آخرین مطالب اخبار

پاسبان حرم دل باش

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

پاسبان حرم دل باش!
با سلام و دعا مصحف کریم را گشودیم.سوره یوسف از زبان حضرت یعقوب«ع»آمده است:ولاتیأسوامن روح الله(سوره یوسف آیه هشتاد و هفت:از رحمت خداوند مأیوس نشوید).اهم مطالب درطلیعه امر دو چیز است:یکی توحید و دیگری معرفت نفس که تواند مظهر اتم وی گردد.
توحید حقیقی:
اما توحید این که سالک با قدم معرفت بجائی رسد که جمع بین تفرقه و جمع کند،و تنزیه و تشبیه نماید.همان طور که کشاف حقایق امام بحق ناطق،حضرت صادق«ع»فرموده است:الجمع بلاتفرقة زندقة،والتفرقة بدون الجمع تعطیل،والجمع بینهما توحید(جمع بدون تفرقه زندقه است وتفرقه بدون جمع تعطیل است وجمع بین آن دو«تفرقه و جمع»توحیداست).و این توحیدحقیقی اسلامی است و کلام وحی بدان ناطق است که هوالأول والآخر و الظاهر والباطن(سوره حدیدآیه پنجاه وهفت:اوست اول و آخر،ظاهر و باطن).و در بیان آن تمثیلی اکتفاء می کنیم-خاک برفرق من وتمثیل من-
نفس و شؤون و منشئات آن-توضیح وتعریف «تشبیه وتنزیه»:
در عالم رویا آنچه که مشاهده می گردندهمه ازمنشئات نفس اند پس قائم به بنفس واز شئوون وی اند،و چون نفس مجرد،حی ومدرک اند ودر واقع یک حقیقت بنام نفس است که بصور کثیره در آمده است.خود با اینکه نفس نیست بلکه،هر چه صور بیشتر باشددلالت برقوت و وحدت نفس می کنند.و نفس بر جمیع این صور کثیره قاهر است و همه آنها مقهور وی،پس نفس هر یک ازآنها است که جزشؤون نفس نیستند،و هیچیک آنها نیست که نفس در حد هیچ یک محدود نیست.پس نفس را باهر یک ازاین منشئآتش جمع کردی و نیز از هر یک تفرقه نمودی! و نیز نفس را فقط مجرد ندانستی که از کثرت تنزیهش کنی،و او را در هیچ صورتی از صور کثرت مقید نکرده ای  تا قائل به تشبیه بوده باشی بلکه او را از این تنزیه و تشبیه،تنزیه نمودی.کثرت غیرمتناهی نظام هستی شؤون ذاتیه حق تعالی اند و:من عرف نفسه فقدعرف ربه.(هرکه خود را شناخت،پروردگارش راشناخت).
کلمه طیب و عمل صالح درکلام ملاصدرا:
.اما معرفت نفس اینکه خداوند سبحان فرمود:الیه یصعدلکم الطیب والعمل الصالح یرفعه(فاطر/سی و پنج:«کلام پاکیزه به سوی او بالا می رود و عمل صالح آن را ارتقاء می دهد».تفسیراصیل آن چنانست که جناب صدرالمتألهین درآخرمرحله چهارم حکمت متعالیه که معروف به أسفاراست فرموده است:«کلمۀ طیب»روح مؤمن است،و«عمل صالح»معارف عقلیه که او را ارتقاء می دهند و بدانجا می کشانند.این تفسیر بر این اساس قویم است که علم و عمل دو گوهر انسان سازند.
رسیدن به لقاء الله،کمال مطلوب انسان-کلام بابا افضل کاشانی دربارۀ جهان،انسان وخداوند:
انسان،کاری مهمتر ازخودسازی ندارد و ساختن هر چیز را، مایه ای به حسب آن چیزلازم است.مثلاً دیوار سنگ و گل باید!و انسان را علم و عمل!انسان تابه لقاء الله نرسیده است به کمال مطلوب اش نائل نشده است و«لقاء الله»بمعنی اتصاف انسان به اوصاف الهی و تخلق او به خلاق ربوبی است.باباافضل کاشانی راکلامی کامل دراین باب است که:عالَم درختی است که بار و ثمره او مردم است ومردم درختی است که بار و ثمره وی خِرَداست وخرددرختی است که ثمرۀ اولقای خدای تعالی است.
مراقبت وحضور:
درتوحیدبایدمراقبت راتقویت کرد.مراقبت تخم سعادت است که درمزرع دل کاشته می شودوسائرآداب واعمال،پروراندن آنست.مراقبت،کشیک نفس کشیدن وهمواره درحضوربودن است.حدیث نفس«مزاحم»با«مراقبت»است این سخن دل نشین امام صادق علیه السلام رابایدبردل نشاند:«القلب حرم الله فلاتسکن فی حرم الله غیرالله.(قلب انسان حرم خداونداست پس درحرم خدا،غیرخدای را،جای نده).حافظ به این حدیث دراین بیت نظردارد:پاسبان حرم دل شده ام شب هم شب           تادراین پرده جزاندیشه اونگذرارم.
«بدن»سواری راهواراست:
ناگفته نماندکه «بدن»توشکاروسواری راهواراست،مبادابااوچنان کنیم که نه بکارشکارآیدونه تواندسواررابجائی برساند.ره چنان روکه رهروان رفتند.کسی به ماگفت که شب وروز رابایکدانه خرما بسربریم.درحداعتدال بدن نیازبه تعیّش دارد«کلواواشربوولاتسرفو»(اعراف/هفت«بخوریدوبیاشامیدولی اسراف نکنید»).انسان کامل آن کسی است که حق هرصاحب حقی رااداء می کند.
دستورالعمل انسان قرآن است:
ازاین کمترین دستورالعمل خواسته اید،آقای من صدای دهلی راازدورشنیده اید،وازنزدیک هم به انبارکاه برخوردمی کنید.مع الوصف عدم امتثال رارواندانستم.بعرض می رسانیم که دستورالعمل انسان،قرآن است که«ان القرآن یهدی للتی هی اقوم»(اسراء/هفده).داعی تنهادستوری که الان می تواندبه حضورجنابعالی عرض کنداین است که «مراقبت»راحفظ  بفرمائید یعنی درهمه حال مواظب خودبوده باشیدکه درنزدحقیقت همه موجودات بسرمی برید.
تأثیرهمنشینی ومصاحبت:
می دانیدکه همنشینی مؤثراست،مصاحبت اثردارد،نفس انسانی خوپذیراست.کسانی که درمصاحبت باملکوت عالم بسر می برندکم کم ملکوتی می شوند.آن سعادتمندی که چنین معاشرت ومصاحبت رابراستی درنهانخانه سرّوذات خودبا«الله نورالسموات والارض»بدست آورده است مترنم به این ترانه است:گربشکافند سراپای من              جزاونیابنددراعضای من.
این چنین کس پیوسته درذکروفکروعشق وشوق وسوزوگداز ورازونیازاست وبقول خواجه حافظ:
مرامگوی که خاموش باش ودم درکش             که مرغ رانتوان گفتن درچمن خاموش.
مراقب وحاضرراهیچ کاری ازحضوربازنمی دارد:
چنین کسی راهیچ کاری ازحضوربازنمی دارد«رجال لاتلهیهم تجارة ولابیع عن ذکرالله».(نور/بیت وچهار.مردانی که کسب وتجارت آن راازیادخدایازنمی دارد).ازامام صادق علیه السلام است که:«العارف شخصه مع الخلق وقلبه مع الله تعالی».
هرگزوجودحاضروغائب شنیده ای              من درمیان جمع ودلم جای دیگراست
آقای من،همچنانکه طلب مجهول مطلق محال است،خطاب به مجهول مطلق نیزچنین است،هریک ازماشأنی وازدریای بیکران«حقیقت دارهستی»می باشیم وازاین جدول بااودرارتباطیم البته.
ارتباطی بی تکیّف،بی قیاس          هست رب الناس راباجان ناس
وازاین کانال اوراخطاب می کنیم.غرضم ازاین نکته این است که هرچه عائدما می شودازکانال وجودی خودمان است این خیال رهزن مانشودکه ازخارج چیزی عائدما می گردد.
کتوم باش وسِرّپوش:
اگردرحالات مراقبت تام،تمثلاتی پیش آیدخوش آمدمکتوم بدارکه سالک،«کتوم»است،ازعارف سَرمی رودوسِرّنمی رود.بعرض برسانم:خوش باش که عاقبت بخیراست ترا.
إکثارذکر«یاحیُّ یاقیّوم»موجب احیاءعقل می شود:
آقای من درنزداولیاء الله مجرب است که إکثارذکرشریف«یاحیّ یاقیوم یامن لاله لاانت»موجب حیات عقل می شود.وقتی راباخدایت خلوت کن که بدن استراحت کرده باشدوازخستگی به درآمده باشدودرحال امتلاء واشتهاء(یعنی به وقت سیری وگرسنگی)نباشددرآن حال باکمال حضورومراقبت وأدب مع الله،خداوندسبحان رابدان ذکرشریف می خوانی،عددندارد.اختیارمدت باخودجنابعالی است مثلاً درحدودبیست دقیقه یابیشتروبهتراینکه کمترازیک اربعین نباشد،(یعنی درگفتن این ذکررعایت تعدادمشخص لازم نیست بلکه به هرمقداربتوان،ولی بهتراست که چهل روز،درهرروزحدودبیست دقیقه گفته شود!)بیشترش چه بهتر.
مداومت برقرائت قرآن وطهارت:
قرائت قرآن مجیددرشب وروز ترک نشودهرچندبه قدرپنجاه آیه بوده باشد.طهارت راحفظ کنیدحتی باطهارت بخوابید.آقای من بایدباتأنی ورفق ومدارابه راه بودنه باسرعت واظطراب.(یعنی بایدبه طوری عمل کردکه نه توأم باعجله باشدونه برنفس وبدن سخت گرفته شودبلکه بایدرعایت اعتدال رانمودوموجبات نفرت وانزجارنفس ازعبادات رافراهم نیاورد).جساره عرض می کنم که هیچ چیزازخداجزخدامخواه که چون که صدآمدنودهم پیش مااست.ازتوحرکت ازخدابرکت،نامه هادریافت خواهی نمود.این عطیه فریده است که بحضورآن حبیب الله تقدیم داشتم.

والسلام.قم-حسن حسن زاده آملی.ده شهرالله المبارک1/4/1362=1403.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

 لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

احتیاج فقیر به غنی و اشتیاق غنی به فقیر

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

احتیاج فقیر به غنی و اشتیاق غنی به فقیر:

در معرفت فکری چه بسا فقیری برای فهم و دانایی ظاهری به سمت فقیری دیگر برود تا فقر و نداری او را بفهمد و یا غنی به سمت غنی برود تا بی نیازی و غنای او را ادراک کند و از این طریق به معرفت فکری برسد اما در معرفت شهودی فقیر ناگزیر از طلب غنی و غنی مشتاق به طلب فقیر است چرا که در معرفت شهودی سخن از طلب حقیقی در میان است و هرگز میان دو فقیر و یا میان دو غنی طلب حقیقی نخواهد بود، اگر چنین است پس علم به معنای واقعی خود جز معرفت شهودی و دارایی نیست. پس هم علم حق به خلق و هم علم خلق به حق، شهودی است منتها طلب خلق از حضرت حق برای دارا شدن و گرفتن حقایق است و حرکت حق به جانب خلق برای افاضه نمودن و عطا کردن که در غزل کشف محمدی فرمود:

تشنه به سوی آب و خود تشنه تشنه است آب             خدا گدا گدا کند گدا خدا خدا کند

و این هر دو طلب در کریمه ی (یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُإِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ.فاطر/شانزده) هویدا و مستور است چرا که طلب خلق مر حق را با کلمه فقیر، آشکار و طلب حق مر خلق را با کلمه ی غنی مستور است و جز ذکی و لبیب به مشاهده ی این هر دو طلب نائل نشود.

حرکت حق به جانب حق و به تعبیر دیگر طلب حق مر خلق را به دو گونه ی قرب نافله و قرب فریضه می باشد. در قرب فریضه، حق خود را تنزل نمی دهد بلکه از همان افق اعلا، ندای «تعالوا» سر می دهد و به همگان خطاب می کند که بالا بیایید اما در قرب نافله ف چون حق، خلق را عاجز از بالا رفتن می بیند خود تنزل می کند تا خلق به فیض وجودی وی مستفیض شوند. از این دو قسم آنکه از ناحیه قرب فریضه حاصل می شود شریف تر بوده و ارزش و احترام علم بیشتر حفظ می شود چرا که خلق اجازه ی تنزل به حضرت حق را نداده و می گوید شأن شما اجل از آن است که برای بالا رفتن من فرود آیید بلکه در جای خود بنشینید تا من به سوی شما بیایم و این لطیفه نیز به نوعی در کریمه ی (یَا أَیَّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ) مستور است، زیرا در این آیه ی شریفه تقدم بیان فقر ما سوی الله و تأخر ذکر غنا و بی نیازی الله، مشیر بدان معنی است که شما منتظر نباشید تا در مقام قرب نافله خدا تنزل کند و بعد به سوی او بروید بلکه از فقر و طلب ذاتی خود استفاده نمایید و در مقام قرب فریضه خود به بارگاه حضرتش تقرب نمایید، اگر چه هر طلبی از جانب خلق مسبوق به طلبی از جانب حق است و این آیه بدان حقیقت نیز اشاره دارد اما لطیفه ی دیگر مستفاد از این آیه، ادب مع الله است که باید عبد در مقام قرب فریضه قرار گرفته و قبل از تنزّل حق، خود به جانب حضرت حق رهسپار شود. در قوس نزول این خداست که تنزل می کند و خلق را ظهور می دهد، اما در قوس صعود این خلق است که ارتقاء یافته و به خلق می رسد( إِنَّا لِللهِ و إِنّا إِلَیهِ راجِعُون).

«إنّا لله» بیان قوس نزول و «إنّا الیه راجعون» بیان قوس صعود است. و در قوس صعود خلق ناگزیر از طلب و حرکت به جانب حق است، این است که فرموده اند: بحث علم و عالم و معلوم در قوس صعود و در مقام قرب فریضه مطرح می شود نه قوس نزول و در مقام قرب نافله پس در این معنی خوب تفکر نما.

منبع،شرح رساله رابطه علم و دین حضرت علّامه ابوالفضائل حسن حسن زاده آملی.

شارح: حضرت استاد داود صمدی آملی.

مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

 لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat



یک قطره:نطفه به مقامی میرسد که قرآن در وی تنزل می یابد

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

قطره نطفه تا مقام تنزل قرآن

یک قطره نطفه به مقامی میرسد که قرآن در وی تنزل می یابد قرآن و ز آيتهاى قدرش   ببين اين خاك زاد و شرح صدرش  

تبارك صنع صورت آفرينى   چه صورت ساخت از ماء مهينى  

از اين حبه كه رويانيد از اين گل   در او قرآن شود يكباره نازل

مراد از ((آيت هاى قدرش )) دو آيه اول سوره قدر و سوره دخان است كه ((انا انزلناه فى ليلة القدر)) ((انا انزلناه فى ليلة مباركة .))

مراد از ((خاك زاد)) جسمانية الحدوث بودن انسان است در قوس صعود است ، كه در جاى خود مورد بحث واقع مى شود.

شرح ابيات اوائل باب يازدهم در شرح ابيات مقام ما بكار آيد. فراجع .

از بنيه محمديه (صلى الله عليه و آله و سلم ) تعبير به ((شرح صدر)) نيز شده است ، مقام قلب مقام شهود حقايق اشيا به نحو تميير و تفصيل است كه بعد از مقام روح است ، كه مقام روح مقام لف و جمع است و امتياز منتفى است . بدان كه روح در اصطلاح عارف را، به عرف حكماى مشاء عقل بسيط، و به تعبير ديگر، علم بسيط مى نامند؛ كه اين عقل و علم بسيط را مبداء و فياض علوم تفصيلى مى دانند؛ و از آن تعبير به ملكه بسيطه نيز مى نمايند، اما قلب را اقسام خمسه است از قلب نفسى كه مختص به نفس است نه قلب حقيقى ؛ و قلب حقيقى متولد از مشيمه جمعيت نفس ؛ و قلب متولد از مشيمه روح ، يعنى قلب قابل تجلى وجودى باطنى ؛ و قلب جامع مسخر بين حضرتين ؛ و قلب احدى جمعى ، كه قلب تقى نقى احدى جمعى محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) نام برده شده است .

(مصباح الانس ص 22 - 21).

جناب محقق قيصرى در شرح ديباچه فصوص الحكم گويد: الانسان انما يكون صاحب القلب اذا تجلى له الغيب و انكشف له السر و ظهر عنده حقيقة الامر و تحقق بالانوار الالهية و تقلب فى الاطوار الربوبية لان المرتبة القلبية هى الولادة الثانية المشار اليها بقول عيسى (عليه السلام ) لن يلج ملكوت السموات و الارض من لم يولد مرتين .

پس از حبه و نطفه برخاسته از متن طبيعت و ماده تاريك ، خداوند فالق قلبى شكافت و شكوفا نمود كه قلب تقى نقى احدى جمعى محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) شد و قابليت و ظرفيت آن را يافت كه قرآن بيكران يعنى عصاره حقايق بى كران جهان هستى در او كه مخاطب به ((الم نشرح لك صدرك )) است به طور نزول دفعى و يكبارگى نازل شده است ، نزل به الروح الامين على قلبك . و منزل فيه و منزله اليه در حقيقت يكى است و منزل فيه صدر مشروح آن جناب است كه ((الم نشرح لك صدرك )) آمده است .

پس منزله فيه ، در حقيقت و واقع قلب آن حضرت است ، و مُنْزل فيه به لحاظى در مُنْزل اليه است ، و هر دو وعاى منزل فيه اند؛ چنانكه هر انسان عنصرى نسبت وعاى علمش ، هنگام تلقى معانى ، با وعاى زمان او چنين است ، فافهم . (در مباحث آينده بيشتر شرح مى گردد.) از فص فاطمى بشنو:

ليلة القدر هى بنية الانسان الكامل اءى القلب الذى هو عرش الرحمن و هو اءوسع القلوب ، قوله سبحانه : ((نزل به الروح الامين على قلبك ))، و قوله تعالى شاءنه :

((انا انزلناه فى ليلة المباركة )) و هو الصدر المشروح ، قوله عز من قائل : ((اءلم نشرح لك صدرك )) فليلة القدر هى صدر الخاتم اى البنية المحمدية ، و القدر هو عظم منزلته و خطره و شرفه صلوات الله و سلامه عليه ، و هذا الصدر ينبغى ان يكون منزلا فيه و منزلا اليه و قابلا و حاملا، قوله جل و على :

((انا سنلقى عليك قولا ثقيلا))؛ و جملة الامر ان القرآن الكريم انزل دفعة فى ليلة القدر المباركة الزمانيه فى ليلة القدر المباركة الختمية التى هى صدر سيدنا محمد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اقراء وارقه .

 

 

 

منبع:جلد دوم شرح دفتر دل-شارح:استاد صمدی آملی

 

مشکات ولایت دارالسلام الهی

 

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

 

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

 

 

 

عقل محیط خود را نورانی می کند:

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

بسم الله الرحمن الرحیم

عقل محیط خود را نورانی می کند:
مثل انسان که تاحرکتشان عقلانی نباشد و عقلشان برطبعشان حاکم نباشد افعال و آثار وجودشان عقلانی نخواهد بود.و اگر طبیعت تحت اشراف عقل باشد،همه حرکت و افعال آنها عقلانی است،همه خواب و خوراک آنها می گویند:«اَبیتُ عِندَ رَبّی یُطعِمُنِی وَیَسقینی»و می شود آنکه:«اِنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحیایَ وَمَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ».آن وقت محضرشان نور است.دهنشان،جانشان نور است درباب خمسه(پنجگانه)خصال جناب صدوق رَحمةُ الله از حضرت وصی  علیِّه السّلام :«پنج امر از مؤمن نور است.حیات و قبر و قیامت و برزخ و حشر او نور است».
خلاصه اینکه،یکپارچه نوراست،چون عقل نور است.تمام حرکات وزندگی اش ازنور ساخته شده،قهراً همه عوالم او نور است.و در اوائل سوره مبارکه حدید آمده:آنانی که طبعشان بر عقلشان حاکم است دادشان بلنداست که شما روبه سوی ما کنید تا ما از نور شما بهره ببریم.به صورا«ینادون»از دورادور داد می کشند،چه این که با نور فاصله زیاددارند.جواب می دهند شما با ما،با هم بودیم،شما آنجا ورای جدار بودید.والّا گله گاو و چهارپایان باانسانی باهم بودن چاره و درمان درد نیست،بلکه آنجا صحبت ازنور است،حکومت عقل برطبیعت است،قلمشان نوراست و کتابشان را که بازکنی خوشت می آید وقتی می خوانی،تیره نیست وگمراهی ندارد.
و در اینجا علت قریب و مباشرحرکت،نفس منطبعه است،امّا تحت اشراف و فرمان نفس عاقل است.چه این که درکتب قدما می خوانید جهان را عقل می گرداند.خیلی حرف بلندی است و به قدر و قیمت درنمی آید و چه شیرین و دلنشین و لذیذ است که این جهان و نظام را عقل می گرداند.و در نهایت خداست دارد خدایی می کند.و فاعل مباشر باید دم به دم نیرو بگیرد،نفس منطبعه از نفس عاقله وآن از عقل و از عقول و مفارقت تا برسیم که:«وَاللهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِیطٌ»،«هُوَالأَوَّلُ وَالأَخِرُوَالظَّاهِرُوَالبَاطِنُ».شما هم اهتمام داشته باشید،حضور و مراقبت شبانه روزی را حفظ کنیم ووساوس خواطر را که بیخود میدان می گیرند ردّ کنیم.آن حدیث حضرت رسول الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآله«لَولااَنَّ الشَیاطینَ لَیُوحُونَ إِلی اشولیائِهِم»،چه این که«له ملکوت السّموات»واقعیتی است که جان صاف و زلال می شود و جان صافی دربدن اثر می گذارد و فکرخوش بدن رافربه می کند،مبتهج می کند.درنمط هشتم بهجت وسعادت درپیش داریم.ادعیه واشراف نفس وتلقین نفس دربدن اثرمی گذارد.
منبع:شرح اشارات وتنبیه

ات ابن سینا.نمط ششم حضرت علّامه حسن زاده آملی.مــــــــــــــــــــــــــــشکات ولایت.

مشکات ولایت دارالسلام الهی

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat

 

 

 

 

هرآنچه از حرکت به کمالی می رسد آئینی دارد:

Star InactiveStar InactiveStar InactiveStar InactiveStar Inactive

هرآنچه از حرکت به کمالی می رسد آئینی دارد:
از کاوش و پرسشی که در درس پیش کشیده بودیم، به این نتیجه رسیده ایم که هر آنچه همواره از حرکت به غایت وکمال خود میرسد چون اتفاقی نیست، دین و آئینی دارد. پس به طور اصلی می گوئیم :« هر آنچه که از حرکت به کمالی می رسد آئینی دارد».
حرکت را به فارسی جنبش می گوئیم، آنچه که در حرکت است باید فاقد کمالی باشد که بسوی آن کمال رهسپار است تا آن را تحصیل کند و چون به مقصود می رسد، حرکت به سوی آن معنی ندارد. پس رسیدن متحرک به غایت، حرکت به سوی آن نیست بلکه در آنحال سکون است.
موجودات حتماً باید براساس جنبش و حرکت به کمال برسند که مسئله حرکت یکی از چیزهائی است که در رسیدن به کمال موجود دخیل است.
حرکت، برزخ بین عالم ماده و ماورای طبیعت است. و همچنین علم نیز همانند صور خیالیه، برزخ بین ماده و ماورای ماده است. چه اینکه نفس ما از یک جهتی تعلق به بدن دارد که بدن ماده محض است و از طرفی هم تعلق به ماورای طبیعت دارد که مجرد محض است. به این دلیل معرفت نفس را نردبان رسیدن به ملکوت عالم نامیده اند. و حالا می خواهیم ببینیم از ناحیه حرکت چگونه می خواهیم به ماورای طبیعت راه پیدا بکنیم. در مسئله حرکت باید چند چیز را مورد بحث قرار بدهیم. که شیء متحرک مبداء حرکتش از کجا است، یا نقطه شروع حرکت او کجاست؟ منتهای حرکت یا مقصد و غایت او چیست؟ بستر یا مسیر حرکتش چیست؟ که برای اینکه شیء متحرک از مبداء تا منتهی را طی کند باید مسیر خاصی را داشته باشد. مورد دیگر موضوع حرکت است. که آیا حرکت در موجودی که فاقد کمال است و قابلیت و استعداد کمال یابی را هم ندارد متصور است؟
که خواهیم دید که حرکت فقط در موجودی که فاقد کمال باشد و قوّه و استعداد زسیدن به کمال را نیز داشته باشد امکان دارد.
بر همین مبنا تصور حرکت برای عدم هم محال است. زیرا عدم هیچی است و برای هیچی نه می توان گفت که ناقص است، و نه اینکه قوّه و استعدادی دارد که بتواند کمالی را کسب کند. لذا حرکت فقط در موجود راه دارد. و از طرف دیگر اگر موجودی را داشته باشیم که آن موجود هر کمالی را که بخواهیم تصور کنیم دارا باشد و هیچ نقصی هم در او متصور نباشد و کمالی هم نباشد که این موجود دارا نباشد، در این موجود هم تصور حرکت ممکن نیست. زیرا مبداء حرکت فقر و نداری است که به منتهی دارائی و غنا ختم می شود. و چون این موجود هیچ نحوه در او ضعف و فقر و نقص راه ندارد دیگر معنا ندارد که بگوئیم این موجود می خواهد بسوی دارائی برود، بلکه موجود در سکون مطلق و اطمینان مطلق است. که «أَلَا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنَّ القُلُوبٌ» و هیچ نحوه اضطراب و ناآرامی در وجودش مشاهده نمی شود. چون چیزی نیست که او نداشته باشد. در این موجود فقط حرکت تکمیلی می توان تصور کرد.
لازم به ذکر است در عدم هم به یک تعبیری نه سکون مطلق است و نه حرکت است. چون سکون در جائی متصور است که حرکت در آن قابل تصور باشد. ولی در عدم هیچ نحوه حرکت قابل تصور نیست. لذا قهراً سکون هم قابل تصور نخواهد بود. ما بین این دو موجود به موجودی می رسیم که تا حدی کمال دارد و این کمال او هم خیلی زیاد باشد ولی نسبت به مافوق خودش فاقد کمالاتی باشد و شأنیّت و قوه و استعداد رسیدن به آن کمالات مافوق را هم نداشته باشد. در چنین موجودی هم تصور حرکت محال است. لذا حرکت فقط در موجودات و آنهم موجوداتی که قوه و استعداد به کمال رسیدن را هم داشته باشند متصوّر است.
منبع،شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه چهل و هشتم
شارح: استاد صمدی آملی.

مشکات ولایت عقل و فطرت  کانال مشکات ولایت  @meshkatehvelayat

لینک کانال   https://telegram.me/meshkatehvelayat