بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه 120 (ویژه میلاد امام زمان (عج))

 

ابتدائا این روز شریف و مبارک را به همة عزیزان و سروران گرانقدرمان تبریک عرض می کنیم. انشاءالله که از پیروان حقیقی حضرت بقیة الله سلام الله علیه قرار داشته باشیم و از حقایق ولایت آن حضرت، روز به روز بهره مند باشیم.

چون جلسات درس و بحث است و نوارها باقی می ماند و شهرها و جاهای دیگر الحمدلله از این طرف و آن طرف به من زنگ می زنند که نوارها را مشغولند و گوش می دهند و حرف می شنوند، اجازه بفرمایید که متنی را که راجع به حضرت بقیه الله سلام الله علیه است را بخوانیم تا انشاءالله در این سلسلة طولیِ درس و بحثِ روزمرگی خودمان باقی بماند.

بسم الله الرحمن الرحیم

«حقیقت انتظار و ظهور و قیام قائم عجلّ الله تعالی فرجه الشریف، شجرة طیبة وجود را ثمره ای مسمّا به انسانِ کامل و حقیقت محمدیّه است و این حقیقتِ احمدیه را سرّی است که در متن «م ح م د»ِ ابن العسگری عجل الله تعالی فرجه مُستَکِن (پنهان) نموده اند و این سرّ مکتوم را قیامِ قائم، مکشوف و مشهودِ همة کلمات الله به خصوص عقول و نفوس انسانی می نماید که حقیقتِ‌ انتظار را باید در دیدگانِ بصیرتِ اهل خرد و انسان های قائمی مشرف در جهت زیارت جمال دل آرای مجمع الجمال و منشأ الکمال که معراج عقول و مرکز دایرة شهود است جستجو نمود که تا با قیام آن کلمة جامعِ همة حروف عالیاتِ اسم اعظم حق، معنی حقیقیِ آن سرّ مستودع، متجلّی گردد. پس در واقع، ثمرة درختِ وجودی حق را قیام و ظهور تامّ قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان خاتمِ ولایت محمدیه صلّی الله علیه و آله و سلم معنا می بخشد که آن را یوم الأیام انسانی مشاهده می کنیم. پس ولایتِ نوریة ثمرة شجرة یقین، بر همة منتظران جمالش مبارک باد که میلادِ مولودِ مکتومِ مکشوف بقیة الله الأعظم سلام الله علیه باشد».

خداوند انشاءالله از برکاتِ ولایت، همگان را بهره مند بفرماید. انشاءالله فرجِ آن حضرت را هم که تعبیر به عجل الله تعالی فرجه الشریف می آورید و ضمیر مفرد «هُ» می آورید که این ضمیر، برگشت به خود این بزرگوار و شخص ایشان می کند، انشاءالله خداوند فرج ایشان را تعجیل بفرماید که ضمیر، مفرد است و در این مفرد بودن ضمیر، همانی است که در لفظ سرّ مستودع باید بیشتر دقت بفرمایید که آن سرّ، مکشوف شود و آنچه که در این حقیقت به ودیعه گذاشته شده، خودش را به انسان نشان بدهد. اما در صلوات ضمیر فَرَج را به صورت ضمیر «هُم» می آوریم که به تعبیر آقایان، «کَثرةُ المَبانِی تَدُلُّ عَلی کَثرَةِ المَعانی». اگر یک جا ضمیر، مفرد و در جای دیگر جمع هست، در هر کجا باید بدانیم که معنایی نهفته شده است و همینطور به گزاف نیست. آن وقت در صلوات نوعا می گوییم «أللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فَرَجهم» که اینجا ضمیر را جمع آورده ایم، یعنی می گوییم فرجِ آن ها را. در آن عبارت می گوییم امام زمان یا مهدی موعود عجلّ الله تعالی فرجَه الشریف که ضمیر «هُ» را آورده ایم و ضمیر «هُم» نیاورده ایم، چون مرجع ضمیر ما در این عبارت، شخص این بزرگوار است، اما در آن صلوات، مرجع ضمیر که «هُم» باشد، پیغمبر و آل پیغمبر به طور دسته جمعی اند و آن وقت طبق آن صلوات که در فَرَجَهم ضمیر جمع می آوریم، معلوم می شود که ما منتظر فرج تمام ائمه سلام الله علیها هستیم.

حالا نباید یک وقتی خیلی در این اندازه تنزل، قعود کنیم و بگوییم که آنجا هم که می گوییم خدایا بر پیغمبر و آل پیغمبر درود بفرست و فرج آن ها را تعجیل بفرما، معنایش این است که در بین پیغمبر و آل پیغمبر، یک شخص است به نام شخص بقیة الله که چون ایشان در غیبت هست، ما می گوییم شما تعجیل بفرمایید فرج پیغمبر و آل پیغمبر را که یعنی منظور فرج شخص جناب حضرت بقیة الله را تعجیل بفرما. آن وقت پس ما دو گونه فرج را از خداوند می خواهیم؛ یک گونه عَجَّل الله تعالی که انشاءالله خداوند تبارک و تعالی تعجیل بفرماید که آنجا حالتِ عَجَّلَ به صورت فعل ماضی است، یعنی خداوند تعالی فرج آن آقا را تعجیل کند. پس این یک نحوه انتظار فرج است که انتظار فرج یک شخص بزرگوار به نام جناب بقیة الله است. گونة دیگر در صلوات است که می فرستید و آخرش به صورت وَ عَجِّل فرَجَهُم دارید که این ضمیر جمع نشان می دهد که ما علاوه بر این فرج شخصیِ مربوط به حضرت بقیة الله، فرج کل پیغمبر و آل پیغمبر، همه را می خواهیم که فرج آن ها را تعجیل بفرما. پس ما فقط و فقط منتظر فرج حضرت بقیة الله نیستیم؟! نخیر! آن صلوات می گوید ما منتظر فرج پیغمبر هم هستیم، منتظر فرج امیرالمؤمنین هم هستیم، ... ، تا به امام عسگری، منتظر فرج همه شان هستیم، این مجموع دوازده نفر بزرگوار و آل را. حال باید «آل» را معنا بفرمایید که اگر ما منتظر فرج پیغمبر هستیم، آل پیغمبر کیست؟ آل را جناب محیی الدین ابن عربی در فصوص، دو جور معنا می فرمایند (طبق آنچه دورادور به ذهن دارم و مراجعه بفرمایید)؛ یکی منظور، آلِ بیتیِ است، یعنی اهل و آلی که جزء بیت نسبیِ جناب رسول الله اند. آنجا می فرمایید که منظور از آن آل در خود عصر جناب رسول الله، جناب حضرت فاطمه بود و امیرالمؤمنین و امام مجتبی و سیدالشهداء. این چهار عزیز بودند که اینها در داخل بیت پیغمبر، آل ایشان بودند و بقیة امامان که بعد از ایشان به دنیا آمدند. اما این همه فامیل ها و دودمان و طایفه اش، آلش نبودند یعنی آنها در بین کسانی که در عصر جناب رسول الله بودند، آل بیتی نبودند. پس آلِ بیتی، اهلی است که مربوط به بیت آن آقاست و مراد از این بیت هم به تعبیر آقایان در فصوص و ... ، بیتی است که از خشت و سنگ و چوب ساخته می شود و همین بیت متعارف است. اگر بیت را سعة وجودی دادیم و آن را هم به همان چند بزرگوار آن عصر و چندین بزرگوار و سرورِ عزیز بعد از عصر پیغمبر تا وجود مبارک حضرت بقیة الله سلام الله علیه، تخصیص نزدیم که بگوییم این سیزده تا عزیز بشوند اهل بیت آن بزرگوار، چه در عصرش و چه در غیر عصرش، و همان مطلبی را بگوییم که خودشان فرمودند که «سَلمانٌ مِنّا أهلَ البَیت»، پس آن هم جزء بیت است و حال آنکه سلمان، اهل فارس و عجم است و عرب نیست؟!

اینجا به تعبیر شریف روایات دیگر (که اینها نوعی کُددهی های آقاست که آدم لطایف و اصول را بگیرد و بعد خودش، روایات را زیر و رو و کاوش و بررسی کند)، داریم که حضرت ضابطه ای به دست ما می دهد و آن ضابطه این است که «کُلُّ تَقِیٍّ وَ نَقِیٍّ آلی»؛ یعنی هر کسی که پاک است و هر کسی که تقی و اهل تقوا و اهل وقایه است و سپر به دست گرفته است و خودش را از حدود و قیود رهانده و به سرحدّ سه راه ایمانی راه پیدا کرده است، این آقا آل پیغمبر هست و ما هم در این صلوات که می گوییم خدایا بر پیغمبر و آل پیغمبر صلوات بفرست، مرتبة عالیة این آل، همان سیزده عزیزی است که اهل پیغمبر بودند، اما اگر خواستیم آل را توسعه دهیم که إستَوسِعْ رَحمة الله، رسول خدا فرمودند که رحمت خدا را وسعت بدهید و بگذارید تمام خلق را در بر بگیرد و آل، بشود هر انسان متقی و هر انسان عرشی و الهی و هر کسی که هست باشد. بعد که می گوییم وَ عَجِّل فَرَجَهم، یعنی تعجیل بفرما فرج اینها را که فرج پیغمبر که روشن است و آل پیغمبر هم مطلقا باید فرج داشته باشند. آن وقت اگر آل پیغمبر همان سیزده تا بزرگوار باشند، پس همه شان فرج دارند؛ ما فرج فاطمی داریم، فرج علوی و فرج حسنی و فرج حسینی و سجادی و ... و فرج عسگری داریم و از جملة این فرج ها فرج حضرت بقیة الله است که به جهت خصیصه ای که در این بزرگوار هست، جداگانه برای ایشان «عَجّل الله تعالی فرجه الشریف» هم می آوریم که هم به صورت عَجِّل الله (یعنی فعل امر) و هم به صورت عَجَّلَ الله (یعنی فعل ماضی)، صحیح است. پس تمامشان فرج دارند. اگر آل را توسعه دادیم و هر کسی که پاک و اهل تقواست را آل پیغمبر گرفتیم، پس معلوم می شود تمام آل پیغمبر، اعم از اهل بیت سیزده گانه اش و غیر این سیزده تن از هر کسی که پاک و اهل تقوا و ولایت است، همه فرج دارند و می گوییم خدایا فرج آن ها را هم برای ما برسان که ما هم مثل سلمان و اباذر و مقداد و مالک و کمیل و ... بشویم که اتفاقا این فرج برای ما، بیشتر مطابق با ضیق وجودیِ ما شأنیت و مشابهت دارد، چون ما که فرج حضرت بقیة الله را بخواهیم، ایشان معصومند و ما غیر معصوم، و ما آن طاقت را نداریم که بشود آن حضرت برای ما فَرَج و گشوده و باز شود و آنچه را که در اندرون دارند همه را بیان کنند! مگر همین جناب امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه و جاهای دیگر نیست که می فرمایند آن طوری که ما هستیم اگر بخواهیم خودمان را برای شما ابراز کنیم، شما حکم به کفر ما می کنید! تازه سلمان و اباذر که در خدمت جناب رسول الله بودند، پیغمبر فرمودند اگر اباذر بخواهد آنچه که سلمان دارد برایش مکشوف شود، سلمان را تکفیر می کند! پس به همین اندازه جناب اباذر منتظر است که جناب سلمان برای او فرج حاصل کند. یعنی ایشان هم از این مرتبة مادون، سعة وجودی پیدا کند و ارتقا یابد و به درجة ایمانی سلمان هم راه پیدا کند که اگر ما بخواهیم فرجِ معصوم را طلب کنیم، چون غیر معصوم هستیم، مناسبت و سنخیتِ ما با آن فرج خیلی فاصله دارد و لذا در این وسط، خیلی ها واسطه می شوند. اگر ما فرجِ قطب عالم امکان، حضرت بقیه الله را خواهانیم، دور و بر حضرت را اقطاب و اوتاد و نقبا و ابدال و نُجَبا گرفته اند. اگر کسی در درجة صالحین است، او باید فرج امام زمان را بخواهد که تازه در درجة نقبا برای او فرج حاصل شود، یعنی ایشان باید گشایش و سعة وجودی پیدا کند تا به مرتبة نقبا راه پیدا کند، و اگر هم به سرحدّ نقبا رسید و باز هم از جناب خاتم اولیاء، حضرت بقیة الله، فرج را می خواهد، یعنی من گشایش پیدا کنم و به سرحدّ نجبا هم برسم و همین اندازه نمی خواهم بمانم که توقف نباشد. انسان را مقام لایقفی است، اگر به سرحدّ نجبا هم رسید، نجبا هم می گویند وَ عَجِّل فَرَجَهم، آن ها هم دلشان می خواهد که برایشان گشایش و فرج حاصل شود که به مرتبة کمالیِ ابدال راه پیدا کنند و جزء آن ها بشوند که از عالَمی به عالَم دیگر وارد شوند که ابدال آن مقامی را می یابند که در هر عالَمی که باشند اجازة دخول و ورود به عوالم وجودی دیگر را هم دارند که یکی از لطایف معنای شریفِ «تناسخ» به ابتکار شریف آقا در عیون مسائل نفس، تناسخِ ملکوتیِ سریانی است که آقایان ابدال و اوتاد، آن قوه و توانِ نفسانی عرشیِ جان را پیدا می کنند که در هر عالَمی هستند می توانند وارد عوالم دیگر بشوند که الان مثلا به فرض به این ابدال بگویید از ما کسی از دنیا رفته و دست ایشان را در آن نشئة بگیرید و این بنده خدا را نجات دهید می توانند! این، یک پلة فرج است. تازه ابدال با آن وسعت وجودی شان، باز هم می گویند ما منتظر فرج حضرت بقیة الله هستیم. فرج ایشان برای ما این است که ما به سرحدّ‌ اوتاد راه پیدا کنیم، گشایش پیدا کنیم و باز شویم که اصلا روحِ فرج به شرح برمی گردد! ببخشید دیگر که الفاظ است و اجازه بفرمایید که ما رودربایستی های عملی را با همدیگر کنار بگذاریم که الفاظ، لطایف دارند؛ مثلا کسی به شما فلان مطلبی را می گوید و شما در خودتان می گردید و می بینید مطلب را در مقامِ جواب، حاضر ندارید. لذا می گویید یک فُرجه به من بدهید تا یک فکر کنیم! یعنی گشایش! یعنی الان مرا در تنگنا و ضیق قرار ندهید و اجازه بفرمایید یک مقدار دستم باز شود و کتابی، مراجعه ای، مطالعه ای، فکری، اندیشه ای، شبی، خلوتی، سکوتی، چیزی تا بعد انشاءالله جوابتان را بدهم. اینجا می بینید که لفظ فُرجه هم از فاء و راء و جیم است. هر لفظی که برگشتش به فاء و راء و جیم باشد، می بینید در متن آن لفظ یک نحوه گشایش خوابیده است و این، لطیفه ای لغوی است و لذا بعضی از کتاب های لغت خیلی نمی توانند جوابگوی ما در ریشه یابی باشند! بعضی از کتاب ها هم خیلی می توانند ریشه یابی کنند. مثلا مقاییس اللغة، کتابی است که معمولا هر لغتی را می برد به آن مادة اولی ثلاثی مجردش، مصدرش را می گیرد و بعد می گوید این لغت، ریشه اش فلان است که دال بر این معناست و مثلا یک اصل واحد دارد. مثلا لغت فرج، یک اصلِ معنا دارد و بیش از یک اصل ندارد. حالا شما باید آن یک نکتة در اصل را بگیرید که اگر از این کلمه، هزاران معنای دیگر هم درست شود باید انسان آن توان علمی را پیدا کند که تمام این معانی را به همان یک اصل برگرداند. این یک راه ریشه یابی لغوی است و لذا فَرَج، فُرجه، فَرج، فُروج و اینها همه را در قرآن داریم که ریشة قرآنی است و آن را دنبال که کنید می بینید خلاصه در هر جایی که بحث فرج مطرح است، استتار هم مطرح است؛ یعنی هر کجا فاء و راء و جیم می آید معلوم است یک نحوه استتار و یک نحوه شقّ الشیء و باز کردن و یک نحوه پنهانی هم در آن هست و ما انتظار می کشیم تا این پنهان، خودش را آشکار کند. لذا در عبارت (عبارتی که ابتدای جلسه خوانده شد) آورده شده سرّ‌ مستودع، که این سرّ مستودع، همانند یک بکارتی می ماند که در متنِ وجودی انسان کامل است که کسی که انتظار فرج دارد، این امر ابهام و اجمال و بسیطِ مستَکن و سکونت یافتة در سرّ و باطن این شیء را که راه برای رسیدن به او هست، می خواهد. این راه رسیدن به او را می فرمایند فُرجه، فرج، راه گشایش، کانال وجودی، که ما برای رسیدن به آن سرّ مستودع (مستودِع یا مستودَع، هر دو درست است)، راه داریم.

این، یکی از لطایف فرج است و لذا دم به دم موجوداتی که ضیق وجودی دارند، همه در حال انتظارند که این کانالِ وجودی شان را بشکافند و در حقایقِ جانشان، اسراری نهفته شده است که منتظرند آن اسرار، شکوفا شود و فرج برایشان حاصل شود. مثل اینکه این دانة خرما یا این حبة انار، الان راه شکوفاییِ کانالِ وجودی او هم هست که فرج و راه ورودش است و اسراری در این حبه و هستة خرما نهفته شده است که اگر کانالِ وجودی اش باز شود آن اسرار، خودش را نشان می دهد؛ به این صورت که از یک طرف ریشه و از یک طرف ساقه می شود و بالا می آید و میوه می دهد و این می شود یک نحوه انتظارِ فرج. ما چه می خواهیم؟ آقا جان، دین، دینِ عقل است، دینِ برهان است، دینِ منطق است. دین، فقط یک دین مادی زمانی نیست سرور من که ما معاد را در زمان و مکان بیاوریم، یا خدا را که وصف می کنیم خدای زمانی و مکانی درست کنیم! نزولِ ملک را که وصف می کنیم یک نزول زمانی و مکانی درست کنیم. یا مثلا انزال قرآن را که دنبال می کنیم بشود انزال قرآنِ زمانی و مکانی! پس ما که تمام اصولِ عقاید حقة خودمان را در محدودة زمان و مکان تفسیر کردیم! این چه شد؟ یعنی این دین، دینِ مادی است؟ دینی که نبوتش، رسالتش، امامتش، انتظار فرجش، قیام حضرت بقیة الله به آن عظمتش (که به تعبیر امام، انتظارِ فرج قدرت اسلام است)، معادش، توحیدش و ... ، تماما در محدودة زمان باید اینها را جستجو کنیم، و دینی است که تمام اصول عقایدش مادی و زمانی و مکانی است، پس این دین، اصلا زمانی و مکانی است و از مرتبة زمان در نمی رود؟! در حالی که اینطوری نیست، باید بالاتر برویم! تنزّل هست سرور من! این قرآن را الان می فرمایید تنزل پیدا کرده این است! تنزّل یعنی چه؟ یعنی اصل نیامده و مرتبة نازلة اصل آمده اینجا خودش را نشان داده است. اگر مرتبة نازلة اصل آمد اینجا خودش را نشان داد، پس إقرأ وَ ارقَ؛ برو بالاتر ببین اصل چه هست! مثلا اینجا داریم إذا الشَّمسُ کُوِّرَت، یا إذَا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزالها و ... ، این ها فرع است، این، تنزّل و نازل شده است. حالا این تنزّل، اصلش چه هست که اینجا آمده اینطوری شده است؟ ما حق وقوف نداریم! لذا ما انتظار فرج را در تمام مراتب می خواهیم. این تعبیر شریف حضرت آقاست که می فرمایند یک مرتبة نازلة انتظار، انتظارِ زمانی است که منتظر هستیم یک روزی بزرگواری تشریف بیاورند و این هم یک سیره و سنتی در نظام هستی است. خیلی از انبیاء ما هم غیبت داشتند و بعد ظهور کردند؛ حضرت جناب ادریس را که به یونانی هرمس می گویند، یا جناب شیث فرزند پیغمبر را فیثاغورث می گویند، یعنی این جنابِ فیثاغورثِ معروف، همان جناب شیثِ پیغمببر، فرزند حضرت‌ آدم است. همینطور جناب لقمان را تعبیر می فرمایند به آغاثاذیمون و در کتاب های فلاسفة غرب مطالعه بفرمایید هست. اول تمهید القواعد ابن تُرکه، چند تا از این اسامی را آورده است. یکی از آن بزرگواران، جناب هرمس پیغمبر است که به یونانی هرمس و به مُعرَّب و عربی ادریس می گویند. این ادریس اول همانند حضرت بقیة الله به عنوان پیغمبر خدا ظهور کرد و نبی بود. بعد غایب شد که مدت زمان غیبتش در روایت هست. بعد از مدت طولانی ای دوباره تشریف فرما شدند. لذا حضرت بقیة الله همانند ایشان است و در رسالة نهج الولایه، بررسی شناخت امام زمان، در اوایلش حضرت آقا آورده اند که حضرت بقیة الله، ایشان را می ماند و در آنجا حضرت آقا توضیح ندادند، اما به روایات کمالُ الدین جناب شیخ صدوق اشاره دارند.

پس ابدال منتظرِ فرج اوتادند، اوتاد هم منتظر فرج حضرت بقیة الله اند، با اینکه اوتاد دائما با ایشان هستند. الان وقتی مردم به مشهد مقدس می روند، چقدر برای ما نقل کرده اند و خودمان هم شنیده ایم که می گویند ما رفتیم و فلان غصه و مشکل و ... را داشتیم، و نشسته بودیم دیدیم آقایی آمد، یا در حرم یا بیرون از حرم! اینها همان بزرگواران ابدال یا نجبا یا نقبایند که ایشان اصلا نمی گذارند آن ساحت مقدس حضرت امام هشتم وارد کار شوند، چون شأن ایشان أجلّ از این حرف هاست و می گویند ما به این کارهای مریضی و ... رسیدگی می کنیم. یا مثلا فلان مسافر از فلان شهر راه افتاده تا به زیارت حضرت امام رضا بیاید و بعد در فلان جا گیر افتاده است، اینها می روند در ذهن فلان راننده القا می کنند تا برای ایشان بایستد و او را به زیارت ببرد. این مسائل را اجازه نمی دهند آقا دخالت بفرماید، چون می گویند اینها از شأن شما دور است، شما آقایی تان را بفرمایید! ما نمی گذاریم از آقایی تان کم شود! خیلی از امور را این آقایان انجام می دهند و اصلا مال حضرت ثامن الحجج علیه الصلاة و السلام نیست، اگر چه اینها در طول آن آقا هستند، منتها آنقدر بزرگوار و غرق در آقایشان هستند و توجه عرفانی به آقا و سرورشان حضرت امام هشتیم دارند که همه می گویند در حرم امام هشتم، امام به ما لطف کرده و مریض ما خوب شده و مشکل ما رفع گردیده است و ... ! بله بفرمایند! اما امام هشتم واسطه خورده و آن آقایان هستند!

اما اینکه ما بحث مکانِ حضرت بقیة الله را پیش می آوریم، خوب اگر یکی از مکان های حضرت بقیة الله، خانه های اوتاد باشد چطور است؟ این که اشکالی ندارد، چرا نباشد! اینها نور چشم ایشان و در خدمت ایشان و عبد ایشان اند و ایشان آقا و مولایشان است، چرا نباشد؟! چه استبعادی است؟! با این که اینها این دست را دارند که در مقام اوتادی شان، یا ابدالی شان به امر مبارک، در محضر آقا باشند و همان ادبی را که حضرت بقیه الله در پیشگاه حضرت حق دارند، همان ادب را ایشان هم در مقابل آقا دارند و بدون دستور آقا هیچ کاری انجام نمی دهند و با اذن و فرمایش و به امر مبارک همایون ایشان کار انجام می دهند و شبانه روز با ایشان هستند و هر موقع می خواهند در خدمت او تشرف حاصل می کنند و هر موقع هم بشود منزلشان را در اختیار حضرت قرار می دهند و می گویند ما مستأجر شماییم و هر موقع می خواهید به این مستأجر خودتان لطف بفرمایید و به منزلتان سری بزنید، اینها همه هست، اما اینها که اینطور در خدمتش هستند، باز هم وقتی به این اوتاد برسی، اینها هم می گویند و عَجِّل اللّهم فی فرج مولانا صاحب الزمان، اینها هم باز فرج را می خواهند! شما که آقا را می بینید و شما که در خدمتشان هستید، تازه به دیگران هم برای دیدن این بزرگوار دستورالعمل می دهید، پس خودتان که در تشرّف، اولی و أحق هستید، شما چه می خواهید و فرج شما چیست؟ می گویند مگر علم تمام شده است؟! مگر حضرت بقیة الله هر چه داشته اند به ما داده اند؟! مگر ما آنچه که بود، همه را بر اساس انسان بودن که «کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ إلا وِعاء العلمِ فأنّه یَتَّسِعُ به»، داریم؟! آقا هر چه به ما بدهند می گوییم آقا، بیشتر بدهید، «یا مَن لا تَزیدُهُ کَثرَةُ العَطاءِ إلا جوداً و کَرَماً»، که نه از شما کم می شود اگر به ما بیشتر بدهید، و نه هر چه به ما بیشتر بدهید ظرفِ ما پر می شود، بلکه تشنگی ای که ابدال نسبت به فرج حضرت بقیة الله دارند، نقبا و نجبا ندارند. آن تشنگی ای که اوتاد دارند ابدال ندارند، چون سعة وجودی شان بیشتر است و کمالات بیشتری گرفته اند! و نفس طوری ساخته شده است که هر چه بگیرد یَضیقُ نیست، بلکه یَتَّسِعُ بِهِ؛ به آن گرفتنش و علم و تحصیلش، مبسوط تر و باز تر می شود و شرح و گشایش پیدا می کند که بعد خطابِ «ألَم نَشرَح لَکَ صَدرَک» به ایشان هم می شود که به ما بیشتر بدهید. پس آنها هم که منتظر فرج اند! این فرج زمانی به این معنا، نه که نباشد، البته که هست، یقینا، بلاشک! چون نمونه های زیادی در طول تاریخ راجع به انبیاء بود و این جناب هم یکی از این نمونه هاست. حالا به تعبیر  شریف جناب مرحوم شیروانی در کتاب «بستان السیاحة» که آقا در نهج الولایه از ایشان نقل کردند، فرمود چه عجیب است که این مردم منتظر دجال هستند که دجال را ببینند، چون دجال هم مثل امام زمان یک موجود زنده ای است. ایشان هم در همان عصر بقیة الله به عنوان مخالف آقا به دنیا آمده و موجود است. خوب این همه کتاب ها نوشته شده است، راجع به وجود دجال چه نوشته شده است؟ ایشان را پس چه کسی نگه می دارد و ایشان چگونه خودش را نگه داشته است؟ و اینقدر هم هست تا حضرت، ظهور زمانی می فرماید و دجال هم می آید ظهور زمانی می کند! سبحان الله! آنجا چه هست که می گویند دجال که می آید جلو راه می افتد و مثلا فضله می ریزد و چقدر مردم دنبال او راه می افتند تا فضله جمع کنند بخورند. پس معلوم است او علم ندارد، تحصیل ندارد، هر چه از او او صادر می شود کفر و تاریکی است، منتها اینها تشبیه شده به فضله و ... و امثال این تدبیرها! چون به عینه آنچه در مورد حضرت هست در مورد مقابلش هم هست که روی پیشانی طرف مقابل حضرت نوشته شده کاف فاء راء، و روی پیشانی حضرت هم مثلا اسم مبارک ایشان هست یعنی میم حاء میم دال؛ یعنی اسم این آقا هم حروف مقطعی است نه ترکیبی! اسم مقابلش هم اتفاقا حروف مقطعی است و باید تکه تکه بخوانیم، آن هم تکه تکه ای در مقام تقطیع حروف که کاف و فاء و راء باید جدا از هم نوشته شود (یعنی مثل حروف مقطعة قرآن نیست که حالت به هم متصل نوشته می شود)، چون یک خاصیت و حساب دیگری دارد. لذا اسم حضرت را که به صورت مقطعه بنویسیم یک خاصیت دارد که آن خاصیت را در اسم تسریعی ای که شبیه اسم محمد جناب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است ندارد. این برای خودش یک حساب و خصیصة دیگری دارد.

خوب دجال هم که زنده است، او به چه چیزی زنده است و چطور خودش را نگه می دارد؟ حضرت خضر چطور زنده است؟ حضرت عیسای مسیح به نص صریح قرآن چطور زنده است؟ «وَ ما صَلَبوهُ وَ ما قَتَلوهُ وَ لکِن شُبِّهَ لَهُم» که او را نکشتند و به دار نیاویخته بودند. این صلیب از آنجا آمده است و این کراوات را که آورده اند در گردن ماها هم مثل دُم یک حیوانی آویخته اند که خیلی برای ما پُز شده است و از آنجا در بین خودمان آمده است، این را برای چه آورده اند؟ برای اینکه مسیحی ها اشتباه کردند و خیال کرده اند حضرت جناب عیسای مسیح سلام الله علیه را دار زده و به صلیب کرده اند و یک علامت اینچنینی خیالی و وهمی ساخته اند، ولی قرآن تصریح دارد که «وَ ما صَلَبوهُ وَ ما قَتَلوهُ وَ لکِن شُبِّهَ لَهُم»، که یک بنده خدای دیگری را به جای حضرت عیسی گرفتند و دار زدند و آن آقا غایب شدند. الان خود حضرت عیسای مسیح هم در غیبت است که حالا در بین مسیحی ها اگر کسانی باشند که حرف قرآن را از روی عقل بپذیرند، آن ها هم می توانند بگویند ما به نص صریح قرآن منتظر ظهور حضرت عیسی هستیم، چون قرآن به این مسئله تصریح دارد. پس اگر حضرت عیسی زنده است الان کجاست؟ به تصریح قرآن، الان غیبت دارد و غیبت ایشان خیلی طولانی تر از غیبت حضرت بقیة الله سلام الله علیه است! آنها اگر فرض از ظاهر قرآن ما هم بیایند در جهت غیبت عیسای مسیح خودشان بهره بگیرند که قرآن خیلی خوب کمکشان می کند! ما که تازه در آیة قرآن هم علی الظاهر این مطلب را داریم، اگر چه که بعضی از آیات مثل «سَلامٌ هیَ حَتّی مَطلَع الفَجر» هم با تأویل و ... ، دلالت بر ظهور حضرت دارد.

غرض، ببینیم ما از انتظار چه می خواهیم؟! ما واقعا چه نحوه انتظار داریم؟ خوب حضرت تشریف آوردند ما از ایشان چه می خواهیم؟ آیا ایشان یک قرآن جدیدی غیر از این قرآن و به الفاظ و عبارات و چینش دیگر می آورد؟! این مطلب را حضرت آقا در رسالة شریف «قرآن هرگز تحریف نشده است»، هم به نصّ و هم به ادلة عقلی و نقلی اثبات فرموده اند که قرآن از باءِ بسم الله الرحمن الرحیم تا سینِ ناس، به همین ترتیبی هست که مشاهده می کنید! قرآنِ حضرت بقیة الله هم عین همین قرآن است، هیچ عوض نشده است و هیچ تقدیم و تأخیر ندارد. یک حرفش مقدم ومؤخر نیست که اگر بود آن هایی که با آن حضرت در ارتباط و در محضر ایشان هستند حتما این قرآن را خوانده بودند! بالاخره از این ظهور چه می خواهیم؟! این، عینِ همین قرآن است و هیچ فرقی ندارد، فقط تنها چیزی که هست این است که حضرت می آید، همین قرآن را باز می کنند. تا اینجا الان آقایان خیلی زحمت کشیده و لطف فرموده اند و ممنونشان هستیم! اما اینقدر حقایق در قرآن هست که چطور می شود که مثلا جنابعالی هم که از خواب بیدار شدی می گویی فلان آیه را دیدم اینطوری می خوانم یا فلان واقعه و فلان حادثه را دیدم! و چه عجیب است که در خواب برایش حادثه ای پیش می آید و به مناسبت آن حادثه، قوة خیالش آیة قرآنی را (که خود قوة خیال و نفس ناطقه در تحت تدبیر عالم می داند که نحوة ارتباط این آیه با آن حادثه چیست) تمثل می دهد که وقتی از خواب بیدار می شود هر چه این آیه را زیر و رو می کند و به آیات و تفسیر و کتاب و شرح و ... مراجعه می کند می بیند مطلبی نمی یابد که ببیند این آیة قرآن با خواب ایشان و با آن اَشکال و صور چه تناسبی دارد؟

هرگز قوة خیال و هیچ قوة دیگری بدون مناسبت، ادراک ندارد. تمام ادراکات، زیر سر مناسبت است، زیر سر ربط وجودی است، اما قوة خیال این را چطور فهمیده که ما هر چه به تفاسیر مراجعه می کنیم می بینیم ارتباطی بین این آیه و خوابی که دیدیم برقرار نیست؟! این را از کجا باید بفهمیم؟ حالا اگر همین آیه را یک مطبعه و کارخانة و یک قوة خیال دیگر و یک انسان دیگری و برای حادثة دیگری در خواب ببیند، این مطابق با مطبعة آن آقا با آن حادثه، رابطه اش درست می شود. در این صورت اینها را چه کسی باید بفهمد؟؟! این است که شما در علم تعبیر خواب مجبورید که حقایق قرآن را داشته باشید، وگرنه اگر به اسرارِ قرآن دست نیافته باشد یا نتواند برسد، از تعبیر خواب عاجز است! تعبیر خواب کردن کار آسانی نیست، مگر اینکه کسی باشد که قوة درّاکه اش قوی باشد و بیاید خوابی را که ایشان نقل می کند را با آیه ای، کلمه ای، ذکری و لفظی که در خواب به او داده اند ببیند بینشان چه نحوه ارتباطی است؟! باید قوی باشد تا آن ارتباط را پیدا کند که هر چه انسان ضعیف باشد، آنچه که در مطبعة وجودی او تحقق پیدا می کند مربوط به شخص ایشان است و اشخاص دیگر در آن چاپخانة مطبع با ایشان شریک نیستند. اما اگر ما رسیدیم به جان و حقیقت و کانال وجودی که این کانالِ وجودی، اسم اعظم حق و اوسع از جداول دیگر بود، آن هم نفس و کانال وجودی انسان کاملی که تمام ماسوی الله همه در تحتِ سیطرة وجودی او هستند، هر چه در آن کانال وجودیِ عصمت، تحقق پیدا کند و چاپ و صورتگری شود و تجلی بفرماید، آن ها برای تمام نفوسِ ما تحتِ این نفس ناطقة انسان کامل، ملاک است، لذا ما می گوییم حرفی را که اهل بیت می زنند برای ما ملاک است، چرا؟ چون سعة وجودی شان اوسعِ وجودات است، اوسعِ دل ها و قوی ترین دل هایند، هر چه در مرتبة مافوق تحقق پیدا بفرماید برای مرتبة مادون می شود ملاک، و لذا  یک کسی استاد راه بگیرد و استاد راهش جزء نقبا باشد، خوب استادش خیلی سعة وجودی ندارد! اگر استاد راهی بگیرد که جزء نجبا باشد تا بیاید جزء ابدال شود و تا جزء اوتاد و ... شود ... .

چه عجیب که خیلی از این آقایان تا لحظه های ارتحالشان اصلا نمی دانند که در تحت ولایت کدام بزرگوار و کدام بدل و کدام اوتاد بالاتر از خودشان قرار داشتند! بعد می بینند که برایشان مکشوف می شود که عجب، فلانی که سعة وجودی اش از من بیشتر بود، من در تحت سیطرة او بودم! این، یک اصلی است عزیز من! بعد روی این اساس باید مسئلة انتظار فرج و قیام و فرج بودن را معنا کنید! از مرتبة نازلة انتظار زمانی و فرج زمانی و قیام زمانی گرفته تا به اعلی المراتب انتظار و فرج و قیام! که دیگر ذو مراتب و تشکیکی بشود که آن هم شدت و ضعفش به لحاظ سعه و ضیق ماست، ما بیچاره هستیم وگر نه هر چه ما از بیچارگی در بیاییم و قوی تر بشویم، انتظار ما قوی تر و فرج ما بیشتر می شود و قیام ما قوی تر می شود.

این فرمایشات را جمع و جور بفرمایید که راجع به حضرت بقیة الله خیلی به کارتان می آید. خداوند انشاءالله شرح صدر عطا بفرماید. خوب نرسیدیم عبارت درس را بخوانیم انشاءالله تا فردا.

 

«و الحمدلله رب العالمین»

https://telegram.me/maerefatenafs  

نوشته شده در کانون علمی مذهبی مشکات ولایت

 تاریخ 96/04/21

 


نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد