وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive
 

بسم الله الرحمن الرحیم
(نکته637هزارو یک نکته)                            بحث تکامل برزخی جلسه اول.
تکامل برزخی از حیث نقل اعنی بیان منطق وحی امری محقق ومسلم است. ولی ازجحت بحث عقلی سوال پیش می آید که تکامل باید از اعداد ماده واستعداد باشد و نفس انسانی پس از مفارفت از این نشئه که دارماده و استعداد وحرکت وتغیراست به نشئه دیگرکه ورای زمان و مکان و قوه و استعداد است چگونه تکامل می یابد و مطابق چه قاعده عقلی، تکامل صورت می یابد وبوقوع میرسد؟
این سوال درتکامل برزخی اهمیت بسزا دارد. و مشکلی است که حل آن اسان نیست درهیچیک از کتب فن ندیده ام َکه برای این موضوع مهم بابی جداگانه بازکنند و یا فصلی درآن بحث کنند مگر اینکه در اثناء مبحث بدان اشاراتی کرده اند. شاید ازاین جهت باش دکه برهان قاطع بر اثبات آن بدست نیاوردند.
البته هرحکمی که منطق وحی امضاء فرموده است .عقل را باید سرقبول نهاد وگردن طوع.ولکن اگرعقل به برهان و علت و سِّرآن آگاهی یابد چه بهتر.چنانکه خوشرع، عقل را به  پژوهش  و کاوش ترغیب و تحریض فرمود:شیخ  رئیس در یکجای تعلیقات فرموده است:لابرهان علی ان النفوس الغیرالمستکملته اذافارقت یکون لها مکملات.کمایعتقد بعضهم ان نفوس الکوکب مکمله لهاوان تلک النفوس المقارنه مکمله لها.وکذلک لابرهان علی ان النفوس الغیرالمستکمله اذافارقت لایکون لها بعد المفارقه مکملات.(ص87ط مصرط1).و در جای دیگر آن نیز فرموده است:الجسم شرط فی وجودالنفس لامحاله.فامافی بقائهافلاحاجه لها الیه اذلم یکن شرطافی تکمیلها کماهوشرط فی وجودها.(ص81).چنانکه درعبارت شیخ ملاحضه می فرمائید آنجناب به لابرهان ولعل در تکامل برزخی نفوس گذارده است.و به برهان آن راه نیافته است و برهان به رد تکامل برزخی را نیز نفی می کند و در اشارات نیز به لعل گذرانده است.و لعل درتعقیلات و اشارات را. در مبد او معاد به قول ممکن تعبیر کرده است قال بعض اهل العلم ممن لایجازف فی مایقول قولا ممکنا ویشبه ایضاان یکون ماقاله بعض العلماء حقاوهوالخ(ص287ج2ط1)
این بحثی که به عنوان تکامل برزخی در کتابهای عقلی راه پیدا کرده پیرامون آن آقایان فلافسفه بحث پیش کشیدند از جمله مرحوم جناب آخوند در افسار آورد. این بحثی که در فلسفه الهی پیش آمده ازناحیه شریعت بود چون ما درشریعت الهی راجع احوال انسان بعد از این نشئه خیلی حرف داریم چون جزئیات حالات افراد و اشخاص را (تبعین ) کردن کارعقل نیست؛ یعنی عقل نمی تواند( تبعین) کند این مطلبی است .نه ازباب اینکه عقل ازبس که بزرگ است نمی تواند. یعنی اینها را بیان نمی کند از باب عظمتش، شانش، ازباب  اینکه عقل کسبی یا اکتسابی بشر به این حقایق اصلا نمی رسد. جزئیات را آدم چه می داند.
الان هرشخصی ازافرادانسان،عقل فقط به طور کلی می گویداین شخص آن شخص، همه چون جسمی دارند، نامی دارند، حساس متحرک بالاراده هستند،ناطق هستند،پس انسان هستند،همین اندازه تمام.  اما این شش میلیارد افراد بشرالان در روی کره زمین , هر یک ازافراد، چطوری از نطفه، ازپدر و مادر، حالاتش، افعالشان، مزاجشان ، بافت آنها،روشهای مختلفشان، احوال شبانه روز،افکارشان، اینها را عقل چه خبردارد!عقل از اینها بی خبراست و اگر قرار است انسان ساخته بشود بایداینها درست بشود، وگرنه آنکه جسم حساس نوم متحرک بالاراده ناطق، اینکه انسانسازی نشد اینکه آدم شناسی نشد. که همین اندازه را منطق معرفی می کند و همین مقدار را مثلا فلسفه به طورکلی تبعین می کند.
گر چه فلسفه به این مقدار بسنده نکرد وهمین طورادامه کار داد. اگرفلسفه اصلی رابخواهیم حساب کنیم فلسفه اصلی که علم به احوال اعیان موجودات است انسان کامل می شود فیلسوف کامل. وگرنه دیگران فیلسوف ناقصند فیلسوف کامل نیستند. فیلسوف کامل معصوم است.
ورودهذاالبحث به سحف عقلیه....اصلا این بحث تکامل برزخی در کتابهای عقلی فلسفی وار دشده این ورودش ، باعثش شرایع الهیه است که شریعت مقدس چون احوال انسانها رابررسی می کند حالات او را ، گناه او را، ثواب او را ،پاداش او را، آنوقت هرگناهی درمقام صور برزخی به چه صورت تجسم پیدا می کند، اینها را چون تبعین کرد، این فرمایشات شرع باعث شده آقایان حکما تکان بخورند وببینند قضیه چیست؟
پس اگر قرار باشد انسان پس ازانقطاع از بدن که ماده است باز هم اینطوری بشود آنجا جهنمی بهشتی می شود آنجا در برزخ شفاعت است که افراداز گناه وجرم رهیده می شوند از جزاء پاداش و سختی وعذاب درمی آیند خوب می شوند،اینها فلاسفه را قلقلک داده پس آنجاهم تکامل است!
تکامل چیست؟ تکامل یعنی رفتن از نقص به سوی کمال، تکامل کمالگیری است، کمال بر کمال افزودن است. پس لذا این تکامل است .آنجا که ماده نیست؟.حرف شرع باعث شده آقایان فلاسفه به فکربحث تکامل برزخی بیافتند که زیر سر چیست؟
و بعد ما نطق شرع بهی تصدق عقل ... وقتی شرع در مورد تکامل برزخی نطق فرمود، لذا عقل به این فکر افتاد که این بحث را به برهان بکشد  و ببیند حجت وبرهان شرع چیست؟ و از(قامض ترین )مسائل عقلی ، چون راجع جزئیات حالات بشر است ولذا تعبیر خواب زیر سر این تکامل برزخی است. کسی می خواهد تعبیر خواب بکند باید از جزئیات حالات افراد باخبر باشد که الان ایشان می گوید من این خواب را دیدم از حال دیروزش ازحال 10سال قبل و بعدش، ببیند چه درجان این شخص است که آن قوه خیال او به مطابق آنچه درنفس اونهفته است را درآورده وآن حقیقت وآن واقع را به صورت این شکل متمصل داد. چون کار قوه خیال به منزله دستگاه دوربین عکسبرداری نفس ناطقه است ببینیم به چه دلیل نفس ناطقه از ناحیه قوه خیال برای فلان حال ایشان این عکس را انداخته !
الله اکبر!!خیلی هنراست.!!که وقتی پادشاه مصر خواب دید هفت خوشه گندم خشک هفت خوشه گندم سبز را خوردند.هفت گاو لاغر هفت گاو چاغ را خوردند این همه منجمین دربارعزیز مصر، سبحان الله !همه گفتند:نه این خواب به  درد نمی خورد. جان انسان کامل چه خوانده است؟ بعد یکی از اینها که از زندان آزاد شد گفت :من یک آقائی و دوستی درزندان دارم ایشان عجیب تعبیر خواب بلد است برویم پیش ایشان، بعد آمد به جناب یوسف گفت که پادشاه چنین خواب دیده تعبیرش چیست؟
ببینید حضرت جواب چه فرمود، این الان دستگاه قوه خیال عکاس عزیز مصر14سال آینده را خوانده، (الله اکبر) خوب ایشان رئیس مردم است، حال نباید بگوئیم چون این ظالم است تمام خوابهای او بی خود است،خیر ،بالاخره این همه خلق خدا دست او هستند، خداوند دلسوز به مردم اجتماع است. درست است پادشاه ظالمی است اما این همه مردم تحت امراو و رعیت اویند خداوندمهربان است باید آینده مردم را در نظربگیرد نمی شود همه را بکشد پس چراخلق کرد؟
هر وقت به یاد این خواب می افتم خیلی این حرف آدم را می گیرد که یک پادشاه کذائی14سال آینده را با یک خواب بخواند!.خواب مگرچیست ؟(سبحان الله)!.خواب 7خوشه گندم خشک دارد7خوشه گندم سبز را می خورد،صوربرزخیه. و7گاو لاغر7 گاو چاق را می خورد!.این دیگرچیست!؟ازکجا این صورت را جان گرفته و کجا رفته و فرمود:آقا حواستان باشد7 سال اول فراوانی است وغلات همه تروتازه هستند ازهمین حالا حواستان را جمع کنید وانبار بزنید که7سال بعد قطعی است.آن 7سال بعد قطعی می آید 7سال آذوقه و غذایتان رامی خورد ولذاالان که چاق وچله هستید حواستان باشد که مقداری از چاقیتان رامحفوظ  کنید تا بعد که لاغر شدید بتوانید آنهارا بخورید.و شما حالات افراد انسان را چطوربه تصویرمی کشید.؟آن هم تقریبا درست است که فراوانی و کمی است ،اما حالات افراد بشر است که افراد بشر درهنگام فراوانی مال دنیاچاق وچله اند وهنگام کمبود مال دنیا لاغرمی شوند خشک می شوند دیگربه حوادث روزگار چاق و چله می شوندف آن انسانهای الهی مشرب نیستندکه دم به دم ازملکوت عالم می گیرند اینهارا دنیا نه چاق می کند ونه بیماری آنها را لاغر میکند. خوب حالات افراد بشر را می خوانند. که لذا تکامل برزخی را حل کردن از(قامض ترین)مسایل فلسفی است چون مربوط به احوال اشخاص است احوال افرادرافهمیدن کار سختی است .به تعبیرمولوی
مرد را صدسال اماحال او            یک سرموئی نداند حال او
چه خبرمی توان ازهمدیگر داشت ،آن موقعی که آن نطفه منعقد شد آن  دختر آن پسردرست شد آن نطفه غذا بود آن میوه آن درخت آن آبیاری آن آب که زیردرخت ریخته شد آن آفتاب آن مال مردم که اینهاهمه دارند نفخ می کنند درتمام اینها نفخته فیه من روحی جریان دارد ولذا شرع مقدس می گوید ازآنجا هواس جمع باشد مبادا میوه ای بخوری که بچه نطفه اش منعقد شود اگراین میوه مال دیگری باشد دزدی باشد رباء باشد آن اثر خودش رامی گذارد وبعد آن نطفه ای که آمد انسان شد دخترشد پسرشد این معجونی از تمام آن غذاهائی است که خورده شده است حال به پای آن غذاها آبهائی که آمده خاکهائی که استفاده شده کسی که آبیاریشان کرده و...اینها همه به عنوان حالات افراد،حالات اشخاص، حالات پدرومادرو مزاج پدر و مادر،اوقات تجمعشان، انتقال نطفه،  بعد هم درقرارگاه مادر9ماه با حالات مادرخمیرمی شود و این کودک می شود.الله اکبر!چه کسی می تواند این را بشاند.؟
تکامل برزخی این قدرمشکل است عالم شناسی اینقدرمشکل نیست، آدم شناسی کارسختی است ولذا صمت انبیاء آدمسازی است نه عالم سازی .عالم طبق نظم نظام هستی خودش طبیعتا می گردد، آدم ساختن کار مشکلی است و تازه چه کردند و چه زحمت کشیدند تامقداری مردم را تکان دهند. چرا تکامل برزخی ازقامض ترین ومشکلترین مسائل عقلی است.؟
لان لاستکمال لایتحقق الابالحرکت والاستعدادوالخروج من القوت الی الفعل....و بعد سوال پیش می آید که بعد از این نشئه تکامل است . تکامل چیست؟ تکامل استکمال است. استکمال زیر سرحرکت است، این حرکت را تعبیر می فرمایند به حرکت استکمالی. درفلسفه حرکت به دونحوتقسیم شده یک نحوحرکت استکمالی و یک نحو تکمیلی. حرکت استکمالی خروج از نقص به کمال است ولی در حرکت تکمیلی  از مقام کامل شدن آقای شخص می رود دیگران راتکمیل می کند.اما در حرکت استکمالی می خواهد خودش به استکمال برسد. پس استکمال معنایش چیست؟یعنی کمالی را که ندارد طلبش کند به دست بیاورد از باب استفعال، که باید حرکت باشد.حرکت به چه معناست؟به این معنا باشدکه ایشان مستعد باشد دوباره از آن استعدادی که دارد ازآن  قوه به سوی فعلیت خارج شود این می شود حرکت.
وبعدا قطاع النفس عن نشئه الحرکت کیف یتصورفیه بالاستکمال،حالا که انسان از این نشئه در رفته، نفس را که می فرمائید مجرداست، بعد می فرمائید از  بدن مادی ازجسم مادی و ماده انقطاع پیدا کرده، بعد از انقطاع از این نشئه دوباره استکمال یعنی چه!؟ استکمال هر کجا هست از تعریفش معلوم است، استکمال با حرکت تحقق پیدا می کند که حرکت خروج شی ازقوه وماده به فعلیت است، اگرجائی ما اصلا ماده نداشته باشیم خروج از قوه به فعل یعنی چه؟  درما، بعد ازانقطاع نفس ازاین نشئه حرکت استکمالی نیست. چرا؟ برای اینکه قوه نیست. ماده نیست. و بعد از اینکه نفس منقطع شد چطوری دوباره می گوئید تکامل برزخی؟ ازباب تعبد شرعی قبول داریم که بعد از این نشئه تکامل است، جهنمی ها بهشتی می شوند آنهائی که ازدرکات پائین ترجهنمند کم کم به درکات بالاتر جهنم می روند بعضی ها به طورکلی از جهنم می روند و به درجات ابتدائی بهشت می رسند و بعضی ها به درجات متوسط  بهشت ارتقاع پیدامی کنند و بعضی ها به درجات عالیه بالا میروند، پس اینها تکامل است. شرع مقدس فرمود ما شکی نداریم ،منتها آقایان درفلسفه عنوان نکردند به دلیل اینکه فلسفه ،برهان می خواهد آقایان برهانش رانتوانستند درست کنند. شاید ازاین جنبه باشد که برهان قاطع براثبات آن به دست نیاوردند طرحش نکردند. البته گردن طوع وسرقبول نهادن دربرابر منطق وحی امری مسلم است لاکن اگرعقل به سِرّ آن آگاهی یابد چه بهتر که شرع ترغیب به کاوش فرمود.
بالاخره شرع هم فرمود درست است آنچه من فرمودم همه روی برهان وحساب است که (ماینطق ان الهوا عن هو الاوحی یوحی) .هرچه راپیغمبربفرماید بدانید یک سرسوزن روی گزاف وهوا نیست بلکه همه وحی یوحاست یکپارپه وحی است . پس روی این حساب آنچه شرع مقدس فرمود وحی است ما به وحی به تمامه ایمان داریم با تمام اعتقاد. منتهی خود وحی هم به مافرمود همینقدر نباشید در تعبد باشید حرکت کنید برهانیش کنید بفهمید لذت دیگری هم داردعلاوه از لذت تعبد به لذت بالاتری به نام لذت تعقل راه پیدا می کنید. آنهائی که نمی دانند متعبدند وآنهائی که بدانندوبازمتعبد باشند این دو یکجور نیستند بالاتر.
جناب شیخ تکامل برزخی را تعمیم داده واین تعمیم حق است که نفوس غیرکامله رامطلقا تکامل برزخی است . این خیلی حرف است !حالا جناب شیخ به برهانش دست نیافت اما براساس آنچه که ازشرع می بیند و خودش هم آدم عاقلی است می بیند بالاخره نفوس است باید تکامل داشته باشد منتها نفوس غیرکامل را. نفوس کامل آن نفوس مکتفی اند آنها نخیر، آنها تکامل برزخی ندارند آنها لوکش فالقطاع المزرعه یقین برایشان است.
کشف محمدی گرت بارقه ای عطا کند. کشف جناب خاتم انبیا یعنی قرآن کریم اگر برای شما به صورت یک بارقه ای عطا بکند نفس ناطقه ادعائی از "لُو کشف الغطاء مَا ازْدَدْتُ يقينا" کند. حالا انسانی، گوینده ای، بیانگری مثل جناب امیرالمومنین فرمایش کند "لُو کشف الغطاء مَا ازْدَدْتُ يقينا". این را نه اینکه تازه حضرت بگوید این نهایت کمال ما باشد این تازه یک جرقه ای از قرآن برای حضرتش وارد شده این است . حالا بارقه های قرآن چه قدراست .آنکه معلم به تعلیم وحی است آدم الاسماء کلهاست ،آنی که به وحی اناانزلناه فی لیله القدراست کل حقایق قرآن را یکسره می بلعد آنها دیگر تکامل برزخی ندارند. تکامل برزخی برای کسانی هست که مثلا داندانشان را کرم خورده و آقای پزشک باید دیلر خودش رابگیرد به جان دندان بیافتد وآن سیاهی را بتراشد.اینها تکامل برزخی است .اما کسی که دندان صاف و کامل دارد آن دیگر تکامل ندارد. آنکه به اتم و تام سلامت نفس دارد دیگر به اتاق جراحی نمی برند.
بعد از انقطاع ازاین نشئه جانها نقص دارد کرم خوردگی و سیاهی و تاریکی دارد، باید آن حقایق ملکوتی ماوراء طبیعت دست به کاربشوند و ایشان را جراحی بکنند.تا تطهیرشوند از آن نقصها دربیاید و به مقام انسانی برسد، مال اینها تکامل برزخی است. اماحل آن مشکل را چه باید کردکه ماده ندارد چه کا رباید کرد؟ که جناب شیخ این تعمیم را حق دا دکه نفوس غیرکامله را مطلقاتکامل برزخی است . بااینکه نفوس کامله را تجلیات الهیه است. حال آن بحثی است.
بالاخره راجع اهل بیت چه بگوئیم؟ مثلا جناب امیرالمومنین الان که به ماوراء طبیعت رفته و جناب خاتم الانبیاء هم است. آیا دیگرحق برآنها تجلی نمی کند؟هیچ  تجلیات الهیه ندارند؟ تمام شد هر چه شده شده؟ یا دم به دم باز تجلیات الهیه است.آنها راچه  تعبیربکنیم؟ آنهارا بگوئیم تکامل است؟این هم ازآن کتلهاست. اسمش راچه بگذاریم؟تکامل یعنی خروج از نقص به کمال . اینها که کاملند! کامل مکملند! بالاخره.....چه بگوئیم ؟اینجا حرف زدن خیلی احتیاط می خواهد لفظی آدم بیاورد که به مقام شریف عصمت هم بخورد.مگر اینها ناقصند؟ حضرت موسی ناقص است؟ که باید به کمال برسد که حق بر او تجلی کرده باشد؟ ایشان تازه مدهوش هم شد!.اینها را چه کار باید کرد؟بعد جلوه کند نگارمن تازه به تازه نوبه نو، چطور؟حرکت جوهری که دم به دم است. تجدد امثال که آن به آن است.نظام هستی یکپارچه ،آن فه آن تجدد امثال دارد.
بعد نمی توانیم بگوئیم جناب خاتم به مقام کامل مکمل رسید دیگر تجدد امثال برای ایشان درعالم ندارد .عالم تجدد امثال دارد پیغمبر نمی شود دیگر تجدد امثال را تعطیل کند عالم آن به آن نوع است آن به آن جدیداست بِلکُل جدید هم لذت است . بالاخره چه کار کنیم؟ حرف را آدم برای مردم بزند دَربرود راحت است، اما وقتی کسی یقه آدم را بگیرد و بگوید،آقا این جمله ها را که می گوئید اینها مگر پیغمبر واهل بیت کامل نشدند؟ اگر کامل شدند پس چطوربرای ایشان باز تجلیات در قیامت یعنی چه؟ حالا در بهارالانوار روایت داریم که برای آحاد متعارف بهشتی ها در روزقیامت تجلیات جناب سیدالشهداء است، که تمام بهشتی ها همه در تحت شعاع تجلیات سیدالشهدا قراردارند. همانطور اینجا درنشئه طبیعت چطور،دم به دم انسان کامل افاضه می فرماید به جان ما،ان شاء الله ازمحضرش بهره می گیریم،آنجا هم همینطوراست انسان کامل به جان ما افاضه می کند اینها بهره می گیرند که این بزرگان مامی فرمودند ان شاالله آنجا برویم از محضرشان تعلیم بگیریم شاگردی و کوچکی کنیم اینها قای ما باشند ما کف پایشان، آنها برای ما القاء کنند، برای ما حقایق بگویند اینهادرست. اما آنها هم (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر) این مقام عندیت تامه شهود کشف مطلق برای انسان کامل آن چطورمی شود؟ بعد از اینکه از این نشئه مفارقت کرد"لُو کشف الغطاء مَا ازْدَدْتُ يقينا" به این معنی است دیگر تجدد امثال برای آنها برداشته می شود؟ تجلیات مطلق حق گرفته می شود؟عالم همچنان دم به دم نوع است اگرنوع است باید چطور برهانش را پیاده کنیم؟ که مثلا آنی که جدید حاصل شده ایشان این جدید را ندیده بود؟پس "لُو کشف الغطاء" چه می گوید این را باید چه کار کنیم ؟
پس نفس انسانی از مرتبه نازله شروع می شود وسپس نفس درمقام تجرد برزخی و پس از آن نفس در مقام تجرد عقلی تا به مقام فوق تجرد خاتمه می یابد و بین مقامات، درجات بسیار است. حال این در سیر تکاملی است.نفس ابتداچه بود؟ از بدن مرتبه نازله یعنی نطفه شروع کرده آمده بالا. حرفهائی که در معرفت نفس از ابتدا تا انتها خوانده می شود این چهار مرتبه ای که گفتیم این از جلد اول معرفت نفس شروع می شود تا سه چهار درس اوایل جلد سوم معرفت نفس این دو سطرآن مقداراز درسها را می گیرد. نفس انسان اول از مرتبه نازله شروع می شود از آن نطفه از آن عقله از آن مضغه، بدن یواش یواش ..... مقام تجرد وبعد می رسد قوی می شود تجرد برزخی پیدا می کند آهسته اهسته عقلی می شود،و بالاتر مقام فوق تجرد، که دیگر درهیچ مقامی نمی ایستد . حال این بحث مقام فوق تجرد که اهل بیت دارا هستند که جناب امیرالمومنین و جناب خاتم به مقام صادراول می رسند که صادر اول تجرد از ماهییت دارد. واینها نفسشان مجرد ازماهیت می شود و نفس من وشما هم  به این معنی مجرد  ازماهیت است ، که هر چه کمال را بگیرد آماده می شود برای کمال بالاتر محدودیت خاصی ندارد. تا اینجا این مقدار است تا اینجا را بخواهی قطع کنی، ایشان را ثابت بگیری ،می شود ماهیت او، حدش این است، اما ایشان تا اینجا آمده آمادگی بالاتر  راهم دارد پس ماهیت معنی ندارد.  چون ماهیت اگر بود نمی گذاشت ایشان بالاتررابگیرد پس ما برای انسان ماهیت را در مقام ذهن تصور می کنیم در خارج بالاخره انسانی که به راه افتاده دم به دم با حرکت جوهری در کار است.وهمین طوردارد کامل می شود و تکمیل می شود هیچ تمام هم نمی شود.
 حالا همان صدام هم در درندگی خودش دارد تکمیل می شود وآن به آن درنده ترمی شود هرچه در آن بخش به کمال می رسد بسته به این است راه کمال را چه شروع کند. حال غرض تا اینکه انسان می رسد  به مقام فوق تجرد،به مقام فوق تجرد خاتمه می یابد به این معنا است تکامل دیگرتمام می شود؟. چه بگوئیم؟ تجلیات حق راچه کنیم؟ و بین مقامات درجات بسیاراست. البته در تکامل برزخی، در تجرد برزخی افراد اشخاص ،هرکس با مزاج خودش تجرد برزخی پیدا می کند و با حال و وضع خودش تجرد عقلی پیدا می کند.الان در مرتبه بدن چطور از هم متمایزیم، در نطفه ها متمایز بودیم عقله ها متمایز بودیم در مضغه ها متمایز بودیم ،الان بدن متمایز است در خیالمان درعقلمان اینها همه می بینیم هر کس به حال خودش درجات محفوظ. حتی بین انبیاء هم مراتب است .حالا حضرت ابراهیم را، حضرت موسی را با جناب خاتم حساب کنیم می فرمایند آنها نازلند این آقاعالیه است، چرا؟ چون کتاب آنها در مقابل کتاب جناب خاتم آنها به منزله شانی از شئون قرآنند. خوب اگرموسی کلیم قابلیت اخذ قرآن کریم را داشت، خدا چرا به او نداده؟ اگرندادند نعوذ بالله منسک بود؟ نعوذبالله بخل داشت؟ حالاایشان قابلیت را داشت خوب به ایشان می دادی؟ چرافرمودی لن ترانی یاموسی ؟ اینها را چه کار کنیم؟
بالاخره همین جا لن ترانی یاموسی به این معنی نیست (لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ)، دالِّ بر تکامل برزخی نمی شود، ایشان در آن حال با بدن طبیعی عادی نبود، از بدن خلع شده به یک تعبیری خروج از عادت پید اکرده، در آن پس چطوری شده ؟ 
دانشمندانی در دخالت ماده برای تکامل نفوس ناطقه انسانی پس از خروج از ابدان عنصری مطالبی بیان فرمودند  و دیگران به سِرّ گفتارشان نرسیدند که نظر آنها در تکامل برزخی نفوس و دخالت ماده به نحوی ازانحاء، بدون اینکه نفس وبدن ثانوی صورت بگیرد می باشد نظرانها بدون اینکه نفس و بدن ثانوی صورت گیرد همان نفس و بدن است.همین نفس وبدن به تکامل برزخی بروند حال یواش یواش باید حرف پیش بیاید واجازه بفرمائید یک مقداری عبارت پیش برویم .و سپس آن را دامن زدند و به تناسخ و تماسخ و تفاسخ و تراسخ تقسیم کردند.که اینها خیال کردند که تکامل برزخی به این معناست که وقتی شخص این بدن را دارد با این بدن الان دراین نشئه طبیعت ،برزخی تکامل پیدا می کند یعنی چه؟ یعنی این شخص نفس اواین بدن را رها می کند ومی رود در یک بدن دیگری آنجا شروع می کند به تکامل. بدن دیگرچطور؟ اگربدن نبات باشد اسم دارد اگربدن حیوان و جمادباشد اسم دارد اگربدن یک انسان دیگری باشداسم دارد که مثل این بدن باشد برود در بدن انسان دیگر بعد ازآنجا شروع کند به رشد می شود تناسخ. اگر بدن حیوان باشد می شود مثلامی شود تفاسخ یا تماسخ مثلا قوم حضرت موسی رامی گوئیم خدا آنهارا مسخ کرد اینها به صورت اشکال حیوان درآمدند تماسخ تفاسخ تراسخ ازاین تعبیرات. ازاینجا چه سری است. می فرمایند: تکامل برزخی همان نفس ناطقه و همان بدن تکامل پیدا می کند!این باید درست شود این باید درست بشود  این خیلی مهم است حرف در تکامل برزخی.حالا کم کم سخن از تناسخ حق ملکوتی و تناسخ باطل و ملکی پیش آمد لذا کتب دیگر تناسخ حق را از باطل جدا دانستند وتناسخ حق تحول صفات و ملکات است به صور مناسب آنها در صقع ذات و نفس انسان.
منبع، فرمایشات استاد داود صمدی املی در بحث تکامل برزخی ترک اول

ادامه دارد....

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

 لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

جدیدترین مطالب

»» هر که را باشد طمع الکن شود

»» هر که را باشد طمع الکن شود

220
یه چیزی بگم ؟ ?نمیدونم  چیکار باید بکنم . نمیدونم چرا آروم وقانع نمیشم. نماز رو که سر وقت میخونم با آب و تاب هم میخونم ، حالی اگر داشتم تعقیباتش روهم میخونم ،یه گریه مریه هم دارم ،عزاداری منبر ومحرابم هم که میرم ،مجلس عزا و اینجور چیزها هم اگر پیش بیاد هستم . درس بحث جلسه ...
کلمه هفتاد و هفت رساله صد كلمه در معرفت نفس:

کلمه هفتاد و هفت رساله صد كلمه در معرفت نفس:

268
کلمه هفتاد و هفت رساله صد كلمه در معرفت نفسآن كه در حدوث نفس مطالعه دقيق داشته باشد، مبدأ تكون او را قوه طبيعى اعنى جسمانى يابد، قوه اى كه از كثرت و شدت قابليت فعليت، كأن از سنخ ماده برتر است، اعنى همان نفس طبيعى را در بدو امر، حظى از ملكوت و تجريد است.در اصحاح چهارم انجيل مرقس آمده ا...
واقعیت تلخ

واقعیت تلخ

2847
واقعیت تلخ  بررسی نامه امام حسین علیه السلام به بنی هاشم ? وعلت نوشتن نامه سوی بنی هاشم آنچکه درروایات وسندهایی موجود بدست آمده از خبر خروج امام از مدینه همه ی بنی هاشم مطلع بودند . ومیدانستند که امام قصد خروج از بیت و دیار خود کرده و بسوی مقصد نامعلوم محیا سفر میشود . چراکه احتمال ترور ا...
اختلاف و فرق آفرینش زن و مرد

اختلاف و فرق آفرینش زن و مرد

6440
اختلاف و فرق آفرینش زن و مرداستخوان بندی زن معمولا سبکتر و کوچکتر از استخوان بندی مرد است تقریباً 10درصد استخوان زن نازکتر و لطیف تر و برجستگی و فرورفتگی اسخوانها و مجل الصاق ماهیچه ها کمتر ظاهر و آشکار است. وزن جمجمه زن یک ششم و وزن فک زن یک چهارم و وزن مغز زن یک نهم کمتر از وزن جمجم...
نبوت تشریعی و نبوت انبائى‏

نبوت تشریعی و نبوت انبائى‏

484
نبوت تشریعی و نبوت انبائى‏   بايد بين دو نبوت تشريعى و انبايى تفاوت و تميز قائل شد، زيرا نبوت تشريعى به رسول خاتم محمد صلّى اللّه عليه و آله خاتمه يافت پس حلال آن حضرت تا روز قيامت حلال است و حرام وى تا روز قيامت حرام است...
ملا ودیگ

ملا ودیگ

632
? ملا و دیگ ?می گویند ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت .چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. چند روز بعد ، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت ...
داستانهای اخلاقی :عابد و سگ

داستانهای اخلاقی :عابد و سگ

827
عابد و سگروزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب ب...
داستانهای اخلاقی: صوفی وخر

داستانهای اخلاقی: صوفی وخر

756
داستانی از مثنوی معنوی: صوفی و خرش بشنوید ای دوستان این داستان                        خود حقیقت نقد حال ماست آنروزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر الاغ به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اسطبل ب...
وقت مال خداست به غیر خدا ندهید.

وقت مال خداست به غیر خدا ندهید.

750
    وقت  مال خداست  به غیر  خدا  ندهید   علاء بن كامل گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام (در حالى كه به فرموده خداوند در آخر سوره اعراف نظر داشت ) مى فرمود: شب هنگام ، با حال زارى و بيم ، بدون آنكه آوايت را آش...
گاهی انسان روزه هم گرفته خلوتي هم دارد ولي مي بيني به وقتش بو مي دهد

گاهی انسان روزه هم گرفته خلوتي هم دارد ولي مي بيني به وقتش بو مي دهد

500
حوض را جرم كش زدي ؟ هو جناب علامه طباطبايي از مرحوم قاضي نقل مي فرمود كه حوض را جرم كش زدي ؟ گاهي مشاهده مي كني آب صاف است ولي بو مي دهد . اين براي آن است كه گوشه و كنار حوض هنوز آشغال است و آب را بودار مي كند و اين آقا كه جرم كش انداخته آن كنار زاويه را نگرفت. آب صا...
استخاره

استخاره

714
استخارهگویند روزی رهگذری در کوچه به آخوندحکیم ملاعلی سمنانی رسید و گفت:آقا،یک استخاره نمایید.حکیم سقراط وار جویا شد که چه کاره هستی؟آن شخص گفت:شغل من سلمانی است!آخوند عمّامه را از سر برداشت و در کنار  گذر ایستاد و گفت:خوب، اینک بیا و سر و صورتم را اصلاح ن...
تغذیه;دستوالعمل تغذیه علامه حسن زاده آملی

تغذیه;دستوالعمل تغذیه علامه حسن زاده آملی

5346
توصیه های پزشکی علامه حسن زاده آملیدستور العمل غذایی از استاد صمدی آملی1-     خوردن همزمان ماست و ترب مضر می باشد و موجب بیماریهای پوستی می شود.2-     ماست و مرغ برای مزاج سرد ضرر دارد.3-     سبزی شاهی(ترتیزک) باعث خونسوزی و سبزی گشنیز زن را ع...
تاثیر مزاج در طبع اشخاص

تاثیر مزاج در طبع اشخاص

4062
تاثیر مزاج در طبع اشخاص مزاج انسانی۴ طبع اصلی به وفق ۴ فصل سال دارد که عبارتند از    ۱) طبع گرم وتر   (بهاری یا دموی مزاج ها)   ۲ ) طبع گرم و خشک (تابستانی یا صفراوی مزاج ها )   ۳) طبع سرد و خشك...
با داده قناعت کن و با داد بزی...

با داده قناعت کن و با داد بزی...

809
بسم الله الرحمن الرحیم شبلی (عارف معروف) در مسجدی رفت که دو رکعت نماز کند. در آن مسجد کودکان درس می خواندند و وقت نان خوردن کودکان بود. دو کودک نزدیک شبلی نشسته بودند:یکی پسر منعمی(ثروتمندی)بود و دیگری پسر درویشی.در زنبیل ، پسر مُنعم پاره ای حلوا بود و در زنبیل پسر درویش ن...
Template Design:Dima Group