آخرین مطالب اخبار

حدیث با سلسلۀ طلائی با سلسلة الذهب.

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

شرط هشتم کلمه لااله الا الله:
ابوذرعه  یک جایگاهی  در بین علمای اهل سنت معاصر در زمان امام رضا علیه السلام دارد. وقتی از امام درخواست حدیث می کند امام هم براساس علم امامت که عدل نظام هستی است و مزاج معتدل عالم است به وفق ظرفیت ابوذرعه به او جواب می دهد،  اما با اینحال به اندازه ظرفیت او کم هم نگذاشت. امام رضا علیه السلام فرمود: من از پدرم شنیده ام پدرم از پدرش شنیده است ، همین سلسله طلائی از امام رضا که نقل حدیث از زبان مبارک امام رضا است، اما حدیث مالِ ذات اقدس الهی است و مالِ جناب رسول الله است سلسله ای که این حدیث را از آن مبدأ گرفت تا به این منتها به گوش ابوذرعه می رساند همه صاحب عصمت اند یعنی در سلسلَۀ این حدیث هیچ غیر معصوم نیست. آنجائی که حدیث حدیثی باشد که تمام ربات آن حدیث صاحب عصمت باشند از باب اینکه معصوم مثل یک طلای خالص را می ماند از او تعبیر می کنند به حدیثی که سلسلۀ این حدیث یعنی ربات نقل کنندۀ  حدیث همه طلای خالص اند هیچ ناخالصی اینجا وجود ندارد می شود سلسلة الذهب. مثل اینکه هر حدیثی امام حسن بگوید من از پدرم شنیدم بعد بگوید پدرم از جناب رسول الله شنید جناب رسول الله از جبرئیل شنید یا خود آقا فرمود یا جبرئیل از خدای متعال نقل کرد چون این سلسله همه معصومند و لذا متن حدیث می شود حدیث با سلسلۀ طلائی با سلسلة الذهب.
که بعد آقا فرمود : خدای متعال فرموده است کلمة لااله الاالله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی . نکته ای که اینجاست مربوط به ذیل حدیث است که حالا چقدر در طول تاریخ بر سر احادیث بلا آمده است این حدیث شریف سلسلة الذهب را که امام رضا علیه السلام نقل فرمود آن هم بر اساس نقل از پدران صاحب عصمتش باز هم می بینیم در کتابهای تاریخ چه اندازه در بعضی از جمله های ذیل این حدیث اختلاف پدید آمده است. با اینکه در تاریخ دارد در نیشابور آن روز 25 هزار نویسنده  داشتند این حدیث را می نوشتند. آن روز چه جمعیتی در نیشابور جمع شد که بنابراین نقل فقط 25 هزار نویسنده بودند . این نشان می دهد که شما این مقطع را با زمان زندگی پیغمبر اکرم بخواهید مقایسه بفرمائید اصلاً قابل قیاص نیست آنجا وقتی وحی قرآن نازل می شود از طرف حق متعال به املاء واسطه جبرئیلی بر جان پیغمبر و از ناحیه زبان ایشان ابلاغ می شود به کتاب وحی و کاتبان وحی مثل ابن مسعودها عبیدبن کعب ودر رأسشان امیرالمؤمنین می نوشتند کاتبان در زمان رسول الله در عقلیت عقلیت بودند یعنی هزار هزار مردم بودند در بینشان یک نفر هم نویسنده پیدا نمی شد. اما بعد از تِدَبُّر هشت نسل پیغمبر هشتمین فرزند جناب رسول الله امام رضا علیه السلام در یک شهر نیشابور آن روز به اندازه ای که جمعیت آن روز آمده بودند بنابراین نقل 25 هزار نویسنده بودند، معلوم است به تعبیر امروزی خیلی فرهیختگی و پیشرفتگی علمی بود.
 در ذیل حدیث امام فرمود: اینکه خدای تعالی فرمود کلمة لااله اله الله حصن من است که از این حدیث شریف یک دستوری را هم بر اساس روایات اصول کافی ملاحظه بفرمائید. در اصول کافی روایاتی در رابطه با همین کلمه لااله الا الله داریم. فرمودند که  کلمه لااله الا الله  ذکری است که ذکر خفویه است یعنی شما وقتی این ذکر را می گویید اصلاً لبتان نمی جنبد هیچ کس متوجه نیست که شما دارید ذکر می گوئید اگر می خواهید ذکری انتخاب کنید که دائما با این ذکر محشور بشوید و همیشه هم با این ذکر باشید که هیچ کس هم نفهمد شما ذاکرید. ما کمتر می توانیم خودمان را کنترل کنیم که احیاناً چیزی از ما ظهور می کند ما دچار حوادث و عواقب نامطلوب هم نشویم .
اگر می خواهید ذکری انتخاب کنید لا اله الا الله را انتخاب کنید این هم یک رمزی هم شد چون معمولاً در عرب مخارج حروفی که در هنگام ادای آن مخارج حلق انسان به زحمت بیفتد تلفظ انسان به زحمت بیفتد عرب راهِ تبدل را در پیش می گیرد  یک قاعده ای است به نام قاعدۀ ابداع. شما حتی این را الان در خودمان هم می بینید در بچه های کوچک هم می بینید که قاعدۀ ابداع را اقامه می کنند هر حرفی را به حرف دیگر بدل می کنند. یا حرف متقدم را پس می اندازند حرف پس را پیش می اندازند تا به تعبیری کلمه در مقام تلفظ رُند شود زبان در تلفظ سختی نیفتد. لا اله الا الله یک ذکری است که اصلاً زبان به زحمت نمی افتد لب هم در این ذکر هیچ دخالتی نمی کند مخفی مخفی است لا اله الا الله. وقتی زبان نخواهد صوت به بیرون بدهد این ذکر را بگوید لا اله الا الله.
 بعد سریان پیدا کرد این لا اله الا الله سریانی آمده است، رفت در بین زنهایی که مادرند .هر کسی سمت امّیّت پیدا بکند یعنی (اُم) بشود (اُم) یعنی مادر.  مادر یعنی اصل یعنی ریشه. شما الان اگر نواری اصلی باشد می گوئید این نوار نوار مادر است یک نسخه کتاب اگر اصلی باشد می گوئید این نسخه مادر است مواظب باشید خرابش نکنید دیگه دومی ندارد هر چیزی که اصل باشد از آن تعبیر می کنند در فارسی به مادر، عرب تعبیر به اُم می کند، اُم در عرب به معنای ریشه است چه اینکه مادر هم در زبان فارسی ما به معنای اصل است. و لذا این ذکر لا اله الا الله سریان پیدا کرد آمد در بین تمام کسانی که مادرند و می خواهد  از این مادر که محل صدور فرزند است، چون مادر نطفه را تلقی کرد  که نطفه انسان عصارۀ نظام هستی است  عالم مشک زنی شد از مشک زنی این عالم یک عصاره و زبده ای پیدا شده است به نام نطفۀ انسان این نطفه انسان تحویل مادر می شود این مادر این نطفه را می پروراند به عنوان یک اصل پروراننده و لذا هر کجائی که امّیت مطرح است یعنی مادر بودن، معلوم است قبول یک فیضی است و پروراندن آن فیض است و لذا زمین را هم می گویند اُم. چون کارش این است از آسمانها فیض را به اذن الله بگیرد در رحم خودش بپروراند این همه گیاهان را این همه نباتات را این همه حیوانات را و این همه انسانها را می پروراند و لذا اُم هم در آن معنای اصل خوابیده است هم در آن معنای پذیرش فیض در سیر نزولی از بالا خوابیده است و هم در آن پروراندن فیض است برای بالا رفتن و لذا اُم می شود واسطۀ فیض بین قوص صعود و نزول، یعنی آنچه از بالا می آید می خواهد دوباره بالا برگردد واسطه عِقد این نقطه نزول با صعود مادر است. و لذا زن جایگاهش در نظام هستی در عالم طبیعت این است که زن هر فیضی که از عالم اله به نشئه طبیعت بیاید اگر بخواهد مجدداً به همان مبدأ برگردد باید در این مادر این فیض وارد شود. نطفه انسانی عصارة عالم است این از اینجا بالا می رود می شود مادر.  لا اله الا الله هم که چون از مبدأ صادر شده است آمده است در لالالاای مادران به عنوان ذکر مادران در آمده است و لذا لالالاایی که مادر برای فرزند می گوید همان لا اله الا الله است. از آنجا نشأت گرفته است.
 فرمودند اگر ذکری می خواهید انتخاب بفرمائید آن ذکری را انتخاب کنید که لب نجنبد خودتان را رسوای بین دیگران هم نمی کنید چون آنکه تسبیح به دست بگیرید بین دیگران ذاکر بشود خلاصه یک رسوایی هم دارد این رسوایی ها هم نوعاً انسان را یا به ریا می کشاند یا به امثال اینها که منتهی می کند و کمتر کسی است بتواند از عهدۀ ذکر جعلیه بربیاید. لذا فرمودند مخفی بشوید منتهی ذکرها وقتی مخفی باشند ارزش دارند. مثل اینکه تمام بذرها وقتی تا دلِ خاک نروند روئیده نمی شوند .تمام نطفه ها تا دلِ رحم در تاریکی قرار نگیرند بر نمی خیزند. هر چه می بینید از دل شب و تاریکی بیرون می آید انا انزلناه فی لیلة القدر.
 لا اله الا الله را خدا فرمود حصن من است و لذا این یک ذکر است. روایات اصول کافی دارند که ثمن الجنة این لا اله الا الله  قیمت بهشت است حالا این الجنة را چه می خواهی معنی بفرمائی ؟ این لا اله الا الله ثمن قیمتی است که به شما در ازای این ذکر شما که ثمن شماست یک مُثمَنی به شما می دهند که آن هم الجنة است. این الجنة اگر شاید الف و لامش بنا بر ذیل حدیث که امام رضا علیه السلام به ابوذرعه فرمود، فرمود به شرطها به شروطها و أنا من شروطها که هشتمین شرط لا اله الا الله .
آنوقت هویت شیعه این است شیعه هم قائل است به لا اله الا الله، اهل سنت هم قائلند به لا اله الا الله. امام به ابوذرعه، معلوم می شود او یک قابلیتی دارد که امام برای او حدیثی را انتخاب می کند بعد در ذیل حدیث امام تعلیقه می زند در حالی که این تعلیقه مالِ امام است متن حدیث همان است که کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی این متن حدیث است. اما ذیل حدیث تعلیقه امام است فرمود به شرطها یا به شروطها .بعضی هم از این منابع  این ذیل تعلیقی را نیاوردند دلیلش این است چون اصل حدیث آن متن است ذیل حدیث تعلیقه امام است آنهایی که احادیث امام را از آن روز نیشابور نقل کردند فقط و فقط بسیارشان عین متن را آوردند تعلیقه امام را نیاوردند. اما یک عده ای تعلیقه امام را بر متن آوردند.
 که جناب ابوذرعه ببین اگر من حدیث را از خودم از پدرم از اجداد پاک و مطهرم از جناب جدم جناب خاتم الانبیاء از جبرئیل از خدای متعال نقل می کنم. این حدیث از این جدول وجودی از عالم اله آمده است تا به عالم رضای ایران ما در جان امام رضا در نیشابور تحقق پیدا کرده است و تجلی شده است که نیشابوریها در عالم باید افتخارشان بشود که حدیث سلسلة الذهب با تعلیقه اینجا نازل شد. این حدیث قبلاً بود این حدیث قبل از نیشابور مطرح بود اما این حدیث چطور شد در نیشابور معلق شد به یک تعلیقه لطیفی به شرطها یا شروطها و أنا من شروطها، آن وقت فرق بین کسی که در  اعتماد به لا اله الا الله روی اساس تعلیقه دارد این است.
 درست است ما توحید را اصل الاصول می دانیم که لا اله الا الله یک بیان توحیدی است اما براساس تعلیقه امام رضا علیه السلام توحید ما این  است توحید ما شروطی دارد توحید مشروط است نه بدون شرط . معلوم می شود امام از متن خود قول حق متعال این شرط را استخراج کرده است و فرموده است این شرط از بیرون به این امر الهی اضافه نشد بلکه این شرط به شروطها از متن خود حدیث از ذات اقدس الهی کشف می شود و القاء می شود. چرا؟  برای اینکه اینی که صاحب عصمت است وقتی احادیث را می خواهد از محضر خدای متعال بشنود، درست است که به ظاهر سلسلۀ حدیثی نقل می کند اما امام در این حدیث و نقل حدیث آیا مقلّد است یا محقق؟ از اینجا وارد یک نکته ای باید بشویم هم پیغمبر اکرم هم همه ائمه و هم حضرت بی بی فاطمه زهری صاحب عصمت اند، که فرق بین ما و اهل سنت در این اعتقاد بعد از پیغمبر این است که آنها قائل به استمرار عصمت نیستند بلکه می گویند عصمت هم با ختمیت نبوت پیغمبر اکرم ختم شد. و لذا آنها ختم نبوت را ختم عصمت هم می گیرند اما بنده و جنابعالی ختم نبوت را ختم عصمت نمی دانیم ما خاتم الاولیاء عل الاطلاق بقیة الله را ختم عصمت می دانیم . دیگه بعد از حضرت بقیة الله عصمت تامِ کبری استمرار پیدا نکرد. تجلیاتی این عصمت دارد در نفوس مستعدۀ کسانی که اهل ولایتند اما آن تجلی تام عصمت با وجود مبارک حضرت بقیة الله است. و چون آقاجان با بدن عنصری در نشئه طبیعت دارند، پس عصمت همچنان استمرار وجودی دارد در عالم. تا کی؟ تا موقعی که صاحب عصمتی مثل حضرت بقیة الله استمرار وجودی دارد. و لذا ختم نبوت ختم عصمت نیست. خاتم انبیاء، خاتم الانبیاء و المرسلین است به نبوت تشریعی و به رسالت تشریعی، اما خاتم الانبیاء نیست در عصمت انبیاء که عصمت بیاید در پیغمبر از اینجا به بعد منقطع بشود. این یکی از آن لطیف ترین اعتقادات صحیح فرق ممیز بین ما و اهل سنت است و لذا اعتقادشان در منظر ما مشوب است حالا شاید آنها ما را مشوب بدانند بگویند باید عصمت را تا پیغمبر ختم کنید چرا دارند عصمت را ادامه می دهند؟
 اما حدیث سلسلة الذهب از امام رضا علیه السلام برای ابوذرعه ای که وقتی حدیث را نقل می کند، مجدداً امام سر را از کجاوه به بیرون می آورند و می گویند ابوذرعه به شرطها یا به شروطها و أنا من شروطها . ابوذرعه هم یک دانشمندی است که آن روز با سی نفر از دانشمندان به نام اهل سنت به استقبال امام رضا آمدند که تمام آن 29 نفر کأنه همه افسار اسب ابوذرعه را در دست دارند. این خیلی عجیب است ابوذرعه از اسبش پیاده شد در مقابل شتری که امام رضا بالای آن شتر سوارند در درون کجاوه مثل یک عبد و برده در  پیشگاه امام رضا علیه السلام زانوی ادب می زنند افسار شتر آقا را گرفت فرمود آقا فرمایشی بفرمائید. آقا حدیث سلسلة الذهب را به این ابوذرعه آنچه براساس ظرفیت وجودیش قابلیت داشت از امام رضا علیه السلام گرفت دیگه از آن به بعد نمی توانم بگویم ابوذرعه باز هم سنی است.
 تعلیقه امام  تعلیقه ای است که از متن در آمد و به متن رفت به تعبیر طلبگی منطقی این أنا من شروطها که منم از شرط لا اله الا الله هستم این محمول من صمیمه است نه محمول باذمیمه. یعنی شما یک مطلبی را از دل یک چیزی بیرون می کشی و بر او بار می کنی می شود محمول من صمیمه. این من از شرط لا اله الا الله هستم این را امام از دلِ لا اله الا الله  بیرون کشید بر او حمل کرد. و لذا تعلیقه  باذمیمه نیست از بیرون نیاورد که بر حدیث ذمیمه کند. که یک کسی بگوید این محمول زائد است نه محمولی در درون موضوع. محمولی است از دل موضوع بیرون کشید.
 آن وقت شیعه معتقد است لا اله الا الله به شرط محمد صلی الله علیه السلام ، که بعد از جناب رسول الله رسیدید به علی، این می شود شرط اول لا اله الا الله علی ولی الله، به امام حسن شرط دوم لا اله الا الله. به امام حسین شرط سوم لا اله الا الله، به امام سجاد شرط چهارم لا اله الا الله، به امام باقر، دیگر اینجا مرزهای ما از همه اهل سنت جدا می شود یعنی اهل سنت رسالت رسول الله را شرط لا اله الا الله می دانند اما ولایت امیر المؤمنین را شرط لا اله الا الله نمی دانند. از اینجا دیگر تمام این آقایان تشریف می برند .
 لا اله الا الله ما لا اله الا الله علویست، حسنی است، حسینی است، سجادی است، حالا می بینید کیثانیه می رود زیدیه می رود. تا بیا لا اله الا الله صاحب امشب رضوی است،  جوادی است ،هادوی است ،عسکریست، لا اله الا الله مهدویست.
و لذا وقتی لا اله الا الله می گویی یا وقتی اذان می گویی اشهد ان لا اله الا الله ، آقاجان اگر بخواهید بعد از آن هم اشهد ان محمد رسول الله را هم کسی نیاورد این به عنوان ذکر خاص بعد از عام است وگرنه در دل همان اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله است، اشهد ان علی ولی الله است، اشهد ان حسن ولی الله است ،اشهد ان حسین ولی الله است، تا برسیم به صاحب امشب حضرت امام رضا ولی الله هم است. همه در همان اشهد ان لا اله الا الله هست. منتهی از باب ذکر خاص بعد از عام. می گویند بعد از این بگویید اشهد ان محمد رسول الله.
 بعد شیعه الحمدالله مُتَوَّج شد به یک تاجی اشهد ان  علی و اولادهم معصومین و زوجة کبری حجج الله، این هم در دلِ اشهد ان لا اله الا الله است. منتهی یک وقتی در یکی از مسائل شرعی تا یک حد به ما دستور اظهار می دهند اگر دستور اظهار ندهند متن مطلب در دل آن موضوع نهفته است که همه در همان اشهد ان لا اله الا الله خوابیده اند. چه اینکه همه در دلِ تکبیر هم خوابیده است یعنی وقتی گفتی الله اکبراین الله کدام الله است؟ همانی است که غیر از او الهی نیست. این لا اله الا الله کأنه یک شرحی است  یک تفسیری بعد ازاجمالِ آن الله اکبر است. چرا این الله ، اکبر است؟ برای اینکه لا اله الا الله است.
و لذا وقتی الله اکبر گفتی اکبر را هم نمی خواهی بگویی یعنی تا گفتی الله در دلِ این الله بودنش محمد رسول الله است لا اله الا الله هست علی ولی الله هست تا به همۀ ائمه علیه السلام همه آنجا هستند. سرّش در همین تعلیقه محمول من صمیمه امام رضا علیه السلام است که به ابوذرعه فرمود به شرطها و أنا من شروطها.
 عنایت داشته باشید پایان این عرض یک نتیجه ای است ، که وقتی لا اله الا الله را می گویی می بینی که خدای متعال دوست دارد که وقتی او را می خواهی به عنوان خدای عالم بستائی پیغمبر را هم به عنوان خاتم الانبیاء او بستائی علی را هم به عنوان جانشین این خاتم بستائی که اگر خدا را بستائی و پیغمبر را نستائی آمن باالله شده آمن به رسول الله نشده، وقتی نشد آمن باالله محقق نمی شود.
و لذا این یک سلسلۀ طولیه است که آن آیه دارد اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. جناب خاتم الانبیاء و حضرت فاطمه و دوازده امام معصوم ما اینها یک سلسله طولیه هستند که آن بالا بدون این پائین نیست و پائین بی بالا نیست این طول صدری دارد و ذیلی نه این صدر بدون ذیل است و نه ذیل بی صدر است. یعنی نمی شود اول ، بی آخر باشد و نمی شود هم آن آخر، بی اول باشد و نمی شود هم اول و آخر، بی وسط باشد. و خدا اول است و اولو الامر آخر است جناب رسول الله وسط است .
و لذا علامه طباطبائی رضوان الله می فرماید شهادت به خدای متعال در صورتی محقق می شود که شهادت به رسالت پیغمبر محقق شود شهادت به رسالت پیغمبر وشهادت به وحدانیت الهی در صورتی محقق می شود که شهادت به اولوالامر هم محقق شود . اطاعت حق متعال در صورتی محقق می شود که اطاعت رسول او محقق شود اطاعت رسول در صورتی هویت وجودی پیدا می کند که اطاعت اولوالامر محقق شود که اگر این تحقق نیابد هیچ یک از آن دوتا تحقق نمی یابد .
منببع، فرمایشات استاد داود صمدی آملی در حرم مطهر امام رضا علیه السلام شرط هشتم کلمه لا اله الا الله . 29صفر1437
مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

اسرار در حضرت کرسی:

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

اسراردرحضرت کرسی:
ای جوینده! خاطر آسوده دار تا خداوند شأن تو را نیکو وصالح  گرداناد.علوم لدُنّی و اسرار الهی را حفظ کن و از فاش کردن سرّ پروردگاری بترس.دلها را جلا بده و با نفس ها مجاهده کن و میان علم الهی وعلم محسوس فرق بگذار.ظاهر و باطن را جمع کن تا سرّکوچنده و ساکن برای تو روشن شود.با ظاهر در همۀ احوال درنگ کن به ظاهراقوال«برآنچه بدان علم نداری پیروی مکن»(اسراء سی وشش)،کلمات و اصلان را بگیر و آنها را به اصول پدران و مادران بپیوند.بر صاحب علوم لدُنّی و اسرارقدسی، به موسی و یونس درود فرست و بنگرچرا ماهی در مجمع البحرین نزد او بود،(کهف آیۀ شصت ویک وشصت ودو)تا سرّ محفوظ در کتاب مکنون که:«جز پاکان آن را لمس نمی کنند»(واقعه هفتادونه) برایت روشن شود.در ماهی به چشم غذا و خوراکی نگاه نکن و به دو سرّمجمع البحرین بیندیش که فراموشی در آنجا رخ داد و چرا چنان شد و چرا ماهی بود و چیز دیگر نبود و چرا و به چه فایده یی راه دریا را بر دیگر راه ها برگزید؟(کهف شصت ویک-شضت وسه).اگر«= لو»،ای کاش(= لیت)،اگر نبود«= لولا»را رها کن، بنده و آقاباش و به ردای(دولام) پوشیده و آسوده شو،برای مردم در قدمگاه بنشین  و ازعلم حرف عین(ع) را برگیر.
کشتی خضر را بشکن، در مدینه درآی و در کشتی نوح«ازهرجفتی دو تا قرار بده»(هود چهل،مؤمنین بیست وهفت)،به قول کسی که گفت:«به زودی به کوه پناه می برم تا مرا نگاه دارد»(هود چهل وسه)،فریفته نشو.
آن ها دو کشتی بودند و در وجود دو معنی داشتند، سلامت یکی در شکافتن و خراب شدن، و نجات دیگری در بستن و ساختن بود.
درجهان هستی جز یکی نیست،از شکافتن کشتی شاهد بپرهیز،سفینه را ازجفت ها  خالی کن که فرمود:«دو خدا برنگزینند»(النحل پنجاه وچهار)
جوان را زنده کن تا خدای کنیزک و غلام تورا نزدیک سازد،او را به دندان و دیگر بُرنده ها بکش،چون کافر است.دیواررا بر پای دار و از ویران شدنش بپرهیز،آن را ویران کن که حجاب است دهانۀ سدّ را بگشا و جریانش را ثابت دار و مگریز،بترس از فراگیری گشایش سدّ، از هستی به ممکن ترین و آسان ترین پروآن قناعت کن.
دو بُت «ودّوسُواع» را رها کن،امرخویش را به پیروی ازصاحب کیل پوشیده دار؛کیل،حجاب است؛امر خود را مکتوم ندارو«ودّ و سواع» را رها نکن که ستم می کنی(نوح بیست وسه).
برادرت را با ترس گرگ تنها مگذار،همچون محبّت عاشق به معشوق،بر اومحبّت کن،اگر او را برای گرگ تنها نگذاشته بودی،میان دارندگان خوی خوش و وارستگی ممتاز نمی شد.به او توجه نکن،به دست اتفاقش بسپار تا تأثیراسماء الهی را ببینی،اگر می خواهی که جوان خوبی شود او را در گورعزیز دفن کن(صافات صدوچهل وپنج).
قدرعزیز را بدان،اوست که تو را در جایگاه سقوط پاکیزه وارد کرد،به مژده دهنده توجه کن،بر قافله روی مگردان،شیخ بزرگ را دریاب و باب ومام را بر تخت نشان،پیرهن را بگیر که پیر حریص است،شتر را در چراگاه فرودآور،تا حوادث از راست وچپ بر او بگذرد.
پدر و مادر را بر تخت منشان در زمین جای ده«بال رحمت به زیرپای ایشان بگستر آن دو را مرنجان و به آنان نگو:متأسفم»(اسراء بیست وسه،بیست وچهار)اگرمی توانی نابودشان کن که آنان حجاب و درب های تو هستند.
از جوانان پیروی کن،آنان دوست و بزرگ و بلندمرتبه اند،درپی آنان،اندک و بسیار،مرو و راهی به ایشان مگزین.
اگر بر ایشان آگاهی یافتی-ترسان و به چشم نه به قلب-ازآنان روی بگردان،خوشبخت کامل کسی است که در کهف ایستاده است(کهف هجده).به بینی وشامّۀ خود،ازهمت سگ بالاتر شو،از ملازمت درب ها بپرهیز،درب را ببندو سبب ها را قطع کن و با بسیار بخشنده همنشین شوتا بی پرده با تو سخن بگوید.با آن به حال همنشین نباش که سخن گفتن محال ااست،اگرسبب ها نبودند،حقیقت ها شناخته نمی شدند پس درب را بگشای و از آن جدا مشو.
شرمگاه خود را ازچرک وشوخ نگهدار تا از روح در آن دمیده شود،(تحریم دوازده).شرمگاه راپاک نکن،بنگر که درکتاب چه نوشته است.
درتاریکی ها ندا کن تا میان مردگان برانگیخته شوی،از تاریکی های پوشیده ندا نکن،چون ندا در نور است(الانبیاء هشتادوهفت وهشتادوهشت،اشاره به ندای موسی درنور).
تو یکتا و یگانه یی،اگر فرد را در فرد ضرب کنی-گرچه راهی به ضرب آن نیست-ثابت می شود که آنچه اومی خواهد،از غیب به وجودمی آورد.
چون ایوب (ع)نگو:«زیان به من رسید»(الانبیاء هشتادوسه)،سود و زیان را برابر کن،وقتی به تو زیان رسد،به زبان تعلیم دعا کن،که مقصود دانای حکیم آن است.
زبان را به شکستن قسم عادت مده،به سوگند خود عمل کن،اگر چه به یک دسته گیاه باشد.به عهدشکنی التفات نکن،چون اهل کشف بدان اعتماد نمی کنند.
هدهد را عذاب مده چنانکه سلیمان عذاب داد تا آن از آوردن دلیل روشن ناتوان شد(نمل بیست وبیست ویک)،عذابش کن هرگاه که راز را کشف کند و  پرده را بدرد.بر مورچه لطف کن هرگاه که آن را پیشیپیش اسبان دواندی،و یا کندی آن وآن ها را در وزیدن گاه شمال و صبارها ساز(نمل بیست وبیست ویک).(قیامت دوازده).وقتی در خواب و بیداری به خدا توکل کردی و دانستی که از امروزت چاره یی نیست،قوم خود را شتابان ترک مکن،به نور روشن بشتاب(درباره موسی وقوم او،هشتادوسه وهشتادوچهار)شاید قوم تو فریفته شوند.
بر اُمّت خود خلیفه مخواه،تا برخی ازمردم تورادرهمّت مؤاخذه کنند،خلیفۀ ناشناخته بگزین.
غذای آسمانی مخواه تا وقتی که شرط آن نمی دانی،فزونی و کاستی مائده را قصد نکن تا معنای آن را بدانی که مولا از آن چه خواسته است،تا باقی است،طلب نکن  و به آنچه خوانده شده یی مشغول باش.
اگر از کتاب الهی پیروی کنی،مردگان را زنده و کور مادرزاد وبیماری پیس رادرمان می کنی(آل عمران چهل ونه درموردعیسی(ع))،ازنصّ و کتاب دوری کن وبه بحث وجستجو پرداز.
کلاغ را راهنما نساز که بدبخت می شوی،برادرت را برپشت زمین رها مکن تا کار کلاغ را ببیند،آن را استوارترین دلیل بر بلندترین راه است.
باید خواب بر پلک توچیره نشود تا گوسفندانت کشت وزرع مردم را نچرد؛در آن شب بخواب تا به تو فهم عطاشود(اشاره به حکم داودسلیمان،انبیاءهفتادوهشت ونه).ز
ورگو مباش که راه تورا بفریبد و خوابگاه غرق شدگان گرداند،بر سرکشان  و خودبزرگ بینان جبّاری کن.

چون ابراهیم (ع)بت هارادرهم ریز وبه خداپناه ببر،بت بزرگ رارهامکن وآن رادرهلاک بت های کوچک دخیل ساز،هستی رابرآنچه هست،ترک کن،هرممکنی برای همان است که شده است.
ازستارگان و ماه چشم بپوش،چون آفتاب را دیدی،نگو:این بزرگترین است،از هفتمین فلک افلاک پیروی مکن در فلک نهم  به خدا راغب باش،آن جا که غلبۀ حق وفرشتگان هستند.
بلند همت وآمادۀ گشوده شدن قسم باش.اگرآفتاب در برج حمل تو حلول کرد،تو امانش دادی ودیدی که دیگری آن راچشید.
اگر پاک شوی،از قدم تورا برمی کشد و همۀ کلمات و حکمت هارا به تومی دهد،بُسرای چنانکه من سرودم.
منبع، الاسری الی مقام الاسری شیخ اکبرمحی الدین ابن عربی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

اسم اعظم حق، جناب انسان است

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

اسم اعظمِ حق، جناب انسان است:
اسم اعظم چیست؟ اسم اعظم برگشتش به خود انسان است. انسان اگر انسان بشود، نفسش به کمال برسد، قوّتش به فعلیّت منتهی بشود ،اسمی بزرگتر از او نیست. حقیقتش این است که اسم اعظم حق ،جناب انسان است .و این اسم وجودی، اسم عینی و تکوینی ،یعنی موجودات خارجی. حرف لفظ نه، انسان، آدم، الف و دال و میم نه، الف و نون و سین نه. لفظِ مثلاً رحمان و رحیم نه، آن سِرَّش آن معنایش. البته لفظ حاکی از معناست، لفظ شاهد است، لفظ قِشر است.، یک مرحلۀ نازل و نمودار و سایۀ اصل است. لفظ مثل این است که مرغ در هوا پرواز می کند ما شَبَه او را روی زمین می بینیم. این شبه روی زمین لفظ است، آنی که اصل است آن مرغی است که حیات دارد، آن مرغی است که در طیران است ،آن مرغی است که در حد وجودیش ادراک و شعور دارد، و عمده آن مرغ است نه این سایه که لفظ است. و اگر انسان خودش را به معنا برساند واقعیت را دریابد خویشتن را بشناسد ،و آن نهال وجودش  آسیب نرسد، اگر آب حیات به او برسد آن بزرگترین اسم الهی خواهد بود.
منبع، فرمایشات استاد داود صمدی آملی

مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

نجوای امیرالمؤمنین با جناب خاتم الانبیاء در وصف شهادت بی بی فاطمه:

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

نجوای امیرالمؤمنین با جناب خاتم الانبیاء در وصف شهادت بی بی فاطمه:
یا رسوالله این دختری که الان دارد در جوار تو نازل می شود، به همین زودی به تو متصل می شود. بعد حضرت علی علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله، از فراق دختر تو دیگر صبرِ من خیلی کم شده، آخه زن دلگرمی  شوهر است، آن هم به خصوص مردی که در این مظلومیت بعد از پیغمبر بیافتد، خیلی مشکل است، خوب فاطمه دلگرمی امیرالمؤمنین است پشتوانۀ آقا است.

آقا فرمود؛ یا رسول الله صبرِ من کم شده، دیگه بی طاقت شدم، دیگه طاقتِ من از دست رفته، خیلی رقیق شدم، دیگه تابِ چیزی را ندارم .

 ای قربان ادب علی، یک احترامی به پیغمبر کرد، این جمله را که گفت (یا رسول الله با رفتنِ دخترت صبرِ من کم شد)، برای اینکه مبادا به پیغمبر جسارت بشود که مصیبت زهری را از مصیبت پیغمبر بالاتر بگیرد سریع برگشت به ادب، عرض کرد، یا رسول الله؛ اینی که گفتم صبر من کم شد، مبادا جسارت بشود من می خواهم بگویم مصیبت فاطمه از مصیبت تو بزرگتر است، نخیر، من وقتی باز به مصیبت تو نگاه می کنم می بینم هر مصیبتی پیش من کوچک است، یعنی باز دارد خودش را به پیغمبر دلداری می دهد. فاطمه از دستِ من رفت خیلی بی تاب شدم، اما چون مصیبت تو از همه مصیبت سنگین تر است، ما در زیارت پیغمبر می خوانیم مصیبت تو اعظم مصیبت است، حتی از مصیبت امام حسین هم بالاتر است.

 اینه که مبادا به پیغمبر جسارت شود عرض کرد؛ یا رسول الله؛ درست است که صبرِ مرا مصیبت فاطمه برده اما مصیبت تو سنگین تر است که در مقابل او هر مصیبتی کوچک است. برای اینکه من وقتی به یاد آن روز می افتم، شما تنها در درون منزل افتاده بودی همه تو را رهایت کردند من تو را به سینه ام چسباندم جانِ مبارک تو روی سینۀ من از بدنت دَر رفته، وقتی آنجا را به یاد می آورم الان این مصیبت سبک می شود.

 آی قربان آقا خودش دارد مصیبت می خواند، بعد عرض کرد «انا لا الله و انا الیه راجعون». مدینه غمها دارد مدینه دِل را می سوزاند.

 عرض کرد یا رسول الله امانتت برگشته و این فاطمه ای که در رَهن من بود دیگه اخذ شده، تحویلت دادم. یا رسول الله ودیعۀ تو آمد، البته تو خوشحال می شوی چون امانتت را گرفتی، اما چه کنم دیگه غمِ من دائمی است، غم من دائمی است، شبِ من همیشه با بیداری همراه است، دیگه خوابم نمی برد، من هر شب به یاد تو می افتم، آن مظلومیتهای آن روز مدینه، یا رسول الله بیست و سه سال با تو بودند رهایت کردند. بعضی ها نوشتند جنازۀ جناب رسول الله را سه روز در منزل جا گذاشتند.

 یا رسول الله؛ غمِ علی دیگه دائمی است و شبِ من با بیداری همراه است، دیگه خوابم نمی گیرد. تا کی؟ تا من هم بیایم همانجا پیش شما بیارَمَم، یعنی تا مرگ علی برسد دیگه شب خواب ندارد.

 برای همین است که شب نوزدهم وقتی جناب حضرت علی علیه السلام  در خانۀ دخترش ام کلثوم افطار دعوت شد، دخترش می گوید، شب دیدم آقام درآمده هِی آسمان را نگاه می کند می گوید، ستاره های آسمان شما شبی بود علی را خواب دیده باشید؟

حالا برمی گردیم به آن جملۀ که با دعای ندبه هماهنگ است، آنجا به امیرالمؤمنین عرض کردیم؛ امت خواستند رَحِمِ تو را قطع کنند، اینجا هم امیرالمؤمنین به پیغمبر می فرماید، یا رسول الله؛ فاطمه وقتی الان آمد پیش تو، همین الان به زودی به تو خبر می دهد که امتِ تو اصلا دست به دستِ هم دادند پشت به پشتِ هم دادند بر اینکه فاطمه را هضم کنند، این چه نقشه ای است .

بعد نه اینکه فاطمه تا اینجا بود اسراری را که درد داشت به علی نمی گفت، حضرت برای اینکه به حضرت رسول الله خطاب کند بگوید، آقاجان فاطمه دهن بسته است به این راحتی حرف نمی زند، فرمود: یا رسول الله؛ وقتی فاطمه آمد از ایشان سؤال کن، از او حال را بپرس به تو بگوید وگرنه حرف نمی زند، چون همینجور که نمی خواست دلِ مرا به درد بیاورد نمی خواهد دلِ تو را به درد بیاورد.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

   لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

اتقان عالَم

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

اتقان عایَم

عالم یک مجموعه ی بی انتهای به هم پیوسته است که اگر بخواهیم یک ذره را از جایگاه اصلی خود برداریم، زوال کل عالم لازم می آید، و این چنین حقیقتی معلوم انسان قرار می گیرد و آدمی به تشریح آن می پردازد. پس هرگز اختلافی در تشریح هر یک از اجزای این عالم بی معنی خواهد بود، به طوری که یکی در بخش زمین شناسیِ آن، به تشریح می پردازد و دیگری در هواشناسی و زیست شناسی و مهندسی و غیره و غیره و غیره، هر یکی عهده دار شناخت بخشی از حقایق این عالم است و بی معنا است که بگوییم این افراد در شناخت اسرار و حقایق این عالم با یکدیگر به جنگ و نزاع برخاسته اند و این حقیقت آنجا خودش را بیشتر نشان می دهد که می بینیم یک انسان بین تمامی علوم جمع نموده و خود به تنهایی تمام علوم و فنون گوناگون را دارا شده، و به اصطلاح به سِمَت«علامه» ملبس گشته است. پس هرگونه نزاع و اختلافی در حقیقت علم منتفی است و صاحبان علوم حقیقی هرگز با هم جنگ و دعوایی ندارند، و لذا صاحبان عصمت و مبلّغین وحی الهی را در یک اتحاد تام مشاهده می کنی که اگر همه شان در یک عصر جمع شوند هیچ اختلافی ندارند.
معلوم انسان نیز که اجزای پیکر نامتناهی این عالم است در غایت اتقان و استحکام آفریده شده است که خداوند در قرآن کریم فرمود:(ماتَرَی فی خَلقِ الرَّحمنِ مِن تفاوتٍ فارجِعِ البَصَرَ هَل تَری مِن فُطُورٍ.ملک/چهار) اگر تمامی دانشمندان اولین و آخرین نظام هستی جمع شوند نمی توانند بافت یک موجود کوچک از موجودات نظام عالم را عوض کرده و طرح جدید و بهتری برای آن ارائه نمایند. نه تنها از انجام چنین کاری ناتوانند بلکه در رسیدن به تمامی اسرار خلقت و آفرینش آن نیز راجل اند، لذا اگر ملیاردها به توان میلیاردها سال نوری از تکامل علمی بشر سپری شود باز می بینید روز به روز کتابها و رسائل و مقالات جدید پیرامون بدن انسان و حیوان و اجزای خاک و هوا و دیگر موجودات نظام هستی ارائه می شود و بشر هرجا از جهت علمی قویتر می شود عجز و ناتوانیش برای رسیدن به عمق اسرار و رموز عالم بیشتر می گردد و بدان اذعان و اعتراف بیشتری می نماید.
مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

  لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat