراد بالایند آنهائی که از حکمت قدرت ندارند سر در بیاورند مجبورند با پند و موعظه خودشان را قانع کنند در اقنائیات به سر می برند آنها تودۀ متوسط مردم اجتماع هستند عدۀ قلیلی هم در اجتماع هستند که نفس نازل تر از نفس عموم مردم دارند ولو اینکه مدعی علمند و می خواهند دعوای علمی کنند اما از بس که نفسشان تنزل کرده است می خواهند راه جدل در پیش بگیرند اینها معلوم می شود جزء کسانی هستند که در مقام فهم در نازلترین مراتب این سلسله وجود دارند. البته از این نازلتر کسانی اند که اهل دعوایند منتهی دعوایشان دعوای نیکو نیست اهل جدال و مقالته اند می خواهند مقلته بازی در بیاورند کسانی که به دنبال مقلته اند اینها در علم منطق مقالتند. مقالت پست ترین افراد اجتماع اند. هیچ جانی ندارند به پیغمبر در مقابل اینها امر به سکوت شد و فرمود اینها را رها کن. اگر هم بخواهند اینها مردم را گمراه کنند شما جلوی گمراه کردن مردم را بگیر هدایت و موعظه و پند و نصیحت را به مردم ابلاغ کن اگر حکمت می خواهند به اینها حکمت هم بده اگر کسانی اهل جدال احسنند با آنها جدال احسن کن اگر کسانی که اهل مقلته اند می خواهند جلوی اجتماع را در رشد بگیرند با آنها به جنگ بپرداز از آن به بعد آنها کسانی اند که سَرنیزه می طلبند. چون نه اهل حکمتند نه می خواهند حقایق بفهمند نه اهل موعظه هستند پندها و نصایح در گوش آنها اثر می کند نه اهل جدال احسنند بیایند بحث علمی کنند تا ببینند جایگاه بحث علمی و در نهایت نتیجه چیست؟ فقط مقلته گرند مقالته می کنند می خواهند که آب گل آلود کنند. اجتماع را به هم بزنند آنها کسانی اند که با آنها باید با شمشیر برخورد شود با تیغ سرجایشان بنشینند که موجب گمراهی اجتماع نشود  هیچ گاه ابوسفیانها نتوانستند قانع شوند. در امر به پیغمبر فرمود آنها که اهل جدال غیر احسنند آنقدر پستند که حتی قابلیت دعوت ندارند یعنی اینها را حتی دعوت هم به سوی خدا نمی کنند. چون قابلیت را ندارند راه طی کنند نه قابلیت حکمت دارند نه قابلیت پند دارند نه قابلیت جدال احسن لذا امر به دعوت به سه گروه تعلق گرفت. که این سه گروه در طول همدیگرند در شدت و قدرت نفس و از جنبۀ توسط و متوسط بودن جان و از نظر ضعف فکری آنهائی که خیلی قوی اند آرمیده اند اصلاً وقتشان را به فکر دعواهای علمی نمی گذرانند فقط می گویند بده که ما از اسرار عالم سَر در بیاوریم.آنها فقط به دنبال فهمند. همینطور می گوید بده هر چه به اینها بچشانند طلب بیشتر دارند آنکه طالب معرفت است بی وفقه به دنبال حق متعال می گردد به دنبال سفرای الهی می رود به دنبال ائمه علیه السلام می گردد آنهائی که خبر از حکمت عالم دارند که علم به حقایق اشیاء را از باب(وعلم الأسماء کلها) یافتند که حق متعال به محض اینکه آدم را خلق کرد حقیقت علم آدم الأسماء را به او تعلیم فرمود که این تعلیم حقایق اسماء مرتبه اول است مال کسانی است که اهل حکمتند از پیغمبر از انسان از آدم ابوالبشر از انسان حقیقی از انسان کامل حکمت می خواهند لذا حق متعال بی وفقه در جان آدم مربی اجتماع که اولین فرد خلق شده بر روی سطح خشکی زمین است بلافاصله تعلیم اسماء حسنی کرد که اگر خودش کسی است که طالب حکمت است معطل نباشد در تعلیم حکمت و در تعلّم حکمت و اگر دیگران هم ولو یک نفر هم خلق شده باشد به نام حوا او هم حکمت بخواهد در تعلیم حکمت معطل نباشند که علم القرآن (خَلَقَ الاْءِنسَانَ، عَلَّمَهُ الْبَیانَ) این برنامۀ الهی است اولین شیری که در پستان آدم حقیقی خدای متعال آفرید تا فرزندان آدم از این پستان از این شیر بهره ببرند شیر علم الآدم اسماء کلهاست به محض اینکه آدم خلق شد در جان او در قلب او در حقیقت او چشیدن اسماء تجلی پیدا کرد و این تعلیم تعلیم چشیدنی است نه تعلیم فکری وگرنه تعلیم فکری دون مقام انسان کامل است. تعلیم فکری و تعلم فکری برای نفوس ضعیفه است همان کسانی هستند که قدرت چشیدن حکمت ندارند گوش برای شنیدن مواعظ را هم ندارند فقط در وادی فکرند می خواهند با عقل فکری خودشان دست و پنجه نرم کنند و دعوای فکری کنند آنها کسانی اند که اهل احسنندانهائی که اهل جدلند در وادی علم فکری اند آنهائی که اهل حکمتند در وادی علم شهودی اند کسانی که واسطۀ بین آن شهود و آن حکمت فکری اند و آن علم فکریند تودۀ متوسط مردمند نه خیلی ضعیف اند نه خیلی قوی و لذا دل به مواعظ حسنه می دهند خدای متعال وقتی آدم را خلق کرد به محض خلقت آدم تعلیم علم آدم الأسماء را به او تفهیم کرد از جنبۀ شهودی چشاند. چرا؟ برای اینکه معلوم می شود آن که آدم حقیقی است به دنبال چشیدن اشیاست نه به دنبال صرف فهم فکری فهم فکری مال کسانی است که اهل دعوایند همیشه اشکال تراشی می کنند که این همه زمین و آسمان ،خدا کجاست؟او که می گوید خدا کجاست به دنبال فهم فکری است. نه به دنبال علم شهود است.آن که می گوید می دانم که اول اوست بعد منم که می گویم منم حال من تشنه ام که به من بچشانند بدهند بخورند بشوم.
آنهائی که اهل بهشت حقیقی اند اهل حکمتند این که در کلمه صدم صد کلمه فرمود حکمت بهشت است آنکه اهل بهشت است اهل حکمت است زیر سرِ این است اهل بهشت اهل حکمتند اهل حکمت اهل چشیدن هستند. اینجا چون می چشند آنجا می چشند.و لذا اهل حکمت به دنبال علم شهودی اند علم ذوقی اند علم لدونی اند آنها به دنبال اینند در پیش لدُن بگیرند آنها به دنبال این نیستند بگویند حالا من که هستم زمینی که هست آفتابی که هست آسمان می بارد زمین می رویاند من هم می خورم پس خدا کجاست؟ کجا می روید؟ کی روینده است؟ اما قرآن یک پنجۀ علمی می دهد به کسانی که صاحبان علم فکری اند. وگرنه آنهائی که صاحب علم شهودی اند آنها دائماً می گویند ما در پیشگاه لدن می خواهیم بچشیم. فقط به دنبال اینیم بیشتر به ما بچشانند. آنها دنبال ذوقند نه حتی ذوق عالمند آنقدر قوی اند که می خواهند مرگ را هم بچشند و لذا قبل از آنکه به موت طبیعی بمیرند خودشان به راه می افتند که به موت ارادی بمیرند. نمی گویند منتظریم کی بمیریم  می گویند همین جور دم به دم می میریم. گویم که نمردو زنده تر شد. و لذا مواعظ حسنه برای عموم حکمت برای جانهای قوی است. البته کسانی که روی سفرۀ جدال احسنند اگر ان شاء الله قابلیت پیدا کنند می توانند بر روی سفرۀ مواعظ حسنه هم بنشینند و کم کم  جان آرمیده پیدا کردند آنها روی سفره حکمت هم بار می دهند کسانی که بر روی سفرۀ مواعظ حسنه نشسته اند اهل دعوا نیستند اما به آنها هم اهل حکمت خطاب می کند مبادا در مقدار مواعظ حسنه بمانید چون مقدار مواعظ حسنه ماندن اهل چشیدن نمی شوند باید بالا بیایند در روی سفرۀ حکمت بنشینند و لذا به اینها هم بالائی ها می گویند تعالوا. بیائید که بالاترها خبرهاست مبادا در همان حد بمانید. و لذا اهل حکمت شهودی هم با اهل فکرعلم فکری دعوا دارند منتهی دعوایشان ندای تعالوا است. هر کسی که در رتبۀ بالا است به پائینی می گوید بیا بالا. این است که می گویند اهل عرفان با اهل فلسفه دعوا دارند آنها را سرزنش می کنند.سرزنش اهل عرفان اهل فلسفه به معنای ندای تعالوا دادن است نه به معنای دعوای متعارفی که در اجتماع از این لفظ می فهمند مراد از این سرزنش این است در آن حد توقف نکن بیا بالاتر چه اینکه اصلا برنامه ی قرآن و اهل بیت و انبیاء علیه اسلام این است که می گویند تعالوا بیائید بیائید وقتی می گویند تعالوا یعنی ما از دامنۀ کوه نه از بالای شامخ بلند کوه می گوئیم بیائید دستتان را می گیریم بالایتان می بریم که این قرآن حبل الله است این ریسمان را چنگ بزنید این ریسمان شما را بالا می برد از تهِ چاه جهنم نشئه طبیعت بالایتان می کشد که به تعبیر آقا در الهی نامه می فرماید که دنیا برای رندان زندان است و خدای این عالم بهشت اوست این هم یکی از بطون معانی بهشت است دنیا زندان رندان است آنکه عالم آفرین است خدای متعال بهشت این زندان است بهشت این نشئه طبیعت است فرمود رند به طرف بهشت می رود به این ریسمان چنگ بزنید بالا بروید این سیرۀ اهل حکمت و اهل معرفت است به پائینی ها می گویند بیائید اما پائینی چون نمی تواند آن سعۀ وجودی بالا را ببیند با او دعوائی همانند مشاجرات لفظی و دعوای جنگ و جدال و شمشیر و آمدن به کربلا و کشتن و خون و قتل وغارت و اسارت و امثال اینها را دارد.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

نظرات (0) کلیک ها: 319

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

پاکان سلام علیکم:
طیّبین سلام علیکم! و سلام را بعد از طیبوبیت می آورد، چون قرآن بهشت را به صفت طیّب ستوده است، که بهشت پاک است، و فقط در بهشت پاکان را می پذیرند، که وقتی مومن جان تسلیم بکند، ملائکة الله به استقبال ایشان می آیند، به ایشان می فرمایند: طیّبین! پاکان! انسانهای پاک شده و تطهیر شده! طیّبین سلام علیکم! چون پاک هستید، بر شما سلام. به رجس سلام نمی کنیم، به ناپاکان سلام ندارند، ناپاکان چگونه و کجا در سلام و سلامت هستند؟!! این که در دژ سلام واقع نشده در ناپاکی است، در رجس و پلیدی است. و لذا «أَلَّذِینَ تَتَوَفّهُمُ المَلَئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولونَ سَلَامٌ عَلَیکُم ادخُلُوا الجَنَّةِ وَ جَعَلنَا لَهُ نُورًا یَّمشِی بِهِ فِی الظُّلُمَاتِ الدُّنیَا».
پاکان سلام علیکم، درود بر شما! به این افرادی که به حقیقت حکمت و فلسفه متلبّس می شوند نوری می دهند که اینها در این ظلمات و جهنّم دنیا راه می روند. در کوچه ای که جهنّم است، در خانواده ای که جهنّم است، در اجتماعی که جهنّم است، در دیدنها و شنیدنهایی که جهنّمی است، در دهنها و حرف زدنهایی که جهنّم است، در بین همۀ اینها ایشان خوب و پاک راه می رود، دیگر نمی گوید که همه بد هستند، ما چطور خوب باشیم؟!! مثلا! درس بخوانیم یعنی چه؟ مردم برای خودشان دارند کاسبی می کنند!! بلکه این بهشتیان اگر دنیا را آب ببرد، آنان را خواب می برد، که این نظام هستی باقی و برقرار است. این زمین و آسمان هست که هست، و هیچ بهم نمی خورد، اصلاً و ابداً، نظام هستی بهم نمی خورد. این زمین به این خوبی را خدا بهم نمی زند، بهم بزند که چه بشود؟! همه پاکند و هر کس که پاک است ابدی است. هر موجودی که طهارت دارد آن موجود ابدی است و هرگز خداوند پاکان را از بین نمی برد و صورتش را بهم نمی زند. دعوی خدای عالم و حقیقت عالم در این نیست که صورت و هیکل پاک را بهم بزند. زمین بافتش پاک است، صورتش پاک است، خاکش پاک است، آبش پاک است، آسمان و ستارگانش پاک هستند، آفتابش پاک است، تمام موجودات همه یکپارچه طهارت ذاتیه دارند، طهارت نفسی دارند، طهارت صفاتی دارند، طهارت اسمائی دارند. لذا معنی ندارد که خداوند هیکل آنها را بهم بزند. چرا هیکل آنها را بهم بزند؟هیکل و بافت بهم نمی خورد، بلکه بافت را شریفتر می کند. بسته به خود شخص است. شخص هر چه شریفتر بشود، بافت را زیباتر می بیند. این است که وقتی وارد عالم برزخ می شویم، زبان به تحسین می گشائیم که آن عالم چقدر بهتر از این عالم است. بله! آن عالم بهتر از این عالم است، امّا برای کسی که مراتب طهارتش از مرتبۀ ظاهر به مرتبۀ عالیه سرایت کند. و لذا به آن عالم می رود می گوید:«بَه بَه» چه عالم شیرینی بود و چرا در آنجا معطّل بودیم؟ چرا جناب امیرالمؤمنین در نهج در وصف متّقین می فرمایند: اگر نبود برای انسانهای الهی که اینها باید در نشأه طبیعت و عالم ماده یک چند روزی بعنوان یک اجل معین بمانند اینان حاضر نبودند که به اندازۀ یک چشم بهم زدن اینجا بمانند. چون این انسانها طهارت قوی داشتند، دوست دارند که دمبدم عالمهای قویتر را ببینند. طهارتهای بیشتر را پیدا کنند.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

نظرات (0) کلیک ها: 262

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

معراج حضرت محمد مصطفی علیه اسلام:

حضرت محمد علیهم السلام نه تنها مالِ شما شهودیان است، مالِ غیبیان هم است. او رسول غیب و شهود است، او پیغمبر غیب و شهود است او در مقام غیب احمد است، بگذارید ما هم بگوئیم( اللهم صل علی احمد و آل احمد). شما شهودیان هم بگوئید (اللهم صل علی محمد و آلِ محمد). بعد که اینکه انشاءالله خودتان هم غیبی شده اید در عالم قیامت می گوئید( اللهم صل علی محمود و آل محمود). احمدش غیبی است، محمدش شهودی است (صل الله علیه و آل و سلم)، محمودش هم غیبی است اما غیب صعودی است، احمدش غیب نزولی است، محمدش (صل الله علیه و آل وسلم) در مقام واسطۀ بین نزول و صعود است، که همه باید از او بگذرند، می آیند به ناز و نعمت می برند. بفرما تشریف فرما شو، که تمام انبیاء در عالم غیب به محضرت تِشرُّف یابند، تمام ملائکه مقربین در پیشگاه تو زانوی ادب بزنند، ولو اینکه ملائکه مقربین را گفتند، در پیشگاه الهی غرق در جمالند، اما آنها نمی دانند که جمال خدای متعال، پیغمبر اکرم است. شاید به یک معنی بگوئیم پیغمبر احمد را می دانند اما پیغمبر محمد( صل الله علیه و آل و سلم )نمی شناسند. که در مقام حیمان شهودی اند، نمی دانند با این امام جماعت دارند در پیشگاه حق متعال نماز می خوانند، خبر ندارند.
آنچنان این شهود محض خودش را پنهان محض می کند در پیشگاه حق متعال، به تعبیر جناب علامه رفیعی قزوینی در شأن معراج خاتم انبیاء می گوید؛ آن به مقام فنای استهلاکی رسیده است مثل قطره ای که در دریا رسید، به دریا تبدیل شد، دیگر قطره نیست اما در عین حال دریاست. نمی خواهد قطره باشد نمی خواهد موج باشد نمی خواهد امواج باشد، نه موج بزرگتر نه موج کوچکتر. نه قطره در مقابل دریا، به دریا اتصال پیدا کرد تا از قطره بودن دَر برود، او این است جناب فاطمه زهری این است. آنکه می گوید؛ در هیچ مرتبه ای از مراتب قرآن کریم معطل نیستم می خواهم بالا بروم اینها اهل حکمتند، اینها همین جور می چشند و می روند، بعد نه تنها می روند هیچگاه تجلیات الهی بر اینها انقطاع پذیر نیست.

منبع،فرمایشات استاد داود صمدی آملی ترک دوم فاطمیه.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 293