بسم الله الرحمن الرحیم 

#مُوحد

دوستی می گفت :

مدتی است که به یک گرفتاری سنگی افتادم در این مدت سعی کردم با صبر و حوصله با شراط پیش آمده مُدارا کنم . ولی آنچنان عَرصه بر من تنک شد تا این که تصمیم گرفتم از یک راه غیره معمول این مانع سنگین را از جلوی پایم بردارم ، چرا که تمام زندگی و امور دیگر مرا تحت شعاع قرار داده ، ولی داستانی مرا به خودم آورد، تا نسبت به این مصائب شکیبا باشم .

داستان حضرت یوسف در زندان بود .

در قرآن آمده :

چون حضرت یوسف تعبیرخواب آن دو که به اتهام سو قصد به جان پادشا را داشتند کرد فرمود :
«اى دو رفیق زندانیم، یکى از شما به سرورش باده می‌نوشاند، و اما دیگرى به دار آویخته ‏شده و پرندگان از [مغز] سرش می‌خورند. آنچه شما تعبیرش را از من خواسته بودید تحقق خواهد یافت. یوسف‏ به آن زندانی که گمان خلاصی او را داشت،
{ گفت: ای رفیق زندانی من { مرا نزد سرورت به یاد آور! }
یوسف از او که تعبیرش خلاصی بود ، درخواست شفاعت نزد پادشا کرد که او را شفاعت کند تا از زندان خلاصی یابد ! همین درخواست یوسف کفاره اش نزد خدای متعال این شد که دوسال بر زندانی بودن یوسف افزوده شد!

بدان ای دوست مصائب و دشواری هایی زندگی قبض آور است و در قبض است که انسان مشق موحد شدن را می کند .
و بدان که خدای متعال انسان را بیشتر از توانش و وسعش در سختی و گرفتاری قرار نمی دهد مگر آنکه از عهده حملش برآید .

https://t.me/meshkatehvelayat
#جامانده

دارالسلام
www1001kaleme.com

 


نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد