امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

از جمله دلائلی که شدت کوشش مسلمین در نگهداری و دقت نسبت به قرآن را می رساند طرح قواعد علم نحو در آن است. ابن الندیم در آغاز مقاله دوم از کتاب « الفهرست » گوید: « بیشتر دانشمندان بر آن باورند که علم نحو از ابوالاسود گرفته شده و او اطّلاعات خود را در این زمینه از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب به دست آورده .... » تا اینکه گوید:

« مردم درباره سببی که ابوالاسود را واداشت تا علم نحو را طرح ریزی کند به اختلاف سخن گفته اند.

ابوعبیده گوید: ابوالاسود قواعد علم نحو را از علی بن ابی طالب(ع) آموخته بود و آنچه را از علی (ع ) یاد گرفته بود به هیچکس یاد نمی داد تا زیاد بن ابیه به او پیام داد که جزوه ای تنظیم کند تا برای مردم سرمشق باشد و کتاب خدا با آن فهمیده شود.

ابوالاسود نپذیرفت و از او خواست وی را از آن کار معذور بدارد مدتی گذشت تا این که ابوالاسود روزی صدای شخصی را که قرآن می خواند شنید که آیه « انّ الله بریءٌ من المشرکین و رسولُه » را می خواند و لام « رسولُه » را با صدای « ِ »رسولِه مکسور خواند.

ابوالاسود گفت:  گمان نداشتم کار مردم به اینجا کشیده شده باشد پس به نزد زیاد بن ابیه برگشت و گفت آماده ام دستور امیر را اجرا کنم، فقط یک نویسنده زیرک و هوشیاری در اختیار من بگذارید که هر چه می گویم انجام دهد، از طائفه عبدالقیس نویسنده ای آوردند وی آن را نپسندید، نویسنده دیگری برایش آوردند – ابوالعباس مبرّد گفته است نویسنده دوم هم از همان طائفه بود – ابوالاسود  به او گفت: فقط به دهان من نگاه کن چون هنگام تلفظ یک حرف که جزئی از اجزاء کلمه است دیدی دهانم را گشودم بر بالای آن حرف نقطه ای بگذار و اگر لبانم را به هم کشیدم، و دو لب را بر یکدیگر نهادم نقطه ای در جانب راست پیش از آن حرف بگذار و اگر مشاهده کردی دهان را شکسته دارم و یا لب زیرین به سوی ذَقَن  آرم نقطه ای در زیر آن حرف قرار بده، پس این است نقطه های ابوالاسود.»

شرح : مراد از نقطه ها در آنجا اعراب و صداها است و منظور از نقطه فوق به معنی«  َ » فتحه و نقطه زیر « ِ » کسره، و نقطه جلوی روی حرف « ُ » ضمّه می باشد.



قرآن هرگز تحریف نشده/حضرت علامه/ص94-92

 

🌷عضو در کانال دارالسلام 🌷 👇🏻👇🏻👇🏻

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 83

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

رویای صادقه 

ارتباط نفس است با مبادی عالیه نوریه. پس نفس ابتدا حقایق را به تعقل و سپس آنها را به حسن صناعت، در صقع ذاتش و به قوه متخیله، بر صوری که مناسب آن معانی اند به تصور می آورد. چنان که زمانی چیزی را می آموزی ، ابتدا آن را به تخیل آورده سپس صعوداً به تعقل می آوری؛ پس آنها متعاکس یکدیگرند.

از ادلّه ای که اقامه کرده اند بر اینکه نفس، جوهر مفارق می باشد، اموری است که انسان، در خواب های خویش از مغیبات صادقه به ادراک می آورد و چنین واقعه ای غالباً در بیداری روی نمی دهد.

حصول ارتباط مذکور، از آن حیث روی می دهد که نفس، از این نشأت انصراف می یابد. اگر انصراف در حالت بیداری روی دهد، در این حالت نیز چیزی چون رویا متحقق می شود ؛ هم چنان که بسیار است که سالک را چنین چیزی روزی می گردد. و در روایات آمده است که رویای حسنه جزئی از نبوت است و این جزء به اعتبار مراتب رائی ، متفاوت و دگرگون می باشد. بحث بیشتر در این باره را در رساله ای که درباره رویا تألیف نموده ایم، می توان جست.

 
عیون مسائل نفس/حضرت علامه/عین 51/ترجمه ابراهیم احمدیان و سید مصطفی بابایی
 

 

🌷عضو در کانال دارالسلام 🌷 👇🏻👇🏻👇🏻

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 79

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

چهار مطلب پر فایده از پیغمبر برای زمان خواب:
و نیز در خلاصة الاذکار است که از حضرت زهرا صلوات الله علیها روایت است که حضرت رسول صلّی الله علیه وآله بر من وارد شد.

زمانی که  رختخواب خود را پهن کرده بودم ومیخواستم بخوابم ،فرمود:ای فاطمه مخواب مگر آنکه چهار عمل بجای آوری ختم قرآن کنی وپیغمبران را شفیعان خود گردانی ومؤمنین را از خود خشنود گردانی وحجّ وعمره بکنی این را فرمود وداخل نماز شد من توقّف کردم تا نماز خود را تمام کرد گفتم یا رسول الله امر فرمودی به چهار چیز که من قدرت ندارم در این وقت آنها را بجا آورم آن حضرت متبسم کرد وفرمود هر گاه بخوانی قُل هُوَاللهُ اَحَد را سه مرتبه پس گویا ختم قرآن کرده و هر گاه صلوات بفرستی بر من و بر پیغمبران قبل از من ما شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت وهر گاه استغفار کنی از برای مؤمنین پس تمامی ایشان از تو خشنود شوند و هر گاه بگوئی سُبحانَ اللهِ وَالحَمدُ لِلِهِ وَ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ اللهُ اکبَرُ پس حجّ وعمره کرده.
وهر کس وقت خواب بگوید سه مرتبه یَفعَلُ اللهُ ما یَشآءُ بِقُدرَتِهِ وَ یَحکُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ مثل آنست که هزار رکعت نماز کرده.
منبع:مفاتیح الجنان،تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمی.

 

 

🌷عضو در کانال دارالسلام 🌷 👇🏻👇🏻👇🏻

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 45

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

نكته: رواياتى كه حالات و مشاهدات انسان را در حال احتضار بيان مى‏فرمايد نه اينكه خصوص احتضار موضوعيت داشته باشد،

بلكه ملاك انصراف از علايق اين نشأه است؛ كه هرگاه انصراف دست دهد، آن حالات براى شخص منصرف پيش مى‏آيد. اين معنى بر اهلش روشن است و براى اهل مراقبت و توجه بسيار پيش میآيد.

 

🌷عضو در کانال دارالسلام 🌷 👇🏻👇🏻👇🏻

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نظرات (0) کلیک ها: 84

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
نسبت بدن با نفس

قبل از این اشاره ای به فرق میان جسم و بدن داشتیم اکنون اجازه دهید برای فهم بیشتر معنای جوهریت عمل که سازنده و مشخِص بدن انسان است پیرامون بدن عرائضی را تقدیم بداریم. در لطیفه ی صدو چهل و سه مآثر آثار از فرمایشات حضرت استاد علامه حسن زاده آملی روحی فداه آورده ایم«لفظ بدن را اطلاقاتی است همانند بدن عنصری،بدن دهری،بدن دنیوی،بدن برزخی،بدن عاصی و وحشی،بدن مطیع و ذلول،بدن بودن عالم نسبت به حق تعالی،بدن مکسوبه،بدن مکتسبه. بدین جهت انسان را بدنهایی در طول همند و تفاوت این ابدان به کمال و نقص است هر نفسی از آن حیث که نفس است بی بدن نمی شود و بدن او مناسبت عوالم اوست، چه مظهر حقیقة الحقائق است که بی بدن نیست به این معنی که بی مظاهر متصور نیست اگر چه در عین کثرت واحد است و در عین وحدت کثیر«من عرف نفسه فقد عرف ربه».

اما آنکه فرمود:«هر نفسی از آن حیث که نفس است بی بدن نمی شود»باید بگوییم که نفس با حفظ عنوان نفسیت وی اگر چه در مقام ذات به طور کلی مجرد بوده و حتی از مقام فوق تجرد برخوردار است اما همین نفس در مرتبه ی فعل به بدن وابسته است برخلاف عقل و مفارقات که هم در مرتبه ی ذات و هم در مرتبه ی فعل هیچ نیازی به بدن ندارد و لذا نفس در هیچ یک از عوالم وجودی خود بی بدن نمی شود و ابدان نفس به وفق هر عالمی،از نقص و یا کمالاتی نسبت به یکدیگر برخوردارند مثلاً بدن نفس در نسئه طبیعت نسبت به بدن نفس در عالم مثال ضعیف تر است و یا بدن نفس در عالم عقول قوی تر از بدن نفس در عالم مثال است.

اما اگر بگویی چرا خداوند نفس را در هر عالمی محتاج و نیازمند به بدنی قرار داده است باید بگوییم که نفس مظهر اتمّ حضرت حق سبحانه تعالی است و همچنانکه وجود واجب تعالی خالی و عاری از شئون و مظاهر گوناگون نیست نفس ناطقه انسانی نیز هرگز خالی و عاری از مجالی و مظاهر وی که همان ابدان طولی آن می باشند نخواهد بود.
در ادامه ی لطیفه ی مذکور آمده است:«و بدن نفس از آن حیث که بدن اوست محال است که از وی منفک شود بلکه مطلقاً بدن در همه ی عوالم مرتبه ی نازله ی نفس است و آثار آن گوهر واحد است که همه ی قوا و اعضاء و جوارح او را گرفته است و در هریک طوری خود را نشان می دهد».

هرگز بین نفس و بدن تباین و دوئیتی برقرار نیست و چنین نیست که بدن موجودی جدا و گسیخته از نفس باشد بلکه نفس و بدن یک حقیقت واحد و ممتدی را تشکیل می دهند که از فرش عالم طبیعت تا عرش عوالم فوق تجرد را پر می کند.

و آنکه در سخنرانی ها و منابر و جلسات عمومی تأکید می شود که نفس و بدن دو حقیقت جدای از یکدیگرند از جمله مطالب اقناعی است و نه از مطالب برهانی و این سخن را نباید سند و اصلی برای تباین این دو حقیقت تلقی کرد. و یا نباید به ظاهر فرمایش جناب مولوی که می فرماید:

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود               چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

بر تباین و گسیختگی نفس و بدن استناد و استدلال کرد و گفت نظر جناب مولوی هم براساس این بیت آن است که نفس از تکوّن بدن در عالم مجردات موجود و متحقق بوده و اکنون که بدن برایش ساخته شده است همچو مرغی است که در این قفس زندانی شده و روزی فرا می رسد که از این زندان رهایی می یابد و از بدن جدا شود.

باید همیشه توجه داشت که نباید اقناعیات را با برهانیات یکی دانست و همیشه باید این دو را از هم تفکیک کرد. وقتی سخنوری در مقام موعظه و خطابه دست به دامن مباحث اخلاقی می شود تا جرقه ای در مخاطبین خویش ایجاد کند در اکثر امر سعی می کند برای همراه نمودن مخاطبینش از اقناعیات استفاده کند و لذا نباید آن مباحث اقناعی را در برهانیات مورد استناد قرار داد و بدان ها استدلال کرد. نفس طبق ادله ی متقنی که در حکمت مقرّر است دارای مراتب گوناگون از ضعف تا قوّت است که بدن انزل مراتب او را تشکیل می دهد و هیچ مرتبه ای از مراتب او جدا و گسیخته از ذات نفس نیستند بلکه در هر عالمی با او همراه بوده و اسباب استکمال او را فراهم می سازد. و لذا مراتب گوناگون نفس، همچون اجزای به هم پیوسته ی جسم رکبی چون بدن نیست که امکان جدایی هر یک از این اجزاء مانند دست و پا و سر و گردن از آن ممکن باشد بلکه تمامی این مراتب شئون وجودی یک حقیقتند که هرگز امکان جدایی و انفکاک آن ها از ذات نفس نخواهد بود«یک فروغ رخ ساقی است که بر جام افتاد» ابدان نفس هم به وفق عوالم نامتناهی و نشئات بی حصر و عددِ نفس ناطقه انسانی، نامتناهی اند و به نقطه ای ختم نمی شوند.

همچنانکه نفس در هیچ عالمی بی بدن نمی شود،بدن نیز چون مرتبه ی نازله ی نفس است بلکه روح متجسّد است نیز هرگز جدا و گسیخته از نفس نخواهد بود و بعد از مفارقت نفس و ارتحال وی به نشئات فوق، آنچه که در عالم ماده باقی می ماند بدن نیست بلکه جسمی است همچون اجسام دیگر نظام هستی که در گوشه ای افتاده است. زیرا همچنانکه قبلاً گفتیم اطلاق بدن برای این جسم، زمانی خواهد بود که نفس به این جسم تعلق داشته و بواسطه ی آن کار انجام دهد. و لذا اکنون که نفس قوی گشته و برای انجام افعال خود از این بدن مادی قطع  تعلق پیدا کرده و تعلق به ابدان قوی تر یافته دیگر به این کالبد جسمانی بدن نمی گویند. و لذا هیچ کدام از مواردی که پیرامون سؤال نکیر و منکر و عذاب قبر و فشار قبر و امثال ذالک گفته اند مربوط به این کالبد بی روح و روان جسمانی نخواهد بود، چرا که اساساً دیگر به آن بدن نمی گویند بلکه همه ی آن مسائل مربوط به بدن برزخی نفس است که مظهر نفس در عالم مافوق نسئه طبیعت می باشد و لذا در حقیقت نبایدگفت بدن فلانی را تشییع می کنند و یا بدن فلانی را در قبر گذاشته اند چرا که آنچه فعلاً بر جای مانده است جسمی است که قبلاً بواسطه ی تعلق نفس فلانی بر آن، به نام بدن خوانده می شد. اما اکنون که نفس بدان تعلق ندارد، اطلاق بدن هم بر آن صحیح نخواهد بود، و بدن بودن آن تبدل جوهری یافته است و به عین بدن برزخی و اخروی شده است.

منبع: شرح رساله رابطه علم ودین حضرت علّامه حسن حسن زاده آملی.
شارح: حضرت استا د داود صمدی آملی.

 

نظرات (0) کلیک ها: 83